
بریدههایی از کتاب بانو گوزن
۳٫۷
(۶۶)
هیچ گریهای بدتر از گریههای بیدلیل نیست، اینکه نتوانی توضیح بدهی چرا اشک میریزی.
گل پری
تنهاییهای من از جنسِ از دست دادن نیست؛ گودال بزرگی است که اگر حواسم نباشد پرت میشوم در آن و تا مدتها نمیتوانم بالا بیایم.
.ً..
سالهاست رفتهام جلو ولی هی زیر پایم خالی میشود.
Nazanin
از بزرگ شدن شکمم متنفرم. نمیتوانم سه چهار ماه دیگر این وضعیت را تحمل کنم. کاش آدمیزاد هم تخم میگذاشت و چند وقت میخوابید روی تخمهایش و جوجهٔ آدم به دنیا میآورد. فلسفهٔ این زندهزایی را درک نمیکنم. هیچ افتخاری ندارد که شکم آدم اندازهٔ طبل شود و دوباره برگردد سرجایش ــ تازه اگر برگردد.
GMIZ
در را که باز میکنم، گوزن پشت در کمین کرده است، انگار از پنجره دیده باشدم. به گمانم قدش کمی بلندتر شده از صبح. خانه مرتب است و جای هیچچیزی تغییر نکرده. چه خوب است که گوزنی در خانه منتظر آدم باشد. خودم را میاندازم روی کاناپه و اجازه میدهم با پوزهاش نوازشم کند. دست میزنم به نوک شاخهایش؛ تیز و سفتاند. چشمهایم را میبندم و با خودم فکر میکنم این شاخهای تیز و سفت، تابهحال چند شکم و سینه را شکافته و دریده است.
مهتاب
تنهاییهای من از جنسِ از دست دادن نیست؛ گودال بزرگی است که اگر حواسم نباشد پرت میشوم در آن و تا مدتها نمیتوانم بالا بیایم.
mobinht
باید بلند شوم، خودم بروم دنبال رؤیاهایم.
fuzzy
بگذار این جنین کوچک و لنگدرهوای من از همین الآن بفهمد که به گوزنها خیلی بیشتر از مادرها و پدرها میتواند تکیه کند.
fuzzy
من و گوزن هر روز همدیگر را نجات میدهیم از ته آبهای تیره.
fuzzy
و من گوزنی که میخواست با شاخهایش قطاری را نگه دارد.
تپولی خواه
من باید همیشه روی دورِ تند زندگی کنم تا خیلی چیزها یادم نیاید
Nazanin
از کِی من اینقدر درمانده و بدبخت شدهام که همه برایم قلدری کنند؟
کاربر نیوشک
همیشه دلم میخواست مثل او باشم ولی چیزی در وجود سارا بود که متمایزش میکرد از من. گاهی فکر میکردم حتماً مادر سارا چادر دور کمرش نمیبسته هیچوقت که با جاروی سیخی زیر فرشها را جارو کند و آنطور خلطش بالا بیاید. لابد کیف برزنتیِ پدر سارا پُر از لیف و ناخنگیر و سنگپا نبوده…
fuzzy
گوزنی که زیر شوفاژ متولد شده باشد، چهطور میتواند در سرمای اولِ زمستان دوام بیاورد؟
fuzzy
هر چه بیشتر میگذرد، بیشتر میفهمم که من نمیتوانم مادر پاکیزه و آرامی باشم و خودم را دو سال وقف بچه کنم تا خوب شیر بخورد، شکمش خوب کار کند، زیاد بخندد و آرامش داشته باشد.
fuzzy
من باید همیشه روی دورِ تند زندگی کنم تا خیلی چیزها یادم نیاید. اگر کمی مکث کنم و مثل این روزها زیاد در خودم فروبروم، آن وقت خاک جمع میشود زیر ناخنهایم و کف دستهایم پُر از شیارهای تیره و عمیق میشود.
fuzzy
در را که باز میکنم، گوزن پشت در کمین کرده است، انگار از پنجره دیده باشدم. به گمانم قدش کمی بلندتر شده از صبح. خانه مرتب است و جای هیچچیزی تغییر نکرده. چه خوب است که گوزنی در خانه منتظر آدم باشد. خودم را میاندازم روی کاناپه و اجازه میدهم با پوزهاش نوازشم کند. دست میزنم به نوک شاخهایش؛ تیز و سفتاند. چشمهایم را میبندم و با خودم فکر میکنم این شاخهای تیز و سفت، تابهحال چند شکم و سینه را شکافته و دریده است.
مهتاب
تنهاییهای من از جنسِ از دست دادن نیست؛ گودال بزرگی است که اگر حواسم نباشد پرت میشوم در آن و تا مدتها نمیتوانم بالا بیایم.
کاربر ۲۲۸۳۶۰۱
صاف توی چشم دکتر خیره میشوم و میگویم: همین الآن عوض میکنم. صدات رو هم بیار پایین لطفاً. با زیردستت که حرف نمیزنی مرد حسابی.
امیرعلی به تتهپته افتاده. منتظر نمیمانم که بفهمم دکتر زنگ میزند به منشی که چه بگوید. منتظر امیرعلی هم نمیمانم. تند قدم برمیدارم، بدون اینکه برایم مهم باشد جنین کوچکی در آستانهٔ ورود به هفتهٔ دهم زندگی دارد لانهاش را محکم میکند. از کِی من اینقدر درمانده و بدبخت شدهام که همه برایم قلدری کنند؟ دلم میخواهد زودتر برگردم خانه و صورتم را بچسبانم به صورت گوزنم و بوی جنگل و درخت را فروببرم توی ریههایم.
تپولی خواه
مادرِ خدابیامرزم با همان چند کلاس سوادش میگفت: هیچوقت نذار مشتت پیش مردت باز بشه. هیچی نگو، فقط برو جلو.
تپولی خواه
تنهاییهای من از جنسِ از دست دادن نیست؛ گودال بزرگی است که اگر حواسم نباشد پرت میشوم در آن و تا مدتها نمیتوانم بالا بیایم.
کاربر نیوشک
پتو کشیدهام روی خودم. همیشه خوابیدن روی کاناپهٔ کنار شوفاژ را دوست داشتهام.
تپولی خواه
هر زنی باید برای خودش ذخیرهای داشته باشد و من هم خوبش را داشتهام در این سالها.
تپولی خواه
و من گوزنی که میخواست با شاخهایش قطاری را نگه دارد.
fuzzy
نمیدانم از کجا آمده و قرار است کجا برود. فقط میدانم که هیچوقت آرامش من طولانی نبوده است.
fuzzy
بوی گندِ بعضی چیزها تا ابد به زندگی آدم میچسبد،
fuzzy
گاهی برای اینکه تمام رؤیاهای آدمیزاد نابود شود از هفتاد و دو ساعت هم کمتر زمان لازم است.
Zohreh Askari
خب معلوم است که آدم وقتی خودش را اینطور به چهارمیخ بکشد با غموغصه، هیچوقت نمیتواند رها بشود و به زندگی عادی برگردد.
Zohreh Askari
برای امیرحسینم،
که زود به دنیا آمد و زیاد جنگید
تا همهٔ گوزنهای جهان عاشقش باشند.
تپولی خواه
راننده میپرسد: بخاری رو خاموش کنم؟ پاهایم یخ زده ولی میگویم: بله لطفاً. سرم را میچسبانم به شیشه و دلم میخواهد به جای هر زنی باشم که چکمه و پالتوِ شیک پوشیده و آسوده و بدون نگرانی، تندتند راه میرود.
Nazanin
حجم
۱۹۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۸۵ صفحه
حجم
۱۹۱٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۸۵ صفحه
قیمت:
۱۲۳,۰۰۰
۶۱,۵۰۰۵۰%
تومان