جملات زیبای کتاب دون ژوان | طاقچه
تصویر جلد کتاب دون ژوان
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب دون ژوان

از زبان خودش

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۲۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
پتر هانتکه، اژدر انگشتری
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
pejman
۱۸
چرا هر روز به‌سوی شما روانه می‌شوم؟ تا از پوچی مرد بودنم رها شوم، در رازتان. و حالا؟ گرفتار در پوچی ملال‌انگیزتری.
pejman
۱۳
اندوه آدم را از خودش فراتر می‌بُرد.
pejman
۱۲
من آنم که تو در نخواهیش یافت
pejman
۱۲
با اندوهش زندگی می‌کرد، مثل یک منبع نیرو. اندوهش بزرگ‌تر و فراتر از او بود.
pejman
۹
آه یک مردِ سالخورده بود و درعین‌حال آه یک بچه.
pejman
۹
چه کسی گفته که اندوه باید چیزی کمرشکن باشد؟
pejman
۸
او را در برابر هر چیزی که پیش می‌آمد کاملانفوذناپذیر می‌کرد، پذیرنده می‌کرد، و در صورتِ لزوم نامرئی. اندوه توشۀ راهش‌بود
Sophie
۶
آدم با مرگ بچه‌اش هم می‌تواند یتیم شود، چه‌جور هم!
ali73
۲
چیزی که زن نمی‌دانست و نباید هم می‌دانست این بود که منبع اصلیِ در دسترس بودن و بی‌خیالی‌ای که دون ژوان از خود ساطع می‌کرد اندوهِ مداومش بود. سال‌های سوگواری‌اش نگذشته بود. مقارن بودنش با زن‌ها دردِ از دست دادنِ عزیزترین کسش را از همیشه زنده‌تر می‌کرد.
ali73
۲
تفاوت‌ها عطر و طعم می‌دادند.
ali73
۱
بعدابرایم تعریف کرد وقتی آدم مستقیم به چیزی زل نمی‌زد و نگاهی سرسری به آن می‌انداخت، گاهی چنان در ذهنش نقش می‌بست که از هیچ مشاهده و تأمل آگاهانه‌ای برنمی‌آمد.
sky
۰
دون ژوان صندلی‌اش را به پنجرۀ آشپزخانه‌ام نزدیک‌و نزدیک‌تر کرد. گفت تماشای من موقع درست کردن غذا برایش الهام‌بخش است. الهام‌بخش؟ برای چه کاری؟ مثل آدمی در حال غرق شدن آنجا نشسته بود. دلیلش هم علف‌های بلندی بود که از چند هفته پیش عمداکوتاهشان نکرده بودم. آن گربه با پوست زردی که داشت، وقتی لابه‌لای این علف‌ها پرسه می‌زد، مثل شیر به نظر می‌رسید. گربۀ من نبود،
ali73
۰
بود. در ضمن بعدابرایم تعریف کرد وقتی آدم مستقیم به چیزی زل نمی‌زد و نگاهی سرسری به آن می‌انداخت، گاهی چنان در ذهنش نقش می‌بست که از هیچ مشاهده و تأمل آگاهانه‌ای برنمی‌آمد.
ali73
۰
آهای، حرفم رو قطع کنین دیگه، من فقط وقتی می‌تونم منظورم رو واضح بگم که حرفم رو قطع کنن. و شما از قصد ساکت موندین تا بیشتر از موضوع پرت بشم.»