«سراسر دنیا پرِ دیوانه است، اما به شکل زن و مرد...!»
SAJJAD
هیچچیز غمانگیزتر از دشت در شبانگاه نیست، هنگامی که تنهایی بیانتهاست و خروج از آن دریای علفی ناممکن به نظر میرسد.
Rahele Kia
به من نگاه کرد و با جدیت پرسید: «تو هیچوقت تو متون مقدس خواندی که خدای کریم آدمها را از مبادلهٔ توپهای ۷۵ میلیمتری بین نیروهای یک حزب با حزب دیگر منع کرده باشد؟»
Rahele Kia
یکی از شبهای زیبای ژانویه بود، یکی از شبهای ۱۸۸۶، شبهای رمانتیک عاری از صدای بوق و تابلوهای نئونی درخشانی که خواص واکس برای کفش را در آسمان بنویسند. هزاران هزار نور بود، نورهای کوچکِ شعلهٔ آبیِ گاز و موسیقی، اما موسیقی قدیمی نوستالژیک اروپا.
Rahele Kia