
بریدههایی از کتاب سکوت
۳٫۳
(۱۳)
در فکر بود، گناه همیشه آن چیزی نیست که همه فکر میکنند، همیشه که دزدی کردن و دروغ گفتن نیست. گناه یک انسان این است که بیرحمانه زندگی دیگران را نادیده بگیرد و از زخمهایی که پشت سرش بهجا گذاشته غافل باشد. و آنگاه بود که برای نخستینبار دعایی حقیقی بر دلش جاری شد.
ناگهان نوری پشت پلکهای بستهاش خورد.
SepidB
شپشها مثل ماسههای سفید لای درز لباسهایمان جا خوش کرده بودند، تکتکشان را با سنگ له میکردم و کیف میکردم. یعنی حکومتیها هم وقتی مسیحیان را دستگیر میکنند و میکُشند همین حس را دارند؟
SepidB
پروانهای در تار عنکبوتی گرفتار شد. عنکبوت تاری به دورش تنید. چندی گذشت، پروانه همچنان در تار گرفتار بود. همه از استقامت پروانه در تعجب بودند. تندبادی شد و تار را تکانی داد. پروانه ذرهذره شد و ریخت. خیلیوقت بود که از درون پوک شده بود.
نارسیس
آنوقتها، خدا مثل الآن جرثومهٔ ترس و سرگشتگی نبود، به زمین نزدیک بود و وجودش به حیات جان میبخشید.
محمد
یعنی روز مرگ من هم دنیا همینطور بیرحمانه و بیتفاوت به حیاتش ادامه میدهد؟ بعد از کشته شدن من هم زنجرهها همینطور میخوانند و مگسها همینگونه خوابآور وزوز میکنند؟ این است آن شهادت سلحشورانه که آرزویش را داشتهام؟ اینها را میبینم و باز هم دنبال آن شهادت پنهان و حقیقیات میگردم و سودای مرگی شکوهمند در سر دارم؟ یعنی میخواهم ستایشم کنند و برایم دعا کنند و قدیسم بخوانند؟
زینب علوی
پروانهای در تار عنکبوتی گرفتار شد. عنکبوت تاری به دورش تنید. چندی گذشت، پروانه همچنان در تار گرفتار بود. همه از استقامت پروانه در تعجب بودند. تندبادی شد و تار را تکانی داد. پروانه ذرهذره شد و ریخت. خیلیوقت بود که از درون پوک شده بود.
نارسیس
مأموران که دیدند آنها پای حرفشان هستند لباسهای زندانیان را دریدند و دست و پایشان را به تیرکی بستند و آبجوش را با ملاقههایی بر بدنهای عریانشان ریختند. ملاقهها را سوراخسوراخ ساخته بودند تا آرام شکنجه شوند و بیشتر درد بکشند.
محمد
تیرکهایی چوبی در دریا و نزدیکی ساحل بوده که مسیحیان را به آن میبستند. مد که میشد آب تا سطح مشخصی بالا میآمده و با جزر عقب میرفته است. مسیحیان هم بعد از یک هفته زجر کشیدن، درمانده و ازرمقافتاده جان میدادند.
محمد
مسیح چهشکلی بوده است؟ انجیل کوچکترین اشارهای به این مسئله نمیکند.
محمد
ساعتِ گراز است (بین ساعت نه تا یازده شب).
محمد
قطعا روحانیانِ همکیشش این کار را توهین به مقدسات میدانستند، اما اگر به آن ها خیانت کرده باشد به خدایش خیانت نمیکرد. هنوز عاشقش بود، اما نه مثل گذشته.
محمد
لگد کن! لگد کن! من بهتر از هرکس دیگری درد پایت را میفهمم، لگد کن! من آمدهام که لگدکوب خلق شوم. من صلیبم را برای رنج بشر به دوش کشیدهام.
زینب علوی
