«انزواطلبی من وقتی شروع شد که یازدهساله بودم و در اتفاقی صدمه دیدم. آنزمان هیچکس شدت درد جسمانی مرا باور نمیکرد. بعدها معلوم شد که باید جراحی میکردم. این اتفاق مرا به این باور رساند که «هیچکس به احساسات من اهمیت نمیدهد.» و «وقتی رنج میکشم کسی صدایم را نمیشنود.» بنابراین تصمیم گرفتم دیگر هیچوقت موضوعات دردآور را با کسی در میان نگذارم. وقتی اوضاع بههم میریزد عقبنشینی میکنم. احساساتم و هر چیزی که مرا در نظرِ دیگران آسیبپذیر نشان دهد از همه پنهان میکنم.