
بریدههایی از کتاب کوهستان
۳٫۰
(۴)
خب
امروز هم طی میشود
در نبود عشق
در نبود آزادی
و در نبود هر چیز که رنگی از شادمانی و رؤیا دارد.
تنها عنصر مقاوم منم.
Sheyda Shojaei
سرانجام همدیگر را میبخشیم
و آهسته میگوییم:
تمام شد!
این زندگیِ طولانی
تمام شد!
Atena
آه عزیز!
سرانجام میمیریم
ــ در بهار یا زمستان ـ
و عناصر کوچکمان را
به گلها هدیه میکنیم
و رنجها از ما بیرون میروند؛
سرانجام همدیگر را میبخشیم
و آهسته میگوییم:
تمام شد!
این زندگیِ طولانی
تمام شد!
Sheyda Shojaei
مرا ببخش عزیزم
که اینگونه استوارم
و در نبود تو در هم نمیشکنم
و در تاریکی این سرزمین
در هم نمیشکنم.
باد میآید
باد شهریور
که فرونشاندم
اما زبانه میگیرم.
این خاصیت آتش است که نمیمیرد
که دیر میمیرد!
Sheyda Shojaei
طعم تلخی دارد دورانداخته شدن
آن شب را به خاطرم میآورد
که با مادر
از خانه بیرون انداخته شدیم
و آسمان شهر
آنقدر بزرگ بود
و آنقدر ستاره داشت
که زیر آن
مدام کوچک و کوچکتر میشدیم.
Elham Salehi
خب
امروز هم طی میشود
در نبود عشق
در نبود آزادی
و در نبود هر چیز که رنگی از شادمانی و رؤیا دارد.
تنها عنصر مقاوم منم.
میتوانی بیایی
و بر شانههایم
لالههای واژگون بکاری
بس که بکر و کوهستانی هستم.
bud
امروز زیبایم
همانقدر که چهره در دم مرگ زیباست
bud
در شکستها
آدمها بیقراریهای عجیبی دارند؛
یکی ناخنهایش را میجَوَد
یکی پیاده گز میکند
و یکی با زندگی کنار میآید
و نامرئی میشود.
چه خوب است که نیستی
و اینهمه ویرانی را نمیبینی.
Sheyda Shojaei
زندگی چهقدر میتواند ظالم باشد
که یک زن زیبا را بگیرد
و مشتی تختهپاره را
به ساحل برگرداند؟
Sheyda Shojaei
نور را بینداز بر قسمت تاریک وجودم
بگو چه میبینی!
تنها
مردی که در وسط اتوبان ایستاده و
فریاد میزند
«زیرم بگیرید.»
Sheyda Shojaei
باید چه میکردم
تا معتاد ویران کردن خود نباشم؟
Sheyda Shojaei
آدمی باد است
و به هر سوی میرود
و از زندگی میگریزد.
Sheyda Shojaei
زندگی اینطور نیست
که تراشهای کوچک در تنت بگذارند
و دوباره دوست بداری
بااینحال
آدمی گیاه است
و در خاک فرومیرود
و از خاک برمیخیزد
بااینحال
آدمی باد است
و به هر سوی میرود
و از زندگی میگریزد.
Elham Salehi
در مسیر خانه تا ادارهٔ پست
هیچچیز زیبا نبود
حتی رنگها
و یک درخت اقاقی هم شکسته بود.
Elham Salehi
جهان
جایی برای ما دو تن ندارد.
جنگجویان سرخپوست را
مهاجران کشتند
جنگجویان افریقایی را
استعمارگران
و جنگجویان مشروطه را
دوستانشان کشتند.
Elham Salehi
آن تصویر را دیدهای
که کنار دریاچه
تکههای چوب را
بر تنهٔ بریده میگذارند
و با تبر
به دو نیم میکنند؟
آن تصویر ما بودیم رفیق!
Elham Salehi
ماه از مقابل پنجره گذشته
و آنچه مانده
تنها برگهای لرزان توت است؛
بیا بخوابیم!
Elham Salehi
چون پرنده بود
و گذاشتم
در دستانم بمیرد
حقیقی است عشق.
Elham Salehi
این خاصیت آتش است که نمیمیرد
که دیر میمیرد!
Elham Salehi
که این سرزمین
جز آنکه نَفَسَت را میگیرد
عشق را هم
از قلبِ تکهتکهات میگیرد
Elham Salehi
چه میکنی؟
صبح که از خواب برمیخیزی
چه میکنی؟
با تنهایی گمشدهات
چه میکنی؟
Elham Salehi
گویی که حلقههای دود
از حنجرهام بیرون بزند
غولی در درون داشته باشم
و نام من آه باشد.
bud
حالا میتوانم دوباره بیایم
تا در قلبم، خنجر فروکنی
و خونِ فقیر من را
بر برفها بپاشی.
bud
خب
امروز هم طی میشود
در نبود عشق
در نبود آزادی
و در نبود هر چیز که رنگی از شادمانی و رؤیا دارد.
تنها عنصر مقاوم منم.
میتوانی بیایی
و بر شانههایم
لالههای واژگون بکاری
بس که بکر و کوهستانی هستم.
Atena
عجیب است که آدمی
در نبود یک تن
که به ساقهٔ پیچکها میماند
اینگونه تقلا میکند
اینگونه سنگین است در خود
و به اعماق فرومیرود.
Atena
که این سرزمین
جز آنکه نَفَسَت را میگیرد
عشق را هم
از قلبِ تکهتکهات میگیرد
و چیزی جز اندوه و ملال
و چیزی جز سرخوردگی
دلشکستگی
و درخودپیچیدگی
به تو پس نمیدهد.
Sheyda Shojaei
شب همهچیز را
تشدید میکند
از پنجره به اتاقت میآید
و اندامهای حیاتیات را جابهجا میکند.
چه میکنی؟
صبح که از خواب برمیخیزی
چه میکنی؟
با تنهایی گمشدهات
چه میکنی؟
Sheyda Shojaei
بیهوده در خیالات خود گشتن
و بیهودگی و تشویش را
از خانه بردن و
به خانه برگرداندن
اینها گلوی آدم را میفشارد.
Sheyda Shojaei
اینکه پدران همیشه خستهاند
از درد دیدن خستگی پدر
کم نمیکند.
Sheyda Shojaei
میبینم پدر
با امواج آمده
بر صخرهها کوبیده شده
و آبها
الوارهایش را با خود میبرند،
آنچه از پدر
به ساحل میرسد
پس از شصت سال،
گونهای منحصربهفرد
از رنج و درخودفرورفتگیست.
Sheyda Shojaei
حجم
۴۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۴۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
۳۷,۵۰۰۵۰%
تومان