خستهام
مثل شهری که لشکری از آن گذشته است
Mina.
غمت بزرگ بود و غمگین
هر کدام از ما
تکهای از آن را به خانه بُردیم
Mina.
بینام
بیکلاه
بیترس
بیرؤیا
مثل یک مُرده نشستهای روبهروی من
ببین چگونه دستم از سَر و قلبت عبور میکند
Mina.
این وطن است
نیمی صورتم، نیمی رنج
خوب تماشا کنید
که وقت به اندازهی همین کبریت است
گفتم همین وطن است
نیمی رنج نیمی صورتم
وطنم
وطنم
وطنم
منم