از روح تنهای تنها تا روح تنهای تنها
متن سفرنامه این بود خواندیم اگر بر کفنها
«هو» بود، او بود و رو بود، پنهانعیانی که از بس
از خود ضمیر آفریدیم گم شد در انبوه «من» ها
آتش اگر بود او بود، بت بود و نمرود او بود
باد و گل و رود او بود، یک تن در این پیرهنها
دارم از او مینویسم، بادم که «هو» مینویسم
سنگم، سبو مینویسم، میترسم از این سخنها
یک التفات از تو کافیست، بیپردهپیدای بیتن!
روح از تو خواهد گرفتن، یا حضرت روح تنها!
از قیدهایش جدا کن! پروانه را پیله وا کن!
آنگاه او را رها کن از بند این تارتنها!