
shaghayegh.9473
۷
«مارکوس، میخوام نویسندگی رو بهت یاد بدم، نه به این دلیل که نوشتن رو بلد نیستی، بلکه برای اینکه نویسنده بشی. کتابها چیزهای سادهای نیستن. همه میتونن بنویسن، ولی همه نویسنده نیستن.»
هنگامه
۶
بردن و باختن خیلی اهمیت ندارد. مهم مسیریه که تو طی میکنی. نتیجه بازی در اصل یکجور خبر دادن به مردمه. اگر ته وجودت خودت را برنده بدانی، دیگه کی جرئت میکند تو را بازنده بداند؟ زندگی هم درست همینطوره مارکوس. همیشه کسایی هستند که از تو تندتر یا کندترند. مهمترین چیز، اینه که بدانی چطور باید مسیر را طی کنی.»
amir&zahra
۴
بردن و باختن خیلی اهمیت ندارد. مهم مسیریه که تو طی میکنی. نتیجه بازی در اصل یکجور خبر دادن به مردمه. اگر ته وجودت خودت را برنده بدانی، دیگه کی جرئت میکند تو را بازنده بداند؟ زندگی هم درست همینطوره مارکوس. همیشه کسایی هستند که از تو تندتر یا کندترند. مهمترین چیز، اینه که بدانی چطور باید مسیر را طی کنی.»
elmira
۳
نظر من بهترین و قابلاعتمادترین آدمها کسانی هستند که عشق رو میسازند؛ چون ساختن هیچچیز سختتر و مهمتر از ساختن عشق نیست.»
zahra_t
۳
«قدر عشق رو بدان مارکوس، بذار عشق بزرگترین دستاورد زندگیت باشه. آدمای زیادی به دنیا میان و از این دنیا میروند و آدمای جدیدی جای اونها رو میگیرند، کتابهای زیادی نوشته میشه و بعد از مدتی به دست فراموشی سپرده میشه، پول وارد زندگی میشه و از دست میره؛ ولی عشق مارکوس، عشق واقعی فقط یکبار سراغت میاد و اگر از دسش بدی، فقط غم و ناراحتیه که برای تو باقی میمونه.»
هنگامه
۲
زندگی مجموعهای از انتخابهاست که ما باید مسئولیتشان را قبول کنیم.»
آنه
۲
«مارکوس، یاد بگیر شکستهای خودت رو دوست داشته باشی. اونها رو در آغوش بگیر. این شکست هست که آدم رو میسازه و سبب میشه پیروزی شیرین جلوه کنه.»
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
۲
بخش پایانی: اکتبر ۲۰۰۹
(یک سال پس از انتشار کتاب)
«فقط واژههای آخر کتاب نیست که ارزشش را تعیین میکند مارکوس، بلکه مجموعه واژگانی است که در آن به کار رفته. درست ثانیهای که خواننده آخرین صفحه کتابت رو میخواند و میذارش زمین، باید یک حس خیلی خاصی بهش دست بده. به همان سان که از خواندن کامل کتابت احساس رضایت، لذت و خوشحالی دارد، از اینکه دلش برای شخصیتها تنگ میشه، ناراحت باشه. کتاب خوب کتابیه که خواننده آرزو کند هیچوقت به صفحه آخرش نرسد...»
amir&zahra
۲
«فقط واژههای آخر کتاب نیست که ارزشش را تعیین میکند مارکوس، بلکه مجموعه واژگانی است که در آن به کار رفته. درست ثانیهای که خواننده آخرین صفحه کتابت رو میخواند و میذارش زمین، باید یک حس خیلی خاصی بهش دست بده. به همان سان که از خواندن کامل کتابت احساس رضایت، لذت و خوشحالی دارد، از اینکه دلش برای شخصیتها تنگ میشه، ناراحت باشه. کتاب خوب کتابیه که خواننده آرزو کند هیچوقت به صفحه آخرش نرسد...»
فرفری موی غزلساز
۲
«هری چرا نویسندهها اینقدر آدمهای تنهایی هستند؟ مثل همینگوی، ملویل و ... نویسندهها تنهاترین افراد دنیاند!»
«نمیدانم آیا این نویسندهها هستند که تنهایند یا اینکه این تنهاییه که سبب نوشتن میشه!»
فرفری موی غزلساز
۲
ما آدمها همیشه سعی میکنیم جلو تقدیر را بگیریم... ولی همیشه در آخر این تقدیره که بازی را میبره...»
فرفری موی غزلساز
۲
کتاب خوب کتابیه که خواننده آرزو کند هیچوقت به صفحه آخرش نرسد...
somayeh yousefi
۱
شهرت هیولایی گرسنه است و کسانیکه آن را تغذیه
نکنند، خیلی زود جای خود را به دیگری میدهند.
آنیشرلی با موهای شکلاتی
۱
دختر اجازه میداد که آب به سرورویش بکوبد و در میان شگفتی هری، بلندبلند میخندید. میخندید و گویی که همه دنیا مال او بود. باد موهایش را تکان میداد و امواج آب به صورتش شلاق میزد.
elmira
۱
ما آدمها همیشه سعی میکنیم جلو تقدیر را بگیریم... ولی همیشه در آخر این تقدیره که بازی را میبره...»
zahra_t
۱
مارکوس: پیروزی در وجود خود توئه، نه جای دیگه، فقط کافیه بذاری آشکار بشه.»
zahra_t
۱
«گفتی زندگی مفهوم بزرگی ندارد و نوشتن به زندگی معنا میده.»
kimi
۱
زندگی به سقوطی طولانی میمونه. مهمترین مسئله اینه که بدونی چطور باید سقوط کنی.
آنیشرلی با موهای شکلاتی
۱
اگه روزی درباره چیزی شک داشتی، برو بیرون و بدو تا جایی که دیگه توان نفسکشیدن هم نداشته باشی. اونوقت حس عجیبی بهت دست میده که سبب میشه فقط به پیروزی فکر کنی.
Avalanche
۱
قدر عشق رو بدان مارکوس، بذار عشق بزرگترین دستاورد زندگیت باشه. آدمای زیادی به دنیا میان و از این دنیا میروند و آدمای جدیدی جای اونها رو میگیرند، کتابهای زیادی نوشته میشه و بعد از مدتی به دست فراموشی سپرده میشه، پول وارد زندگی میشه و از دست میره؛ ولی عشق مارکوس، عشق واقعی فقط یکبار سراغت میاد و اگر از دسش بدی، فقط غم و ناراحتیه که برای تو باقی میمونه.
فرفری موی غزلساز
۱
کتابهای بزرگ رو کسی نمینویسه، خودشون نوشته میشن.
فرفری موی غزلساز
۱
هیچوقت نمیشه فهمید که مردم دقیقآ توانایی انجام دادن چه کارهایی رو دارن، بخصوص کسانیکه میشناسیم.
F.A
۰
«میدونی مارکوس، واژگان برای بیان منظور عالیاند، ولی یک وقتهایی به کارت نمیآن، چون یک آدمایی هستند که نه اینکه نتونند، دلشون نمیخواد حرفت رو متوجه بشوند.»
«خب، اینجور وقتها باید چه کار کنم هری؟»
«یقهشون رو بگیر، دستت رو بذار روی گلوشون و محکم فشار بده.»
«چرا!»
«که خفهشون کنی، وقتی واژهها به کارت نمیآیند، از مشتهات هم میتونی استفاده کنی.»
Zeynab Shahdoost
۰
زندگی در حالت کلی معنایی نداره. خودت باید بهش معنا بدی. باید از هر روزی که خدا در اختیارت قرار میده استفاده کنی و بجنگی تا به هدفت برسی.
Zeynab Shahdoost
۰
زندگی در حالت کلی معنایی نداره. خودت باید بهش معنا بدی. باید از هر روزی که خدا در اختیارت قرار میده استفاده کنی و بجنگی تا به هدفت برسی.
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
۰
بخش پایانی: اکتبر ۲۰۰۹
(یک سال پس از انتشار کتاب)
«فقط واژههای آخر کتاب نیست که ارزشش را تعیین میکند مارکوس، بلکه مجموعه واژگانی است که در آن به کار رفته. درست ثانیهای که خواننده آخرین صفحه کتابت رو میخواند و میذارش زمین، باید یک حس خیلی خاصی بهش دست بده. به همان سان که از خواندن کامل کتابت احساس رضایت، لذت و خوشحالی دارد، از اینکه دلش برای شخصیتها تنگ میشه، ناراحت باشه. کتاب خوب کتابیه که خواننده آرزو کند هیچوقت به صفحه آخرش نرسد...»
آنیشرلی با موهای شکلاتی
۰
کاملا موافقم. مارکوس، زندگی به سقوطی طولانی میمونه. مهمترین مسئله اینه که بدونی چطور باید سقوط کنی.»
آنیشرلی با موهای شکلاتی
۰
اگه روزی درباره چیزی شک داشتی، برو بیرون و بدو تا جایی که دیگه توان نفسکشیدن هم نداشته باشی. اونوقت حس عجیبی بهت دست میده که سبب میشه فقط به پیروزی فکر کنی.
مهدیه
۰
«مارکوس میدونی تنها راهی که میشه فهمید یک نفر رو چقدر دوست داری چیه؟»
«نه!»
«اینه که از دستش بدی!»
elmira
۰
مسئله مهم سقوط نیست، چون هرکس در زندگی ممکن است سقوط کند، مسئله مهم این است که بلد باشی چگونه از جایت بلند شوی.