جملات زیبای کتاب تمام صبح‌های زمین | طاقچه
تصویر جلد کتاب تمام صبح‌های زمین

بریده‌هایی از کتاب تمام صبح‌های زمین

دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۱ رأی
۵٫۰
(۱)
جمیله: اگه این طور باشه، بد هم نیست. بد هم نیست. می‌دونید آقا! من حرف‌های شما رو باور نمی‌کنم ولی بد نیست یه خرده هم من براتون حرف بزنم. جایی جنگی سراغ ندارم که به پول و نفت ختم نشه! «اسرائیل» بدون جنگ اصلاً وجود نداره. برای موجودیت خودش باید دائماً بجنگه! اینو همه‌ی دنیا پذیرفتن. من عین بچه کوچولوها سراغ سربازای U. N رو گرفتم. یادتونه؟ دفعه‌ی قبل که پیشتون بودم. شاید یک آن یادم رفته بود که تو آماری که سال ۱۹۶۰ از سازمان ملل در مورد آواره‌های سرتاسر دنیا منتشر شد، اصلاً اسم «فلسطین» هم نبود!
فاطمه
اعتقاد یهود اینه که «ما باید در سرزمین مادری خودمون زندگی کنیم!» در صورتی که اجدادشون فقط پونصد سال اون جا سکونت داشتند وبیشتر از سه هزار سال آواره بودند! مگه بنیانگذاران «بیت‌المقدس» اعراب مسلمان نبودند؟ منظورم «یابسی» های قبیله‌ی کنعانه! «اورشلیم» رو اعراب مسلمان بنا کردن. این تاریخه آقا! حرف «جمیله فرحت» یا «احمد فرحت» یا «غسان فرحت» یا هیچ «فرحت» دیگه‌ای نیست!
فاطمه
تو «فلسطین» اون زمان، سال ۱۴۰ میلادی، علاوه بر عده‌ی قلیلی عبری، کلدانی‌ها، آشوری‌ها، فنیقی‌ها، کنعانی‌ها، آرامیون، حیثیون و ایرانی‌ها هم سکونت داشتند. اون وقت چطوره که به خاطر همون تعداد کم عبری‌ها، اسم اون سرزمین میشه «اسرائیل» ؟ امروز اگه به من یا پدربزرگم، اونم جسدش، یا به پدر و مادرم مرده‌ام می‌گین خطرناک، باید بگم خوشحالم می‌کنه؛ اما چیزهایی رو که بهتون گفتم، فقط من نیستم که می‌دونم. بعضی از اون بچه‌های سنگ به دست شیطون هم می‌دونن...
فاطمه
یعنی ترجیح می‌دم، فکر کنم ندیدین! یا اون پدر بیچاره‌ای رو که جسد بچه‌هاشو چیده بود کنار همدیگه و خودش نشسته بود و مستأصل گریه میکرد. دفعه‌ی قبل هم گفتم. این تصویر کابوس منه آقا! تصویر سینه سوراخ شده‌ی نوزارد این مرد کابوسمه آقا! کابوسیه که تو این هفته منو از خواب و خوراک انداخته. اون وقت شما می‌خواین من درباره‌ی عقاید شما و اصرار کودکانه‌تون چی فکر کنم؟ اون بیرون عین کربلاست؛ که اگه مسلمون باشین، دیگه لازم نیست هیچ توضیحی بدم!
فاطمه
نور صحنه تغییر می‌کند. تو گویی لحظاتی در ذهن «کوخ» می‌گذرند. سربازان، سردسته راچرخان و رقصان احاطه می‌کنند. هر یک سعی در گرفتن کوله از او دارد. او می‌رقصد و به زبدگی، کوله را از چنگ آنها دور نگه می‌دارد. یکی از آنها آفتاب را نشان می‌دهد که در آستانه‌ی غروب است. برای «کوخ» قانع‌کننده نیست. یکی آنها دست نظامی روی پرده را نشان می‌دهد که انگشت شستش را وارونه گرفته است به نشانه‌ی فرمان تخریب قطعی! برای او قانع‌کننده نیست. او همه را دعوت به سکوت می‌کند تا صدای بازی سرخوشانه‌ی کودکان معصوم ساختمان را بشنوند. صدای بچه‌ها بار دیگر شنیده می‌شود. این هم برای سربازان قانع‌کننده نیست! نزاع ـ درگیری و چرخ و محاجه و رقص! ـ میانشان ادامه دارد.
فاطمه
ـ (دست «جمیله» دفتر پدربزرگ را ورق می‌زند.) همه خسته از این بحث بی‌حاصل گوشه‌ای می‌افتند. ظاهراً «کوخ» موفق است. او سرخوش، با لبخندی خسته گوشه‌ای می‌افتد. دست نظامی روی پرده از روی تصویر دست «جمیله» حذف می‌شود. نور صحنه دوباره به حالت قبل برمی‌گردد. سربازی که پیشتر بی‌سیم را به «کوخ» رسانده بود، این بار بی‌سیم را به مسن‌ترین عضو دسته می‌رساند. او با فاصله از بقیه و نزدیک‌تر به ما پیغام را می‌شنود. در سکوت و بهت! سپس گوشی بی‌سیم را روی دستگاه می‌گذارد و آن را تحویل سرباز بی‌سیم‌چی می‌دهد. آرام، با قیافه‌ای یخزده به طرف «کوخ» می‌رود. مقابل او می‌ایستد. «کوخ» متعجب به او خیره است. او به «کوخ» شلیک می‌کند. «کوخ» جان می‌بازد.
فاطمه
صدا: بعد از فوت پدر و مادرتون در یک تصادف با یه کامیون باری که راننده‌اش مست بوده، پروفسور «احمد فرحت» به دولت وقت شکایت می‌کنه و وکیل می‌گیره که ظن به ساختگی بودن صحنه تصادف رو تعقیب کنه. در ۱۹۶۹ این پرونده به مدت هیجده ماه در جریان بوده. ادله‌ای ارائه میده که کامل، دقیق و بی‌نقصند اما محکمه‌پسند به حساب نمیان و نمیشه حکمی براساس اونها صادر کرد. بازنده‌ی این پرونده پدربزرگ شماست. ایشون چند تا مصاحبه‌ی مهجور مطبوعاتی میکنن و برای همیشه از «فلسطین» خارج میشن چون معتقدن، صهیونیست‌ها پسر و عروسشو به خاطر فعالیت‌های سیاسی و تفکر «غسان فرحت» به قتل رسوندن. «غزّه» به عنوان جای امنی برای فلسطینی‌ها برای زندگی و البته شاید مبارزه، انتخاب میشه.
فاطمه
صدا: بعد از فوت پدر و مادرتون در یک تصادف با یه کامیون باری که راننده‌اش مست بوده، پروفسور «احمد فرحت» به دولت وقت شکایت می‌کنه و وکیل می‌گیره که ظن به ساختگی بودن صحنه تصادف رو تعقیب کنه. در ۱۹۶۹ این پرونده به مدت هیجده ماه در جریان بوده. ادله‌ای ارائه میده که کامل، دقیق و بی‌نقصند اما محکمه‌پسند به حساب نمیان و نمیشه حکمی براساس اونها صادر کرد. بازنده‌ی این پرونده پدربزرگ شماست. ایشون چند تا مصاحبه‌ی مهجور مطبوعاتی میکنن و برای همیشه از «فلسطین» خارج میشن چون معتقدن، صهیونیست‌ها پسر و عروسشو به خاطر فعالیت‌های سیاسی و تفکر «غسان فرحت» به قتل رسوندن. «غزّه» به عنوان جای امنی برای فلسطینی‌ها برای زندگی و البته شاید مبارزه، انتخاب میشه.
فاطمه
جمیله: بلدم آقا و شما اینو خوب می‌دونید. پرسیدیدن که من دوستانتونو ستایش می‌کنم یا نه! راستشو بخواین ستایش نمی‌کنم ولی دارم رمز موندنتونو تا امروز می‌فهمم. وسط آشوب و خون و فغان، طراحی‌های سیاسی می‌کنید و دارید آماده‌ی حرکت بعدی می‌شید. اما برام جالبه که با این همه تدبیر صدای ترک برداشتنتونو هرگوش کم‌شنوایی تو دنیا داره می‌شنوه.
فاطمه

حجم

۳۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها

۶۴ صفحه

حجم

۳۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها

۶۴ صفحه

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان