
٪۵۰
Sheyda Shojaei
۶
خب
امروز هم طی میشود
در نبود عشق
در نبود آزادی
و در نبود هر چیز که رنگی از شادمانی و رؤیا دارد.
تنها عنصر مقاوم منم.
Atena
۵
سرانجام همدیگر را میبخشیم
و آهسته میگوییم:
تمام شد!
این زندگیِ طولانی
تمام شد!
Sheyda Shojaei
۵
آه عزیز!
سرانجام میمیریم
ــ در بهار یا زمستان ـ
و عناصر کوچکمان را
به گلها هدیه میکنیم
و رنجها از ما بیرون میروند؛
سرانجام همدیگر را میبخشیم
و آهسته میگوییم:
تمام شد!
این زندگیِ طولانی
تمام شد!
آزادی
۴
پایم را در خاک فرومیکنم.
به خاک میگویم:
هرگز تا به این حد
تهی نبودهام.
خاک میگوید:
من هم!
Sheyda Shojaei
۳
مرا ببخش عزیزم
که اینگونه استوارم
و در نبود تو در هم نمیشکنم
و در تاریکی این سرزمین
در هم نمیشکنم.
باد میآید
باد شهریور
که فرونشاندم
اما زبانه میگیرم.
این خاصیت آتش است که نمیمیرد
که دیر میمیرد!
آزادی
۳
برف در من باریده
و ردپای گذشته را پوشانده است
انگار هرگز کودک نبودهام
آزادی
۳
آه عزیز!
سرانجام میمیریم
ــ در بهار یا زمستان ـ
و عناصر کوچکمان را
به گلها هدیه میکنیم
و رنجها از ما بیرون میروند؛
سرانجام همدیگر را میبخشیم
و آهسته میگوییم:
تمام شد!
این زندگیِ طولانی
تمام شد!
آزادی
۳
دیوانگیست
دوست داشتن دیوانگیست
کاشتن یک انگور در گلدان دیوانگیست
اما دیوانهایم ما.
bud
۲
خب
امروز هم طی میشود
در نبود عشق
در نبود آزادی
و در نبود هر چیز که رنگی از شادمانی و رؤیا دارد.
تنها عنصر مقاوم منم.
میتوانی بیایی
و بر شانههایم
لالههای واژگون بکاری
بس که بکر و کوهستانی هستم.
bud
۲
امروز زیبایم
همانقدر که چهره در دم مرگ زیباست
Sheyda Shojaei
۲
در شکستها
آدمها بیقراریهای عجیبی دارند؛
یکی ناخنهایش را میجَوَد
یکی پیاده گز میکند
و یکی با زندگی کنار میآید
و نامرئی میشود.
چه خوب است که نیستی
و اینهمه ویرانی را نمیبینی.
Sheyda Shojaei
۲
زندگی چهقدر میتواند ظالم باشد
که یک زن زیبا را بگیرد
و مشتی تختهپاره را
به ساحل برگرداند؟
Sheyda Shojaei
۲
نور را بینداز بر قسمت تاریک وجودم
بگو چه میبینی!
تنها
مردی که در وسط اتوبان ایستاده و
فریاد میزند
«زیرم بگیرید.»
Sheyda Shojaei
۲
باید چه میکردم
تا معتاد ویران کردن خود نباشم؟
Sheyda Shojaei
۲
آدمی باد است
و به هر سوی میرود
و از زندگی میگریزد.
Elham Salehi
۲
زندگی اینطور نیست
که تراشهای کوچک در تنت بگذارند
و دوباره دوست بداری
بااینحال
آدمی گیاه است
و در خاک فرومیرود
و از خاک برمیخیزد
بااینحال
آدمی باد است
و به هر سوی میرود
و از زندگی میگریزد.
Elham Salehi
۲
در مسیر خانه تا ادارهٔ پست
هیچچیز زیبا نبود
حتی رنگها
و یک درخت اقاقی هم شکسته بود.
Elham Salehi
۲
جهان
جایی برای ما دو تن ندارد.
جنگجویان سرخپوست را
مهاجران کشتند
جنگجویان افریقایی را
استعمارگران
و جنگجویان مشروطه را
دوستانشان کشتند.
Elham Salehi
۲
آن تصویر را دیدهای
که کنار دریاچه
تکههای چوب را
بر تنهٔ بریده میگذارند
و با تبر
به دو نیم میکنند؟
آن تصویر ما بودیم رفیق!
آزادی
۲
امروز هم طی میشود
در نبود عشق
در نبود آزادی
و در نبود هر چیز که رنگی از شادمانی و رؤیا دارد.
تنها عنصر مقاوم منم.
آزادی
۲
امروز زیبایم
همانقدر که چهره در دم مرگ زیباست
آزادی
۲
در این خانهٔ کوچک
اهلی شدهام.
آزادی
۲
در شکستها
آدمها بیقراریهای عجیبی دارند؛
یکی ناخنهایش را میجَوَد
یکی پیاده گز میکند
و یکی با زندگی کنار میآید
و نامرئی میشود.
آزادی
۲
میخواستم نامرئی باشم
در پهنهٔ هستی
میخواستم
تنهایی طولانیام را بردارم
و با خود به دشتها ببرم
تا آزارمان به دیگران نرسد.
آزادی
۲
شب همهچیز را
تشدید میکند
paria
۲
مرا مییابی
اما راه ورود به من را
پیدا نمیکنی.
paria
۲
آنچه در اندامهای من میبینی
سکوت است
و انگار هرگز
بیقراری در تنم نبوده است
تنها تپش
در چشمان من است؛
آن را هم
در آبها
فرومیبرم
و خاموش میکنم.
paria
۲
میخواستم
تنهایی طولانیام را بردارم
و با خود به دشتها ببرم
تا آزارمان به دیگران نرسد.
bud
۱
گویی که حلقههای دود
از حنجرهام بیرون بزند
غولی در درون داشته باشم
و نام من آه باشد.
Sheyda Shojaei
۱
اینکه پدران همیشه خستهاند
از درد دیدن خستگی پدر
کم نمیکند.