
٪۵۰
Naimeh
۲۲
هرگز نمیتوانید به کمال دست یابید، اما میتوانید به خط مجانبی که برای رسیدن به آن بیوقفه تلاش میکنید باور داشته باشید.
"Shfar"
۲۲
اگر زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد، زندگی نزیسته ارزش آزمودن دارد؟
"Shfar"
۲۲
روزی بهدنیا آمدیم، روزی خواهیم رفت، روزی مثل امروز، لحظهای مثل همین لحظه..
Naimeh
۲۱
(الکساندر پوپ: دانش اندک چیز خطرناکیست. باید یا خود را سیراب کنی یا از چشمهی پایِریَن ننوشی.)
"Shfar"
۲۱
چه چیزی به زندگی آنقدر معنا میبخشد که بتوان ادامهاش داد؟
"Shfar"
۱۹
اراده در رویارویی با ضعف شکل میگیرد.
Zax
۱۸
قبل از تشخیص سرطانم هم میدانستم روزی میمیرم، اما نمیدانستم کِی. بعد از تشخیص هم میدانستم که یک روز میمیرم اما نمیدانستم کی.
"Shfar"
۱۳
هیچ راهی برای اثبات وجود خدا نیست. بنابراین، ایمان به خدا غیرمنطقی است.
"Shfar"
۱۱
بهنظرم، ادبیات نهتنها تجربیات دیگران را شفاف شرح میدهد، غنیترین منبع تفکر اخلاقی نیز هست.
"Shfar"
۱۱
همیشه میتونن بیشتر اذیتت کنن، ولی نمیتونن زمان رو نگه دارن.
Mary gholami
۹
زمانی گراهام گرین گفت زندگی تنها بیست سال اول عمر است و ادامهاش چیزی جز تفکر نیست.
Naimeh
۸
کلمهی امید بهمعنای ترکیبی از اطمینان و اشتیاق
Zax
۸
وقتی تیغ جراحی کاری انجام نمیدهد، کلمات تنها ابزار جراح میشوند.
Zax
۸
وظیفهی پزشک تعویق مرگ یا برگرداندن بیماران به زندگی قبلیشان نیست، بلکه در آغوشکشیدن بیمار و خانوادهایست که زندگیشان از هم پاشیده و تلاش برای این است که بتوانند دوباره بایستند و با وجود خودشان روبهرو شوند و آنرا بفهمند.
m.yoosef
۸
چه چیزی به زندگی آنقدر معنا میبخشد که بتوان ادامهاش داد؟
Naimeh
۷
«با هر ستیزه و درد، پا به جهانی میگذاریم که آنرا نمیشناسیم، اما رهایی از این موضوع ساده نیست.»
Naimeh
۷
آگاهی بشر تنها در یک نفر جمع نمیشود. این آگاهی از ارتباطاتی که بین یکدیگر و دنیا برقرار میکنیم شکل میگیرد و با وجود این هرگز کامل نیست.
"Shfar"
۶
ویژگیای که موجود زنده را تعریف میکند تلاش است. توصیف زندگی غیر از این مانند ترسیم ببری بدون خطهای آن است
"Shfar"
۶
اگر بار سنگین مرگ سبُکتر نمیشود، آیا حداقل قابلدرکتر میشود؟
Mary gholami
۶
زندگی تنها «لحظهای» است، کوتاهتر از آنی که بهچشم بیاید
Naimeh
۵
اراده در رویارویی با ضعف شکل میگیرد.
Naimeh
۵
شاید علم ارائهدهندهی مفیدترین راه سازماندهی دادههای تجربی و قابلبازتولید باشد، اما قدرتش بر پایهی ناتوانی از درک اساسیترین جنبههای زندگی انسان استوار است: امید، ترس، عشق، نفرت، زیبایی، حسادت، غرور، ضعف، تلاش، رنج، فضیلت.
همواره شکافی بین این احساسات اساسی و تئوریهای علمی خواهد بود. هیچ مکتب فکریای نمیتواند دربرگیرندهی کل تجربهی انسانی باشد.
Zax
۵
کالبدشکافی برای خیلیها نمونهی کامل تبدیلشدن دانشجویی ساده و مؤدب به پزشکی بیاحساس و متکبر است.
Zax
۵
در جایگاه پزشک، میدانی که مریضبودن چه حسی دارد، ولی تا زمانی که خودت آنرا تجربه نکنی، واقعاً متوجه نمیشوی. مثل عاشقشدن یا بچهدارشدن است.
Zax
۵
چند هفته قبل از مرگش، در خانه، روی تخت از او پرسیدم: «وقتی سرم اینجوری روی سینهته، میتونی راحت نفس بکشی؟» جوابش این بود: «این تنها راهیه که برای نفسکشیدن میشناسم.»
ZaHrA
۵
کدوم بدتره، تولد پیش از موعد یا انتظار طولانی برای زایمان؟»
«تصمیم تو؟»
چه تصمیمی؟ سختترین تصمیم تمام عمرم انتخاب بین ساندویچ فرِنچ رُستبیف و روبن بوده. چطور میتوانستم این تصمیمگیریها و زندگی با آنها را یاد بگیرم؟ هنوز چیزهای زیادی از تجربهی عملی پزشکی بود که باید یاد میگرفتم، اما جایی که زندگی و مرگ در جریان است آیا دانش به تنهایی کافی است؟ بدون شک فهم علمی کافی نبوده و در کنار آن فهم اخلاقی نیز باید باشد. بهنوعی باید به این باور میرسیدم که همراه با کسب علم، خرد و آگاهی را نیز بهدست آورم. گذشته از اینها یک روز قبل از این وقتی وارد بیمارستان شدم تولد و مرگ برایم مفاهیمی کاملاً انتزاعی بودند. حالا از نزدیک شاهد هر دوی آنها بودم. شاید حق با پوزو در نمایشنامهی بکت بود. شاید زندگی تنها «لحظهای» است، کوتاهتر از آنی که بهچشم بیاید.
Naimeh
۴
پزشکان هر طوری که بتوان تصور کرد به بدن میتازند. آنها شکنندهترین، ترسناکترین و خصوصیترین لحظههای افراد را میبینند. مردم را تا رسیدن به زندگی همراهی میکنند و بعد رهایشان میکنند.
Naimeh
۴
اضطراب و عذاب در هوایی که راحت آنرا نفس میکشیدی بود بدون اینکه متوجهشان شوی.
Naimeh
۴
«نمیتوانم ادامه دهم، اما باید ادامه دهم.»
Naimeh
۴
محک متافیزیک با علم، نهتنها حذف خدا از جهان است، بلکه حذف عشق، نفرت و معنا نیز هست.