
zahra
۲
یک مادر و دختر ممکن است خیلی خوب همدیگر را بشناسند، و یا اینکه بهکلی باهم بیگانه باشند.
zahra.n
۱
نمیداند دقیقاً چه زمانی اتفاق افتاد، اما از جهاتی عواطفش نسبت به مادرش فروکش کرده بود. به سراغ زندگی خودش رفته بود، و درواقع مامان را از یاد برده بود.
zahra
۱
بهعنوان سومین فرزند از پنج فرزند' تو شاهد درد و رنج و نگرانی مامان بودی؛ اون مواقعی که برادرهای بزرگترت خانه را ترک میکردند.
