جملات زیبای کتاب مرگ خانم وستاوی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ خانم وستاوی

بریده‌هایی از کتاب مرگ خانم وستاوی

نویسنده:روث ور
انتشارات:نشر نون
امتیاز
۳.۸از ۶۴ رأی
۳٫۸
(۶۴)
هال عادت داشت مو را از ماست بیرون بکشد، این‌که اهمیت چیزی را که مردم نمی‌گفتند به‌اندازهٔ چیزی که می‌گفتند کشف کند. به‌نوعی این کارش بود، اما کلمات ناگفتهٔ این نامه‌ها هیچ رمزگشایی‌ای لازم نداشت. می‌گفتند: می‌دانیم کجا کار می‌کنی، می‌دانیم کجا زندگی می‌کنی، و بازمی‌گردیم.
rozmin
آدم دلش برای چیزی که نداشته تنگ نمی‌شه.
ramina
مهم‌ترین حقایق معمولاً در چیزی قرار دارند که مردم نمی‌گویند
ramina
فهمیده بود که مهم‌ترین حقایق معمولاً در چیزی قرار دارند که مردم نمی‌گویند، و یاد گرفته بود رازهایی را بخواند که در روز روشن مخفی شده بودند، در چهره‌هایشان، و در لباس‌هایشان، و در احساساتی که وقتی فکر می‌کردند کسی نگاهشان نمی‌کند، لحظه‌ای از روی صورتشان می‌گذشت.
Zohreh
همیشه جلو غریبه‌ها خجالتی و ساکت بود، در دبیرستان پرسروصدایش مثل ماهی بیرون از آب بود؛ اما چیزی که متوجهش نشده بود این بود که تمامی آن سال‌هایی که با خونسردی عقب ایستاده بود و دیگران را تماشا کرده بود، داشت بی‌اعتنایی‌اش را کامل می‌کرد و مهارت‌هایی را یاد می‌گرفت که روزی به حرفه‌اش تبدیل می‌شد. داشت جنبه‌های متفاوتی را نگاه می‌کرد که مردم از خودشان نشان می‌دادند، چیزهایی که وقتی مضطرب یا امیدوار بودند یا سعی می‌کردند از حقیقت اجتناب کنند به‌طور ناخودآگاه لو می‌دادند
mahsa
اما از درون، هال قدرتی بسیار متفاوت پیدا کرده بود که اصلاً نمی‌دانست درونش وجود دارد: یک هستهٔ سفت و سرد از عزم که باعث می‌شد صبح‌ها در هوای یخ‌بندان بلند شود و تا اسکله پیاده برود، حتی با این‌که آب بینی‌اش از سرما راه می‌افتاد و چشم‌هایش از گریه سرخ بودند؛ اراده‌ای پولادین که باعث می‌شد پیش برود
mahsa
چطور ممکن بود درست باشد که بعضی مردم این همه دارا بودند، درحالی‌که بقیه خیلی کم داشتند؟
ramina
برای مادرم. همیشه. یک یعنی اندوه دو یعنی شادی سه یعنی دختر چهار یعنی پسر پنج یعنی نقره شش یعنی زر هفت یعنی راز نکنش ابراز
آسمان
فهمیده بود که مهم‌ترین حقایق معمولاً در چیزی قرار دارند که مردم نمی‌گویند
raha
آدمی که حالا بود آن دختری نبود که زمانی ممکن بود بشود.
Zohreh
مردم دوست دارن تظاهر کنن که زندگی... معنا داره. خوشحالشون می‌کنه که فکر کنن بخشی از ماجرایی عظیم‌تر هستن.
Zohreh
می‌گفت: این کارت نشون می‌ده به آخر یه سفر رسیدی، که چیزی مهم رو به پایان رسوندی، که به چیزی دست پیدا کردی که به‌خاطرش راه افتادی. دنیا چرخیده، چرخه کامل شده، جست‌وجوی تو به‌پایان رسیده. در طول راه سختی و رنجی رو تحمل کردی، اما این‌ها قوی‌ترت کردن، بهت چیزی رو نشون دادن، حقیقتی دربارهٔ خودت و موقعیت در همه چیز رو آشکار کردن.
hana
مهم‌ترین حقایق معمولاً در چیزی قرار دارند که مردم نمی‌گویند
Hasti
مهم‌ترین حقایق معمولاً در چیزی قرار دارند که مردم نمی‌گویند، و یاد گرفته بود رازهایی را بخواند که در روز روشن مخفی شده بودند، در چهره‌هایشان، و در لباس‌هایشان، و در احساساتی که وقتی فکر می‌کردند کسی نگاهشان نمی‌کند، لحظه‌ای از روی صورتشان می‌گذشت.
zahra.shabestarii
بعضی چیزها بی هیچ دلیلی اتفاق می‌افتن.
Feri
‫«خدایا، دلم براش تنگ شده، مثل یه حفره توی وجودمه. و خیلی بد عصبانی‌ام. همیشه عصبانی‌ام.»
Feri
هال عادت داشت مو را از ماست بیرون بکشد، این‌که اهمیت چیزی را که مردم نمی‌گفتند به‌اندازهٔ چیزی که می‌گفتند کشف کند.
Zohreh
همان‌طور که بخار چای عینکش را مه‌آلود می‌کرد، جست‌وجو می‌کرد، در صفحه پایین‌تر می‌رفت، و ترکیب عجیبی از احساسات را حس می‌کرد که درونش جریان پیدا می‌کرد و بیشتر از چای گرمش می‌کرد. هیجان؟ بله. دلهره هم داشت، مقدار زیادی. اما بیش از همه چیزی بود که سال‌ها به خودش جرئت نداده بود حسش کند؛ امید.
Zohreh
هیچ‌وقت بازارگرمی‌های خودت رو باور نکن. بازیگری که تسلطش درمورد واقعیت رو از دست می‌ده، نویسنده‌ای که دروغ‌های خودش رو باور می‌کنه؛ این آدم‌ها از دست می‌رن. این توهم هست، هیچ‌وقت این رو یادت نره، هر چقدر هم که دلت بخواد باورش کنی.
Zohreh
نشانه‌ها و علائم به‌دست افرادی به‌وجود می‌آمدند که دنبال الگو و جواب بودند؛ نشانه‌ها به‌خودی‌خود هیچ معنایی نداشتند.
Zohreh
صدای مادرش در گوشش نجوا کرد: شکاک باش، هال، و دو برابر شکاک باش وقتی یه چیزیه که خودت می‌خوای باورش کنی.
Zohreh
خرافات یک تله بود؛ این چیزی بود که یاد گرفته بود، طی سال‌هایی که در اسکله مهارت خودش را به کار بسته بود. لمس چوب، روی هم گذاشتن انگشتان، شمردن زاغی‌ها؛ دروغ بودند، همه‌شان. وعده‌های الکی، که طراحی شده بودند تا به آدم توهم اختیار و معنا در جهانی بدهند که سرنوشت فقط از خود انسان شکل می‌گرفت.
Zohreh
هیچ معنای عظیمی وجود نداره. بعضی چیزها بی هیچ دلیلی اتفاق می‌افتن. سرنوشت ظالمه و بی‌حساب‌وکتاب.
Zohreh
آدم‌هایی که به غرفهٔ او می‌آمدند به دنبال معنا و تسلط بودند، اما در جای اشتباهی دنبالش می‌گشتند. وقتی خودشان را تسلیم خرافات می‌کردند، از شکل‌دادن سرنوشت خودشان دست می‌کشیدند.
Zohreh
آدم دلش برای چیزی که نداشته تنگ نمی‌شه.
Zohreh
می‌گفتند که زمان مرهم دردهاست، اما این حقیقت نداشت، یا کاملاً این‌طور نبود. اولین زخمِ بازِ فقدان بسته شده بود و سفید شده بود، بله، اما جای زخمی که باقی گذاشته بود هیچ‌وقت خوب نمی‌شد. همیشه آنجا می‌ماند، دردناک بود و حساس.
Zohreh

حجم

۳۸۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۰۰ صفحه

حجم

۳۸۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۰۰ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰
۷۰%
تومان