
بریدههایی از کتاب قطره های معلق باران
۳٫۴
(۷)
دل تنگم،
از آنچه پیش خواهد آمد چه باک
باید ببینمت
حتی به بهای گمشدن در خلیج نانیوا.
پرنیان
بر دشتهای بهاری
مِه پراکنده میشود.
دلم گرفته است
وقتی سایههای غروب گرد میآیند،
بلبلی آواز میخواند
در پردۀ مرثیهای انگار.
محمد امین چیزانی
من
دلشکسته
به یاد گذشته.
.
خواب دیدم
شمشیر بر خود کشیدهام.
تعبیرش چیست؟
یعنی بهزودی تو را خواهم دید؟
.
در نیزار
پرندهای اندوهگین میخواند
اِنگار چیزی را بهیاد آورده
که بهتر بود فراموش کند.
کی نو تسورایوکی
.
میگویی«خواهم آمد»
و نمیآیی
حالا بگو «نخواهم آمد»
تا چشم به راهت باشم.
خوب درکت کردهام؟
Niyaz.h
آیا رواست زندگی کنم
و تنم در آتش اشتیاق بسوزد،
برای شبی
بهکوتاهی گرهِ
نیهای نانیوا؟
Niyaz.h
خواب دیدم
شمشیر بر خود کشیدهام.
تعبیرش چیست؟
یعنی بهزودی تو را خواهم دید؟
سوفی یا
در نیزار
پرندهای اندوهگین میخواند
اِنگار چیزی را بهیاد آورده
که بهتر بود فراموش کند.
سوفی یا
در نیزار
پرندهای اندوهگین میخواند
اِنگار چیزی را بهیاد آورده
که بهتر بود فراموش کند.
کی نو تسورایوکی
nazaninoman
در کوههای پاییزی
برگهای رنگین فرو میریزند
آه اگر میشد آنها را بازگردانم
میتوانستم او را ببینم هنوز.
محمد امین چیزانی
گمان میکردم آدم شجاعی هستم،
آستینهایم از اشک خیساند.
محمد امین چیزانی
یکروز صبح
همچون پرندهای پرید و رفت
با شالهای سپید مرگ
حالا وقتی بچهای
که در خاطره برجای نهاده
میگرید و او را میخواهد،
نابلد در آغوشش میگیرم
و چیزی ندارم به او بدهم.
در تختخوابمان بالشهایمان
هنوز کنار هماند
همانطور که زمانی میخوابیدیم.
محمد امین چیزانی
سپیده که میدمد
با آنکه میدانم
بار دیگر هوا تاریک خواهد شد،
چقدر از آمدن روز بیزارم.
Niyaz.h
بهتر آنکهنبینماتهرگز
در رؤیاهایخویش
تا بیدار شومو جستوجو کنم
دستانیرا کهحضور ندارند.
اوتومو نو یاکاموچی
nazaninoman
وعدههای شیرینت
شبنم زندگی بود
بر گیاهی سوخته،
حالا پاییز سال بعد
دارد آرامآرام از برابرم میگذرد.
فوجیوارا نو موتوتوشی
nazaninoman
روزگاری
بس دور از امواج سهمگین
پرندۀ سفیدی دیدم
به یک نظر،
و دلباختۀ این رؤیا شدم
که حالا پریشانم میکند.
nazaninoman
حجم
۲۰۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۲۰۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان