آه، امشب در من از دریا پریشانتر، کسی است
کز خیالش میپریشَد خاطر یاران هنوز
حسرت تلخی است در کامش که از می خوشترست
مستیاش خوابی است دور از چشم بیداران هنوز
گریهٔ مستانهاش در بزم هشیاران چرا؟
نم نم باران خوش است آخر به میخواران هنوز
آه این مردی که در من میخروشد کیست، کیست؟
رسته از بندی، در انبوه گرفتاران هنوز