جملات زیبا از متن کتاب هنوز هم... | طاقچه
تصویر جلد کتاب هنوز هم...subscriptionAvailable

کتاب هنوز هم...

مجموعه شعر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
غلامعلی حداد عادل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
khorasani
۵
من از خود می‌گریزم تا «تو» باشم تو هم بیگانگی بگذار و «من» باش
khorasani
۳
به قاف عشق رسیدند جمله خانه‌به‌دوشان تو دل ز دانه نکندی، تو ترک خانه نکردی
khorasani
۲
سایه‌پرورد تو بودم، بی تو ای نخل بلند! در بیابان بلا بی‌سایبان افتاده‌ام روزگاری با تو بخت هم‌زبانی داشتم ای دریغا کاین چنین بی‌هم‌زبان افتاده‌ام! کیستم من؟: گرد از دامان یار افشانده‌ای مرغ بی‌بال و پری کز آشیان افتاده‌ام خاطرم آکنده از عطر محبت‌های توست گرچه دور از سایۀ آن بوستان افتاده‌ام مو به مو با صد زبان گویم غم هجران دوست گرچه همچون شانه از آن گیسوان افتاده‌ام
khorasani
۲
چه شورانگیز و شیرین است بعد از تندر و طوفان صدای نغمۀ آرام‌بخش نم‌نم باران من از رگبارهای تند بی‌هنگام نومیدم من و بخشایش پیوسته، اما کم‌کم باران!
khorasani
۲
چشم چمن به دیدن روی تو روشن است هان! ای چراغ باغ و گلستان! خوش آمدی گنجشک‌ها سحر که مناجات می‌کنند فریاد می‌زنند که: «باران خوش آمدی»
khorasani
۲
هزار قطرۀ باران چکید بر سر سنگ از آن هزار یکی ره نیافت در دل او به یک دو قطره که وقت سحر به خاک افتاد چمن دمید و گل تازه گشت حاصل او هوای تربیت دیگران اگر داری، گهر نثار کسی کن که هست قابل او
khorasani
۲
به رودي گفت مردابي گل‌آلود اگر رخصت دهي، دارم سؤالي چرا من تيره‌رنگ و تيره‌روزم، تو پاك و روشن و صاف و زلالي؟ جوابی داد بس سنجيده و نغز در آن هنگامۀ آشفته‌حالی بگفتا: راه و رسم من گذشت است ندارم از كسي در دل ملالي
کاربر 401
۱
باد آمد و داشت بوی گلزار شما صبح آمد و گفت وصف رخسار شما «العیدُ اَتی و عیدُنا طَلعتُکم» عید آمد و عید ماست دیدار شما
کاربر 401
۱
هر که لاف علم زد با او بگو این نکته را حفظ کردی چیزکی، از یاد بردی چیزها
khorasani
۱
گرچه خاموشی خردمندی‌ست، اما عاشقی گاه‌گاهی بر سر گفتار می‌دارد مرا
khorasani
۱
امروز از کدام طرف سر زد آفتاب تا سر زدی به خانۀ ما بعد سال‌ها
khorasani
۱
از ما کجا دارد خبر آن کس که دارد دستی دراز از دور بر بالای آتش تا دل نسوزاند کسی در مجمر عشق عادل! خبر کِی دارد از معنای آتش
khorasani
۱
طلوع صبح دل‌انگیز آشنایی‌هاست رود کنار ز رخسارِ او اگر مویش
khorasani
۱
نسیمی گذر کرد بر من که بوی تو را داشت ز شوق تو او را به خلوتگه دل کشاندم
khorasani
۱
شوق هزار غنچۀ نشکفته با من است تا بشکفد به باغْْ بهاری، هنوز هم
khorasani
۱
برآ تا برافروزی، ای آفتاب محبت! در آفاق دریای تاریک و طوفانی من
khorasani
۱
نه دستی تا برون آرم ز پا خاری در این صحرا نه پایی تا گذارم گامی از این دامگه بیرون
khorasani
۱
چه کُند می‌گذرد لحظه‌های دور از تو نمی‌کنند مگر لحظه‌ها عبور از تو هزار پنجره در هر گذر گشوده شده‌ست به شوق دیدن یک لحظۀ حضور از تو خوش آن دمی که بیاید خبر که آمده‌ای خوش آن شبی که شود شهرْ غرق نور از تو زمانه با تو چه شیرین، زمانه بی تو چه تلخ مگر بیایی و افتد به دهر شور از تو مرا به صبر نصیحت مکن که نتوانم که زنده باشم و باشم دمی صبور از تو تو چشم مایی و ما را جز این دعایی نیست که چشم بد همه ‌جا باد کور و دور از تو
khorasani
۱
غم فراق تو را با که می‌توانم گفت؟ مگر نه آنکه مرا غم‌گسار بودی تو؟!
khorasani
۱
بهتر از آیینه در پاکیزه‌رویی روی توست خوب‌تر از چشم آهو چشم بی‌آهوی تو
khorasani
۱
تا ابد مرغ سعادت می‌نشیند بر سرش هر که چون عادل نشیند ساعتی پهلوی تو
khorasani
۱
باز آی تا دوباره هر آن کس که بیندم با خنده گویدم که: فلانی جوان شدی!
khorasani
۱
طلوع کن به دل من به خنده‌ای گاهی
khorasani
۱
بیا که با تو بیاید به دل امید شکفتن بمان که با تو بماند به سر هوای بهاران
khorasani
۱
نه باغ تشنۀ ما را ز باران جرعۀ آبی نه داغ سینۀ سوزان ما را مرهم باران
khorasani
۱
ای رود روان که می‌دوی بی‌پروا وز دامن کوه می‌روی تا صحرا این قطرۀ دورمانده از دریا را آیا تو ز لطف می‌بری تا دریا؟
کاربر 401
۰
هر هلالی عاقبت ماه تمامی می‌شود