
بریدههایی از کتاب همه چیز، همه چیز
۴٫۲
(۴۳)
«یهکم با مادرت وقت بگذرون. پسرا میآن و میرن، اما مادرها همیشه هستن.»
raha
خواستن فقط منجر به بیشتر خواستن میشود. آرزوها تمامی ندارند.
Tina
در حقیقت تنها آرزوی یک چیز را دارم، درمانی سحرآمیز که باعث شود آزادانه مانند حیوانی افسارگسیخته بیرون بدوم، اما هرگز آرزویش نکردهام؛ چون غیرممکن است.
Tina
«اگه پشیمون نشی، زنده نیستی.»
raha
اگه پشیمون نشی، زنده نیستی.
Pikhosh
فقط با چشم دل میتوان خوب دید.
آنچه اصل است از دیده پنهان است.
Tina
من هیچوقت به آخر همهٔ راههایی که میخواهم در کنار او باشم، نخواهم رسید.
توفنده متیو
«شاید معنی بزرگ شدن، ناامید کردن آدمهایی باشه که دوستمون دارن.
blue
«اگه پشیمون نشی، زنده نیستی.»
توفنده متیو
فقط با چشم دل میتوان خوب دید.
آنچه اصل است از دیده پنهان است.»
raha
او شبیه هیچکدام از چیزهایی که تابهحال تجربه کردهام نیست، شبیه امید و احتمال و آینده است.
raha
زندگی یه موهبته. یادت نره که ازش استفاده کنی
raha
«مامانها بلد نیستن چطوری از بچههاشون متنفر باشن. اونها رو فوقالعاده دوست دارن.»
raha
حتی یک تغییر ناچیز در شرایط اولیه میتواند به نتایج غیرِقابل پیشبینی نامحدودی منجر شود.
raha
عشق به همهچیز میارزد. به همهچیز.
وردة الحمراء
هرقدر سعی میکنم دنیا را آن بیرون نگه دارم، ظاهراً عزم جزم کرده که بیاید تو.
توفنده متیو
«از این کار مطمئنی؟ دیگه فکر نمیکنی خیلی خطرناک باشه؟»
به طرفم میآید و دستش را روی شانهام میگذارد و میگوید: «داری با من بحث میکنی؟ هر چیزی خطر داره. دست رو دست گذاشتن هم یهجور خطر به حساب میآد. بستگی به تو داره.»
توفنده متیو
با او در یک اتاق بودن چه چیزی است که باعث میشود من آنقدر متوجه خودم و همهٔ وجودم بشوم؟ او حتی من را متوجه پوستم میکند.
توفنده متیو
آیا او هم این ضرورت را حس میکند که باید همان جایی را اشغال کند و در همان هوایی نفس بکشد که من در آن هستم؟
توفنده متیو
من دیگر هرگز شانسی دوباره نخواهم داشت. از غصهٔ این فکر، از تمام شدن چیزی که حتی شروع نشده، نفسم میگیرد.
توفنده متیو
میخواهم یک چیزی بگویم، نه فقط بگویم، بلکه کاری که او را آرام کند، تا باعث شود برای چند دقیقه هم که شده فراموش کند، اما نمیتوانم بهش فکر کنم. دلیل اینکه افراد همدیگر را لمس میکنند همین است. گاهی فقط کلمات کافی نیست.
Pikhosh
عشق به همهچیز میارزد. به همهچیز.
Pikhosh
هر چیزی خطر داره. دست رو دست گذاشتن هم یهجور خطر به حساب میآد. بستگی به تو داره.»
mahya
تفاوت بین دانستن یک چیز و دیدنش در خود شخص، مثل تفاوت بین رؤیای پرواز و خود پرواز است.
raha
دلیل اینکه افراد همدیگر را لمس میکنند همین است. گاهی فقط کلمات کافی نیست.
raha
عشق است که چشمت را به دنیا باز میکند.
raha
«شاید معنی بزرگ شدن، ناامید کردن آدمهایی باشه که دوستمون دارن.»
raha
«تو چرا براش ننوشتی؟»
«بهخاطر چیزی که درموردش حرف زدیم. من دوستش دارم، کارلا. یهعالمه. خیلی زیاد.»
توفنده متیو
دنبال چال گونهاش، که قرار است دیگر بهش توجهی نشان ندهم، میگردم. دلم میخواهد انگشتم را توی چالش ببرم و تا ابد خندان نگهش دارم.
توفنده متیو
میتونی هر کار واموندهای رو درست انجام بدی و با وجودِ این زندگیت به گند کشیده بشه.»
توفنده متیو
حجم
۸۷۹٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
حجم
۸۷۹٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰۷۰%
تومان