
کتاب کراس، کارآگاه جوان؛ جلد اول (انتشارات پرتقال)
چند دقیقه بعد از خداحافظی
انتشارات:
انتشارات پرتقال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
یک بمب عمل نکرده™
۲۳
درِ پشتی، همهچیز شبیه همان وقتی بود از خانه خارج شده و به کلیسا رفته بودند.
ایستاد و گوش تیز کرد بهدنبال صدای پا، جیرجیر یا هرچیز دیگری که نشان بدهد هنوز کسی توی خانه است. همه خیال میکردند پلیسها خوب بلدند در چنین موقعیتهایی ترس به دلشان راه ندهند، اما اینطور نبود. الکس حسابی ترسیده بود. اما نمیتوانست به ترس اجازه بدهد سدّ
یک بمب عمل نکرده™
۳
نوبل هم خلیل را در جهت دیگری میبرد.
Hesam Dabir
۲
من همیشه به بابام افتخار میکردم، اما در آن لحظه احساس کردم دارم روی ابرها سیر میکنم. احتمالاً یک لبخند گنده و احمقانه هم روی لبهایم نشسته بود.
Sea🫧Mind
۲
پرسیدم: «از مغازه چیزی نمیخواین؟»
گفت: «اگر یهکم آرامش و صلح جهانی میفروختن بگیر.»
♡♡HINA_SAN
۱
تازه فهمیدم با پلیس تماس گرفته.
Sea🫧Mind
۱
صبح روز بعد، بابام قبل از ساعت هفت بیدارم کرد. نالان گفتم: «جدی؟ ساعت هفت؟ اون هم وقتی تعطیلم؟ چرا؟»
بابا جواب داد: «آره، جدی. ساعت هفت. چون میتونم. بعدش هم تو خیلی جوونتر از اونی هستی که به تعطیلات نیاز داشته باشی.»
Sea🫧Mind
۱
زمان هرگز از حرکت نمیایسته.
و وقتی پای گمشدهای در میان باشد، زمان همیشه در جبههٔ مقابل شماست.
♡♡HINA_SAN
۰
من هم رو به غرب راه افتادم و رفتم خانهمان. اصلاً فکرش را هم نمیکردم. چرا باید چنین فکری میکردم؟ چهکسی پیش خودش فکر میکند «نکنه این آخرین باری باشه که دوستم رو میبینم؟»
اما گیب آن روز به خانهشان نرسید.
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
۰
از کنار آشپزخانه که گذشتم، نانا پرسید: «کجا تشریف میبرین؟» وقتی بابا و بری سر کارند، مسئولیت خانه با ناناست.
پرسیدم: «از مغازه چیزی نمیخواین؟»
گفت: «اگر یهکم آرامش و صلح جهانی میفروختن بگیر.» همیشه همین جواب را میدهد.
Sea🫧Mind
۰
بری گفت: «وقتی دیگران خطا میکنن...»
من و دیمون و جنی یکصدا گفتیم: «ما بزرگوارانه رفتار میکنیم.»
Sea🫧Mind
۰
بابا ادامه داد: «بههرحال، گزارش این اتفاق تا فردا به گوش مردم میرسه و بالاخره حتماً یه نفر بو میبره. همینجوریش هم بیشتر از شپشهای سرِ سگهای ولگرد خبرنگار ریخته سرم.»
