جملات زیبای کتاب هر لبت یک کبوتر سرخ است | طاقچه
تصویر جلد کتاب هر لبت یک کبوتر سرخ است

بریده‌هایی از کتاب هر لبت یک کبوتر سرخ است

امتیاز
۳.۴از ۵ رأی
۳٫۴
(۵)
بی‌گمان از تو و از نام تو دم خواهم زد تا زبان با تب تشکیل سخن می‌چرخد! زندگی دایره بسته‌ی مرگ است و در آن سال‌ها عقربه دنبال کفن می‌چرخد!
زینب هاشم‌زاده
گرچه تنت را هنوز لمس نکرده تنم بوی تو را می‌دهد هر نخ پیراهنم
زینب هاشم‌زاده
در پشت لب‌های شیرین، تلخ آفریده زبان را تا من مردد بمانم در برزخ نیش و نوشت!
محدثه
گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد قصه‌ای نیست که با عشق به پایان نرسد! قصه‌ای نیست که ـ حتی شده در آخر آن ـ بوی یک یوسف گم‌گشته به کنعان نرسد عشق احساس خطر کردن و رفتن به رهی‌ست که در آن هیچ سری ساده به سامان نرسد! راهی آمیخته با «خواهش» و «عرفان» و «وصال» که بدون یکی از این سه به پایان نرسد! «در نمازم خم ابروی...» چه معنی دارد؟ گر سر رشته این شعر به عرفان نرسد؟ * همه محتاج به عشقید چه باید بکنید گر چنین زرد بمانید و بهاران نرسد؟ زندگی حاصل آمیزش «عشق» و «نفس» است گر یکی زین دو نباشد؛ به شما جان نرسد!
مَریچه
عشق چرخی است که بر محور تن می‌چرخد! مثل یاد تو که دور سر من می‌چرخد!
محدثه
عشق چرخی است که بر محور تن می‌چرخد!
محدثه
از چه فصلی است هوای تو که تا می‌آیی باد می‌خشکد و گل روی چمن می‌چرخد!
محدثه
تو را من کرده‌ام گم؛ دیگری کرده است پیدا
آزاد
آمد ولی مردد، انگار در سرش فکر شروع‌کردن عشقی دوباره داشت با دو «کنایه» حرف دلم را به او زدم ـ او که دو کاسه چشم پر از «استعاره» داشت ـ ! می‌خواستم که یک‌دله عاشق شود ولی این کار خیر، حاجت صد استخاره داشت! خون مرا به گردن خود گر نمی‌گرفت بر روی گونه‌ها و لبش پاره پاره، داشت
زینب هاشم‌زاده
هم، چون کف امواج «خزر» چشم‌گریزی هم، مثل شکوه «سبلان» خیره‌کننده!
سپیده دم اندیشه
تو چشم بستی و کم‌کم سکوت سرد کویر هوای دائمی آسمان بندر شد!
Tuberosa
«دوشیزه غم»! آیا وکیلم که شما را... «شادی» کنم تا هی نگریانید ما را؟! آیا وکیلم من که زیر پلک‌هایم یکسان کنم وضعیت آب و هوا را؟ در هر دو «قطب» چشم خود، یک بار دیگر جاری کنم، آب و هوای «استوا» را؟ *
پاییز بانو
می‌خواست کوره در دل انسان بنا کند مقدور چون نبود، جگر آفریده است!
پاییز بانو
پشت در دوستی «کیستی؟» از من مپرس پیش تو من کیستم؟ تا که بگویم «منم»؟!
محدثه
چون رشته ابریشم قالیچه شرقی‌ست بر پوست شفاف تو رگ‌های خزنده!
سپیده دم اندیشه
دلیل خلقت من انعکاس خصلت توست برای دم زدن از خوبی‌ات بدم، بانو!
M.M. SAFI
صد مرحله جنون را صد بار می‌پذیرم مجنون کاملم من؛ لیلا اگر تو باشی
فاطمه کلهر
با اینکه محال است دلی که تو شکستی از نو بشود آن دل دلخواه دوباره می‌جنگم و در صفحه شطرنج شب و روز با یک حرکت می‌کنمت شاه، دوباره!
نسرین سادات موسوی
تماشایی‌ست آتش‌بازی آتش، من از این رو به خود حق می‌دهم در کوچه سیگاری بگیرانم!
حنیفا
همین که آینه چشم آبی‌ات تر شد ‫به هر کویر که کردی نگاه؛ «بندر» شد
Ahmad
زندگی دایره بسته‌ی مرگ است و در آن سال‌ها عقربه دنبال کفن می‌چرخد!
Tuberosa
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و دوباره شرمسار ارتکاب این گناه، من
Tuberosa
خدا برای تو اسپند روی آتش ریخت و روی ماه حسود از حسد، مکدر شد!
Tuberosa
رعدی فلاش‌وار زد و آسمان گرفت یک عکس از «نبودن» من در کنار تو!
آزاد
تو بی‌من رفته‌ای و خاطراتت با من است، آری دری را بسته‌ای، اما کلیدت مانده روی در
آزاد

حجم

۵۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۶

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

حجم

۵۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۶

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان