جملات زیبای کتاب هر لبت یک کبوتر سرخ است | طاقچه
تصویر جلد کتاب هر لبت یک کبوتر سرخ استsubscriptionAvailable

کتاب هر لبت یک کبوتر سرخ است

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
غلامرضا طریقی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
زینب هاشم‌زاده
۶
بی‌گمان از تو و از نام تو دم خواهم زد تا زبان با تب تشکیل سخن می‌چرخد! زندگی دایره بسته‌ی مرگ است و در آن سال‌ها عقربه دنبال کفن می‌چرخد!
زینب هاشم‌زاده
۶
گرچه تنت را هنوز لمس نکرده تنم بوی تو را می‌دهد هر نخ پیراهنم
محدثه
۴
در پشت لب‌های شیرین، تلخ آفریده زبان را تا من مردد بمانم در برزخ نیش و نوشت!
مَریچه
۳
گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد قصه‌ای نیست که با عشق به پایان نرسد! قصه‌ای نیست که ـ حتی شده در آخر آن ـ بوی یک یوسف گم‌گشته به کنعان نرسد عشق احساس خطر کردن و رفتن به رهی‌ست که در آن هیچ سری ساده به سامان نرسد! راهی آمیخته با «خواهش» و «عرفان» و «وصال» که بدون یکی از این سه به پایان نرسد! «در نمازم خم ابروی...» چه معنی دارد؟ گر سر رشته این شعر به عرفان نرسد؟ * همه محتاج به عشقید چه باید بکنید گر چنین زرد بمانید و بهاران نرسد؟ زندگی حاصل آمیزش «عشق» و «نفس» است گر یکی زین دو نباشد؛ به شما جان نرسد!
محدثه
۳
عشق چرخی است که بر محور تن می‌چرخد! مثل یاد تو که دور سر من می‌چرخد!
محدثه
۳
عشق چرخی است که بر محور تن می‌چرخد!
محدثه
۳
از چه فصلی است هوای تو که تا می‌آیی باد می‌خشکد و گل روی چمن می‌چرخد!
آزاد
۳
تو را من کرده‌ام گم؛ دیگری کرده است پیدا
زینب هاشم‌زاده
۲
آمد ولی مردد، انگار در سرش فکر شروع‌کردن عشقی دوباره داشت با دو «کنایه» حرف دلم را به او زدم ـ او که دو کاسه چشم پر از «استعاره» داشت ـ ! می‌خواستم که یک‌دله عاشق شود ولی این کار خیر، حاجت صد استخاره داشت! خون مرا به گردن خود گر نمی‌گرفت بر روی گونه‌ها و لبش پاره پاره، داشت
سپیده دم اندیشه
۲
هم، چون کف امواج «خزر» چشم‌گریزی هم، مثل شکوه «سبلان» خیره‌کننده!
سُهاد
۲
تو چشم بستی و کم‌کم سکوت سرد کویر هوای دائمی آسمان بندر شد!
پاییز بانو
۲
«دوشیزه غم»! آیا وکیلم که شما را... «شادی» کنم تا هی نگریانید ما را؟! آیا وکیلم من که زیر پلک‌هایم یکسان کنم وضعیت آب و هوا را؟ در هر دو «قطب» چشم خود، یک بار دیگر جاری کنم، آب و هوای «استوا» را؟ *
پاییز بانو
۲
می‌خواست کوره در دل انسان بنا کند مقدور چون نبود، جگر آفریده است!
محدثه
۲
پشت در دوستی «کیستی؟» از من مپرس پیش تو من کیستم؟ تا که بگویم «منم»؟!
فرشته
۲
خوردم به مویت قسم که: «پابندم» اما تو هر بار حرف مرا مثل مویت انداختی پشت گوشت!
فرشته
۲
«دوشیزه غم»! آیا وکیلم که شما را... «شادی» کنم تا هی نگریانید ما را؟!
فرشته
۲
دلم می‌خواست در این شعر هم وصفت کنم اما به خود گفتم چه شعری می‌شود گفت از خودت بهتر؟! تو را دل خواست اما چوب آن را عضو عضوم خورد به پرواز آمدم با پا، زمین خوردم ولی با سر!!
سپیده دم اندیشه
۱
چون رشته ابریشم قالیچه شرقی‌ست بر پوست شفاف تو رگ‌های خزنده!
M.M. SAFI
۱
دلیل خلقت من انعکاس خصلت توست برای دم زدن از خوبی‌ات بدم، بانو!
فاطمه کلهر
۱
صد مرحله جنون را صد بار می‌پذیرم مجنون کاملم من؛ لیلا اگر تو باشی
ab_torkashvand_7
۱
خوردم به مویت قسم که: «پابندم» اما تو هر بار حرف مرا مثل مویت انداختی پشت گوشت!
ab_torkashvand_7
۱
می‌خواست مرا مرگ دهد، آن‌که نهاده‌ست بر خوان لبان تو، مربای کشنده! چون رشته ابریشم قالیچه شرقی‌ست بر پوست شفاف تو رگ‌های خزنده! غیر از تو که یک شاخه گل بین دو سیبی چشم چه کسی دیده گل میوه‌دهنده!؟ لب‌های تو اندوخته آب حیات است اسراف نکن این‌همه در مصرف خنده!
نسرین سادات موسوی
۰
با اینکه محال است دلی که تو شکستی از نو بشود آن دل دلخواه دوباره می‌جنگم و در صفحه شطرنج شب و روز با یک حرکت می‌کنمت شاه، دوباره!
حنیفا
۰
تماشایی‌ست آتش‌بازی آتش، من از این رو به خود حق می‌دهم در کوچه سیگاری بگیرانم!
Ahmad
۰
همین که آینه چشم آبی‌ات تر شد ‫به هر کویر که کردی نگاه؛ «بندر» شد
سُهاد
۰
زندگی دایره بسته‌ی مرگ است و در آن سال‌ها عقربه دنبال کفن می‌چرخد!
سُهاد
۰
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و دوباره شرمسار ارتکاب این گناه، من
سُهاد
۰
خدا برای تو اسپند روی آتش ریخت و روی ماه حسود از حسد، مکدر شد!
آزاد
۰
رعدی فلاش‌وار زد و آسمان گرفت یک عکس از «نبودن» من در کنار تو!
آزاد
۰
تو بی‌من رفته‌ای و خاطراتت با من است، آری دری را بسته‌ای، اما کلیدت مانده روی در