
Niyaz.h
۸
وقتی چراغها را خاموش میکنم
برای پروانهها متاسف میشوم
و وقتی روشنشان میکنم
برای خفاشها ...
نمیتوانم قدمی راه بروم
بدون این که مزاحم کسی باشم؟
سیدآرمین عقیلی
۴
سعی نکن دوستم داشته باشی.
تنها یک جرعه از قهوهٔ تلخی
که آماده کردهای، میخورم.
قهوهات را دوست دارم
چون خوب بلدی تلخ درستش کنی.
ali73
۳
در اعماق دریا در یک صدف پنهان شدهام
اما نمیدانم کدام صدف.
هر روز به دریا میروم
با دستهایم همه جا را زیر و رو میکنم
که خودم را پیدا کنم.
گاهی فکر میکنم ماهی غولپیکری
مرا بلعیده
و حالا همه جا را جستوجو میکنم
که کمکاش کنم باقیماندهام را هم ببلعد.
ali73
۲
اما ببین
با فضاهای خالی در چشمهایشان
به پنجرهها چسبیدهاند.
دلا فروهر
۲
زمانی که درمان یک بیماری پیدا میشود
همهٔ آنهایی که بر اثر آن مرض مردهاند
باید دوباره زنده شوند
و باقی روزهایشان را
زندگی کنند
تا این که بیماری دیگری بگیرند
که هنوز درمانی برایش پیدا نشده است.
دلا فروهر
۱
گاهی فکر میکنم ماهی غولپیکری
مرا بلعیده
و حالا همه جا را جستوجو میکنم
که کمکاش کنم باقیماندهام را هم ببلعد.
دلا فروهر
۰
نه عزیزم! سعی نکن دوستم داشته باشی.
تنها یک جرعه از قهوهٔ تلخی
که آماده کردهای، میخورم.
قهوهات را دوست دارم
چون خوب بلدی تلخ درستش کنی.
سیدآرمین عقیلی
۰
فکر میکنم
روزی که به دنیا آمدهام
مرگ بیمارم کرده است.
Niyaz.h
۰
آه! درختها چه راحت باهم یکی میشوند!
Rose
۰
همه چیزِ تو آشناست
حتی روزهایی که اتفاق نیفتادهاند
اما اتفاق خواهند افتاد.