
٪۵۰
یك رهگذر
۳۲
وقتی کسی میرود، یادآوری لذتهایی که با او داشتید خیلی سختتر و دردناکتر از بدبختیهایی است که با او تجربه کردید.
یك رهگذر
۲۵
مهمترین نکته در ارتباطات، شنیدن چیزهایی است که گفته نمیشوند.
Mary gholami
۲۰
«بعضی وقتها، فکر میکنم تنها راهی که میشه ارزش چیزی رو فهمید اینه که از دستش بدی.»
Mary gholami
۱۶
وقتی کسی میرود، یادآوری لذتهایی که با او داشتید خیلی سختتر و دردناکتر از بدبختیهایی است که با او تجربه کردید.
یك رهگذر
۱۳
«بعضی وقتها، فکر میکنم تنها راهی که میشه ارزش چیزی رو فهمید اینه که از دستش بدی.»
یك رهگذر
۱۲
«شماها نمیتونین توی گذشته زندگی کنین.»
بگذر و بسپار به خدا.
n re
۱۰
«خوشبختی این نیست که همیشه همه چی در بهترین حالت خودش باشه.»
n re
۹
«تو بهخاطر من برگشتی، اما اگه خودت نخوای که پیشم بمونی، این کافی نیست. من دوستت دارم، اما اگه تو خوشحال نباشی، این هیچ ارزشی نداره.»
n re
۸
«شماها نمیتونین توی گذشته زندگی کنین.»
بگذر و بسپار به خدا.
n re
۸
«هر چیزی بهوقتش خوبه.»
n re
۵
در لحظه زندگی کن.
یك رهگذر
۵
میخوام که با من باشی. میخوام کنارت باشم. میخوام شبها که میخوابم، تو رو ببینم و صبحها که پا میشم، رو به تو بیدار شم. میخوام توی زندگیات باشم.
یك رهگذر
۵
داشتیم خودمان را قربانی میکردیم تا تبدیل شویم به آدم بهتری نسبت به طرف مقابلمان.
n re
۴
با عصبانیت دوری به وجود میآید.
n re
۴
«ما هر دومون بیشتر همدیگه رو دوست داشتیم، اما بهنوبت.»
n re
۴
راههای زیادی برای ادامهٔ هر داستانی هست
markar89
۴
اصلاً برای انجام کاری، نیاز به راه نداشت، فقط دلیلی کافی بود تا حتی شده، راهی برای انجامش بسازد.
یك رهگذر
۴
چطور میتوانستم اتفاقی را که افتاده بود برایش تشریح کنم؟ اتفاقی که باعث شد در یک لحظه، قلبم را تسلیم غریبهای کنم که ممکن بود دیگر هیچ وقت نبینمش.
یك رهگذر
۴
برای انجام کاری، نیاز به راه نداشت، فقط دلیلی کافی بود تا حتی شده، راهی برای انجامش بسازد.
یك رهگذر
۴
«بعضی وقتها، گذشتن بدون اینکه بفهمی واقعاً چه اتفاقی افتاده، غیرممکنه.»
یك رهگذر
۴
«حالا، با اینهمه حسرت، چه جوری میشه خوشحال و خوشبخت بود؟»
n re
۳
که ظرفیت اندازهگیری دنیا توسط بشر محدوده. اون وقت، ما چطور میتونیم سر از انتهای انتها دربیاریم؟
n re
۳
سؤالهای زیادی داشتم. دلم میخواست بدانم وقتی میمیری، چه اتفاقی میافتد. خبری از آن تونل معروف هست؟ نوری میبینی؟ دلم میخواست بدانم میشود با دیگران نشست و برخاست کرد یا نه. آیا کسانی را که از دست دادی دوباره میبینی؟ یا اصلاً قضیهٔ تناسخ چیست؟
n re
۳
احساس کردم دنیا دارد روی سرم خراب میشود. میتوانم قسم بخورم که انگار خورشید داشت مستقیماً بهسمتم سقوط میکرد.
یك رهگذر
۳
چیزی نمیگوید. همیشه، مشکل ما هم همین بود. همیشه، دلش میخواست سکوت حرفهایش را بزند.
یك رهگذر
۳
دیدنِ آغاز چیزها آسانتر و دیدن پایانشان سختتر است.
یك رهگذر
۳
خوشبختی من در اینه که قبول کردم توی نودوپنج درصد مواقع، زندگی من کلی نقص و مشکل کوچیک و بزرگ داره.
کاربر ۸۹۵۴۱۶۹
۳
نگرانی یعنی آرزوی چیزی که نمیخواهی
یك رهگذر
۲
برگشت سمتم و چشمانش را بهروی چشمانم گشود. تنها جوری که میتوانم تشریحش کنم این است که درست مثل کلیدی بود که جفت در شد، دری که چارهای جز باز شدن و رها شدن از قفل نداشت.
یك رهگذر
۲
توضیحش سخت است. اینکه چگونه ایدههای بزرگ دربارهٔ زندگی و عشق، در عرض ده دقیقه کنار کسی ایستادن، شکل میگیرند و عوض میشوند.
