
بریدههایی از کتاب یاغی
۲٫۰
(۶)
اکنون از چه میترسی؟! تنهایی؟!
پس... تنهایی چیست؟!
تنهایی خود من است، از چه کسی باید بترسم؟!
ولگا
میبینی که حتی این افکار کوچک چطور به خانه هجوم میآورند و تو را به اشتباه میاندازند، پس ببین افکار بزرگ چه خواهند کرد اگر به سراغت بیایند! چرا جرات نگاه کردن به گذشتۀ زندگیترا نداری؟! من میگویم چرا! چون از دیدن آنهمه دیدگاههای وحشتناک میترسی!
ولگا
والگرد: اگر زن بودی باید در سکوت رنج میبردی.
ولگا
گانلود: اندوهام را فراموش خواهم کرد، مادر.
والگرد: نه! دفناش کن، همچون با ارزشترین چیزی که متعلق به توست، دفناش کن. دانه اگر رشد کند و بار دهد، نباید روی خاک بماند... اندوهات میتواند شادی و آزادی بزرگی بیافریند.
ولگا
گانار: به خاطر ایمانات متحمل رنج بسیار خواهی شد!
ولگا
اُرم: اگر فکر بزرگی است، دربارهاش حرفی نزن! حفظش کن! این روزها قحطیِ فکرِ خوب است.
ولگا
چرا از ایمان من متنفری؟! چرا؟... چون ایمان من عشق است در حالیکه ایمان تو تنفر است.
ولگا
تورفین: به چیزی اعتقاد داشتهای؟! ایمان داشتهای؟
اُرم: آمدهام که ایمان بیاورم.
تورفین: چه کسی تو را به آن واداشته؟!
اُرم: شک و تردید، بدشانسی، اندوه.
ولگا
برای آرامش یافتن دو راه وجود دارد، اول آنکه کاری انجام ندهی که باعث تاسف تو شود، دوم آنکه هرگز تاسف کاری را که انجام دادهای، نخوری.
علیرضا
مردان بزرگِ بسیاری را دیدهام، با موهای خاکستری و ریش انبوه و پشتی خمیده، که کودکی بیش نبودهاند.
علیرضا
تورفین: اُرم، ترانهای بخوان!
اُرم: من تنها دروغ میخوانم!
تورفین: پس دروغ بگو!
اُرم: حقیقت تلختر نبود؟
تورفین: آنچه بود گفتی؟
اُرم: شاید بعدها از من شنیدی. اکنون باید تلاش کنم دیو درونت را با دروغهای زیبا آرام کنم!
ولگا
چشمانت را باز کن و نگاه کن، نمیبینی چطور مردم شرق در نبرد با مردم غرب هستند؟! این آغاز جنگ با عشق است... عروس تازه در آغوش همسر پیرش میلرزد. او میجنگد و رنج میکشد، اما سرانجام به شادی میرسد و هزاران نفر مشعلها را روشن خواهند کرد و سراسر زمین از صلح و شادی روشن خواهد شد. چراکه او فرمانروای جوان، زیبا، قوی، درخشان، کسی که بر مردم حکمرانی میکند، زاده خواهد شد. عصای او با خودش عشق میآورد، تاجاش از نور است و خودش سرآغاز عصری جدید است! تورفین! آیا حماسۀ افسانهای ثور و لوک در مزرعۀ دورافتاده را بهخاطر میآوری؟
ولگا
اُرم: من به دنیا آمدهام که تنها، آوازهخوان دوره گردی باشم!
تورفین: به همین خاطر است که اکنون هیچ نیستی!
اُرم: من میدانم که میخواهم چه باشم، اما آنچه میخواهم دست نیافتنی است... تو همه چیز را میدانی با این وجود هنوز نمیدانی چه میخواهی؟
ولگا
تورفین: شجاعت من بیش از مرگ است، من جرات فراموش شدن را دارم!
ولگا
حجم
۲۹٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
حجم
۲۹٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان