هیچ کدام از ما درست نفهمیدیم که او چقدر شکننده بود. او همیشه خیلی توانمند به نظر میرسید و همیشه کنترل اوضاع در دستش بود. نمرات خیلی خوبی میگرفت، عضو تیمهای ورزشی بود، وارد دانشگاه شد و هیچ فرصتی را از دست نداد. ولی زیر این ظاهر، تودهٔ ژولیدهای از اضطراب قرار داشت که او را بهسمت موفقیت میکشاند و هیچ کدام از ما آن را ندیدیم. تا اینکه خیلی دیر شد.