دهاتیآدم نان نداشت بریزد توی خیکِ چُلاسیده خودش و ضعیفهاش، اما آبِ پشتش چنان میجهید که هر سال کُرّهای پس میانداخت که اگر عمر همهشان به دنیا بود، به جای درخت، آدم سبز میشد توی دهِ پاییندست. جنگلِ آدم. رمضونبافوری راست میگفت که سگ ارباب شبها نمیخوابد و چیکِ فقیرجماعت. شاید من میشُجا باشم. ایستاده میان رستم و شانور.
parsiva