جملات زیبا از متن کتاب همان تلخ همیشگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب همان تلخ همیشگی
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب همان تلخ همیشگی

۳.۴(از ۱۱۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مائده فلاح
انتشارات: 
انتشارات شقایق

۱۴۵,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۵۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

خیلی ناعادلانه است اگر جزای همهٔ گناهان را به دنیای دیگری حواله کرد.
SARA
۹
مگر از ابتدا، انتهای مسیرها معلوم است؟ اگر این طور بود که کسی به اشتباه و خطا نمی‌رفت. همیشه در آخر می‌فهمیم که پایان مسیر، راه بوده است یا چاه.
راز
۶
اکثر تصادفات، ترافیک و شلوغی به خاطر مردان بود، ولی هنوز زنان باید به جای نشستن پشت فرمان ماشین، پشت ماشین لباسشویی باشند.
SARA
۶
این‌که یک نفر باشد و بدون چشم‌داشت برایم کاری کند، حتی یک کار کوچک، آرزوی زیادی نبود، گاهی خسته می‌شدم از این که ادای یک دختر قوی را دربیاورم.
Royam
۵
درماندگی یعنی تو این‌جایی... من هم همین جایم ولی دورم. تو اختیار زندگی داری... من زندگی را سخت مجبورم
راز
۳
تهران با این همه جمعیت، شهر تنهایی است!
پَرَن خانوم
۳
درماندگی یعنی تو این‌جایی... من هم همین جایم ولی دورم. تو اختیار زندگی داری... من زندگی را سخت مجبورم "
Royam
۳
یه چیزایی دست خود آدم نیست، مثل عاشق شدن!
n re
۲
همیشه که نمی‌شود چشم در چشم شوی تا بدانی تمام حواس یک آدم به توست. گاهی مهمان هیچ نگاهی نمی‌شوی، اما می‌دانی، خیلی خوب می‌دانی که همهٔ حواسش، سمت توست
راز
۱
از هر نگاهی به او اجتناب می‌کردم. او هم هیچ نگاهی به سمتم نمی‌کرد و این خود گویای این بود که عمدا نگاهم نمی‌کند و همین یعنی تمام مدت حواسش به من است که نگاهم نکند.
راز
۱
از هر نگاهی به او اجتناب می‌کردم. او هم هیچ نگاهی به سمتم نمی‌کرد و این خود گویای این بود که عمدا نگاهم نمی‌کند و همین یعنی تمام مدت حواسش به من است که نگاهم نکند.
راز
۱
برای داشتن سیب نگاهت جهنم را هم می‌پذیرم، زمینی شدن که چیزی نیست؛ حتی اگر ممنوعه‌ترین سیب دنیا باشی، چیزی از خواستن من برای داشتن تو کم نمی‌کند و دم مسیحایی نداری، اما عجیب است که مرده زنده می‌کنی. تلخ می‌نوشم، تلخ می‌مانم، تلخ می‌گیرم؛ اما برای نگاه شیرینت می‌میرم!
n re
۱
دلم می‌خواست کشیدهٔ آبداری به صورتش بزنم تا از خواب بلند شود، اما شاید او خود را به خواب زده؛ اگر این طور باشد، با هیچ کشیده‌ای از خواب بیدار نمی‌شود. با خواب خرگوشی‌اش به شکل احمقانه‌ای کنار آمده است.
n re
۱
"من زیستنم قصهٔ مردم شده است یک "تو" وسط زندگیم گم شده است"
zgolshan
۱
تهران با این همه جمعیت، شهر تنهایی است!
میم الف
۱
دم مسیحایی نداری، اما عجیب است که مرده زنده می‌کنی
Butterfly
۱
گاهی هر چی تو وجود یه آدم می‌گردی، هیچی پیدا نمی‌کنی که دلت بهش خوش باشه.
یك رهگذر
۱
دنیا زشت‌ترین حقیقتی بود که وجود داشت وقتی آدم‌هایش اینقدر در بد بودن از همدیگر پیشی می‌گرفتند. دنیا که منهای آدم‌ها نیست.
پَرَن خانوم
۱
نمی‌تونم توی حال زندگی کنم؛ همهٔ عمرم رو یا توی "چرا اون جوری شد"های گذشته بودم، یا "چی می‌خواد بشه"های آینده. حالم به گذشته و آینده گره خورده.
پَرَن خانوم
۱
آدم‌های خوب زندگی من ویژگی عجیبی داشتند؛ ماندن به آن‌ها نمی‌آمد.
Royam
۱
- من خوب بودم. به خدا خوب بودم. - خوب بودن تو مثل اینه که توی یه زمینی که از خشکی ترک برداشته، آب بپاشی، همون لحظه زمین تر می‌شه؛ اما خیلی زود به حالت قبلش برمی‌گرده و دوباره ترک‌هاش بهت
راز
۰
من زیستنم قصهٔ مردم شده است یک "تو" وسط زندگیم گم شده است"
راز
۰
من خودخواهی اسکارلت را می‌خواستم؛ لبخندهای جودی، محکم بودن مگی... سیندرلا بودن تنها یک حماقت بود و بس.
میم الف
۰
چشم‌ها درعین این‌که خیلی می‌فهمند، گاهی هم فقط چیزی را که می‌بینند باور می‌کنند.
میم الف
۰
وقتی به کسی علاقمند می‌شی اولش ممکنه احساس حماقت کنی، اما بعد یادت می‌ره اولش چه حسی داشتی، همه چیز اون قدر قشنگ می‌شه که دلت نمی‌خواد حتی لحظه‌ای از فکرش بیرون بیای. بعدها حتی خودت رو به خاطر احساس حماقتی که داشتی سرزنش می‌کنی.
یك رهگذر
۰
دلم می‌خواست کشیدهٔ آبداری به صورتش بزنم تا از خواب بلند شود، اما شاید او خود را به خواب زده؛ اگر این طور باشد، با هیچ کشیده‌ای از خواب بیدار نمی‌شود. با خواب خرگوشی‌اش به شکل احمقانه‌ای کنار آمده است.
یك رهگذر
۰
دنیا زشت‌ترین حقیقتی بود که وجود داشت وقتی آدم‌هایش اینقدر در بد بودن از همدیگر پیشی می‌گرفتند. دنیا که منهای آدم‌ها نیست.
یك رهگذر
۰
توقع وفاداری از یه نفر، توقع علاقه، توقع دوست داشتن، خیلی توقع زیادیه، مگه از این توقع بیشتر هم داریم؟
یك رهگذر
۰
" درماندگی یعنی تو این‌جایی... من هم همین جایم ولی دورم. تو اختیار زندگی داری... من زندگی را سخت مجبورم " گوشهٔ روسری اش را بالا آورد: - جلوی حسام هم روسری سرت می‌ذاری؟ "درماندگی یعنی که فهمیدم... وقتی کنارم روسری داری یک تار مو از گیسوانت را... در رختخواب دیگری داری"
کاربر ۱۰۴۶۰۰۲۰
۰
برای داشتن سیب نگاهت جهنم را هم می‌پذیرم، زمینی شدن که چیزی نیست؛ حتی اگر ممنوعه‌ترین سیب دنیا باشی، چیزی از خواستن من برای داشتن تو کم نمی‌کند و دم مسیحایی نداری، اما عجیب است که مرده زنده می‌کنی. تلخ می‌نوشم، تلخ می‌مانم، تلخ می‌گیرم؛ اما برای نگاه شیرینت می‌میرم!
n re
۰