
پرنیان
۲
دل تنگم،
از آنچه پیش خواهد آمد چه باک
باید ببینمت
حتی به بهای گمشدن در خلیج نانیوا.
nazaninoman
۲
در نیزار
پرندهای اندوهگین میخواند
اِنگار چیزی را بهیاد آورده
که بهتر بود فراموش کند.
کی نو تسورایوکی
محمد امین چیزانی
۱
بر دشتهای بهاری
مِه پراکنده میشود.
دلم گرفته است
وقتی سایههای غروب گرد میآیند،
بلبلی آواز میخواند
در پردۀ مرثیهای انگار.
.
۱
من
دلشکسته
به یاد گذشته.
.
۱
خواب دیدم
شمشیر بر خود کشیدهام.
تعبیرش چیست؟
یعنی بهزودی تو را خواهم دید؟
.
۱
در نیزار
پرندهای اندوهگین میخواند
اِنگار چیزی را بهیاد آورده
که بهتر بود فراموش کند.
کی نو تسورایوکی
Niyaz.h
۱
میگویی«خواهم آمد»
و نمیآیی
حالا بگو «نخواهم آمد»
تا چشم به راهت باشم.
خوب درکت کردهام؟
Niyaz.h
۱
آیا رواست زندگی کنم
و تنم در آتش اشتیاق بسوزد،
برای شبی
بهکوتاهی گرهِ
نیهای نانیوا؟
سوفی یا
۱
خواب دیدم
شمشیر بر خود کشیدهام.
تعبیرش چیست؟
یعنی بهزودی تو را خواهم دید؟
سوفی یا
۱
در نیزار
پرندهای اندوهگین میخواند
اِنگار چیزی را بهیاد آورده
که بهتر بود فراموش کند.
محمد امین چیزانی
۰
در کوههای پاییزی
برگهای رنگین فرو میریزند
آه اگر میشد آنها را بازگردانم
میتوانستم او را ببینم هنوز.
محمد امین چیزانی
۰
گمان میکردم آدم شجاعی هستم،
آستینهایم از اشک خیساند.
محمد امین چیزانی
۰
یکروز صبح
همچون پرندهای پرید و رفت
با شالهای سپید مرگ
حالا وقتی بچهای
که در خاطره برجای نهاده
میگرید و او را میخواهد،
نابلد در آغوشش میگیرم
و چیزی ندارم به او بدهم.
در تختخوابمان بالشهایمان
هنوز کنار هماند
همانطور که زمانی میخوابیدیم.
Niyaz.h
۰
سپیده که میدمد
با آنکه میدانم
بار دیگر هوا تاریک خواهد شد،
چقدر از آمدن روز بیزارم.
nazaninoman
۰
بهتر آنکهنبینماتهرگز
در رؤیاهایخویش
تا بیدار شومو جستوجو کنم
دستانیرا کهحضور ندارند.
اوتومو نو یاکاموچی
nazaninoman
۰
وعدههای شیرینت
شبنم زندگی بود
بر گیاهی سوخته،
حالا پاییز سال بعد
دارد آرامآرام از برابرم میگذرد.
فوجیوارا نو موتوتوشی
nazaninoman
۰
روزگاری
بس دور از امواج سهمگین
پرندۀ سفیدی دیدم
به یک نظر،
و دلباختۀ این رؤیا شدم
که حالا پریشانم میکند.
کاربر ۶۳۸۸۷۳
۰
سریعتر از تگرگ
سبکتر از پَر
اندوهیگنگاز ذهنمگذشت.