«دریغا، سرزمین نگونبخت که از به یاد آوردن خود بیمناک است. کجا میتوانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ماست؛ آنجا که جز از همه جا بیخبران را خنده بر لب نمیتوان دید؛ آنجا که آه و ناله و فریادهای آسمان شکاف را گوش شنوایی نیست. آنجا که اندوه جانکاه چیزیست همه جا یاب! و چون ناقوس عزا به نوا در آید، کمتر میپرسند از برای کیست و عمر نیکمردان کوتاهتر از عمر گلیست که بر کلاه میزنند و میمیرند پیش از آن که بیماری گریبانگیرشان شود.»