
SAJJAD
۳
«سراسر دنیا پرِ دیوانه است، اما به شکل زن و مرد...!»
Rahele Kia
۱
هیچچیز غمانگیزتر از دشت در شبانگاه نیست، هنگامی که تنهایی بیانتهاست و خروج از آن دریای علفی ناممکن به نظر میرسد.
Rahele Kia
۰
به من نگاه کرد و با جدیت پرسید: «تو هیچوقت تو متون مقدس خواندی که خدای کریم آدمها را از مبادلهٔ توپهای ۷۵ میلیمتری بین نیروهای یک حزب با حزب دیگر منع کرده باشد؟»
Rahele Kia
۰
یکی از شبهای زیبای ژانویه بود، یکی از شبهای ۱۸۸۶، شبهای رمانتیک عاری از صدای بوق و تابلوهای نئونی درخشانی که خواص واکس برای کفش را در آسمان بنویسند. هزاران هزار نور بود، نورهای کوچکِ شعلهٔ آبیِ گاز و موسیقی، اما موسیقی قدیمی نوستالژیک اروپا.
Rahele Kia
۰
شاید بهتر بود به جستوجوی هوای دیگری برود، هوایی بیشتر تنفسکردنی.
Rahele Kia
۰
کلو میاندیشید: «وقتی با فیلیماریو روبهرو میشوم در آن واحد، به او احساس عشق و نفرت دارم، اما وقتی از او دورم، فقط و فقط دوستش دارم. چرا اینطور میشوم؟»
Rahele Kia
۰
درست همان چیزی است که آن شخصی که به سوی شرق میرفت، میگفت: «سراسر دنیا پرِ دیوانه است، اما به شکل زن و مرد...!»