
بریدههایی از کتاب در یک جنگل تاریک تاریک
۳٫۶
(۹۴)
«آدمها عوض نمیشن، فقط در مخفی کردنِ خودِ حقیقیشون واردتر میشن.»
میم ___ لام
«میتونی بدویی ... ولی نمیتونی فرار کنی.»
میم ___ لام
بعضی وقتها تنها چیز ترسناک... خودتان هستید!
میم ___ لام
همیشه فکر کردم متکی به خود بودن نشانهٔ قدرت است، اما حالا میفهمم اتفاقاً نوعی ضعف هم هست.
Shimmah
همیشه فکر کردم متکی به خود بودن نشانهٔ قدرت است، اما حالا میفهمم اتفاقاً نوعی ضعف هم هست.
عماد
«ولی واقعاً آیفون چِشه؟»
«چِش نیست!» موبایلم را که همینطور در تقلا بود و نمیتوانست نقشهٔ گوگل را باز کند، بالا گرفتم. «بدون اینکه بشه پیشبینیش کرد، از کار میافته.»
زهرا 🌻
خاطرات را کنار زدم و زیر رواندازی از زندگی روزمره دفنشان کردم. ولی آنها مدام به سطح میآمدند
Feri
«میتونی بدویی ... ولی نمیتونی فرار کنی.»
Feri
در یک جنگل تاریکِ تاریک، یک خانهٔ تاریکِ تاریک بود؛
و در خانهٔ تاریکِ تاریک، یک اتاق تاریکِ تاریک بود؛
و در اتاق تاریکِ تاریک، یک کمد تاریکِ تاریک بود؛
و در کمد تاریکِ تاریک، یک... اسکلت بود!
یکی از قصههای سنتی جشن هالووین
اِلی :))
من نویسندهام. من دروغگویی حرفهایام. میدانی، سخت است که بفهمی کِی باید بَس کنی! در روایت شکافی میبینی و میخواهی آن را با منطقی، انگیزهای، توضیحی عقلانی پر کنی.
عماد
در یک جنگل تاریکِ تاریک، یک خانهٔ تاریکِ تاریک بود؛
و در خانهٔ تاریکِ تاریک، یک اتاق تاریکِ تاریک بود؛
و در اتاق تاریکِ تاریک، یک کمد تاریکِ تاریک بود؛
و در کمد تاریکِ تاریک، یک... اسکلت بود!
یکی از قصههای سنتی جشن هالووین
میم ___ لام
شاید اگر بارها تکرارش کنم، بالاخره باورش کنم.
Feri
نوعی اثر تمرکز هست که وقتی خیلی حالت بد باشد اتفاق میافتد. آن را در پدربزرگم دیده بودم، وقتی داشت میمرد. دیگر به چیزهای بزرگ اهمیتی نمیدهی. دنیایت به نگرانیهای خیلی کوچک تقلیل مییابد: اینکه بند ربدوشامبرت چقدر محکم به دندههایت فشار میآورد، یا درد ستون فقراتت، یا حس کردن دستی در دستت.
گمان کنم همین کوچک شدن امور است که کمک میکند دوام بیاوری. دنیای بزرگتر اهمیتش را از دست میدهد و هر چه حالت بدتر و بدتر میشود، دنیایت کوچکتر میشود، تا اینکه تنها موضوع مهم نفس کشیدن میشود
NegarBanoo
مشکل اینجاست که روز بعد تقریباً همهشان از تو، که آنها را برهنه و بیدفاع دیدهای، بیزار میشوند. بنابراین، من عمداً، به کل محتاطم و نظر نمیدهم و سعی میکنم مردم را وادار به حرف زدن نکنم.
عماد
گاهی مغز رویدادهایی رو که هنوز آمادگی مواجهه باهاشون رو نداریم سرکوب میکنه. گمونم یکجور ... مکانیزم برای از عهده براومدن باشه.
Shimmah
«گوش میکنی. گوش میکنی، تا دروغ را بشنوی
عماد
ادامه دادن آسانتر است تا برگشتن و نگاه کردن به پشت سر
عماد
دیدن خانوادهٔ خوشحالِ کس دیگری حسی مثل نادیده گرفته شدن دارد، حتی وقتی نباید داشته باشد.
Fateme
حجم
۳۱۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
حجم
۳۱۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان