
MediaAsvad
۳
نصف مردم از دستم دلخورند و گور پدرِ نصف دیگر، آنها با روشنبینیِ خشکی دست رد به تسلیهای بزرگی میزدند، حتی حق رنج کشیدن را هم برای خودشان نمیپذیرفتند؛ جگرسوزها: نه، تاریخیها: این هم نه، ما بازیگرانی خودنماییم، به اشک بها نمیدهیم؛ مقدّرشدهها: نه، دنیا تصادفی است. آنها میخندیدند، به دیوارهای "پوچی" و "تقدیر" میخوردند و برمیگشتند؛ میخندیدند برای تنبیه خودشان، برای پاک کردن خود، برای انتقام گرفتن: غیرانسانی، زیادی انسانی، فراتر و فروتر از ناامیدی: انسانها.
