
کتاب گوزن در بوران شدید
مجموعه شعر
پدیدآورندگان:
آرش شفاعیانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mohii
۶
چقدر لباس سیاه به تو میآید!
اگر میدانستم
زودتر میمُردم...
نرگس خیرالهی
۴
برادر من بودی
پیش از اینکه کلاغ
چیزی به تو بیاموزد.
بخشی
۳
از شهرهای جهان
یکی
عطر آویشن و گلپر میپراکنَد
بقیه
باری بههرجهت
نقشه را پرکردهاند
یکروز خدا حوصله داشت
آشپزخانهٔ تو را آفرید
بعد
جهان را کامل کرد.
محدثه
۳
فکر میکردم اگر بروی
شاعران چگونه به کلمات اعتماد کنند
و زمین برای چه بچرخد؟
محدثه
۳
میرفتی جهان را جابهجا کنی،
پیانویی بیمصرف دیدی
نشستی و کاری کردی
که موسیقی به خودش افتخار کرد
بخشی
۱
فالگیران
دستمان را خواندند
و هیچ نگفتند
چه بگویند؟
به چهکار آمدیم؟
آمدیم و
رفتیم و
تنها زمین را پر کردیم
کف دستمان درّهای بود
که عمری در آن
دستوپا زدیم.
f. ghasemi
۱
آهی در بساطم هست
که روی دستم باد کرده است
Mohii
۱
باید حسادت کند به من
که جنگ دیدهام
زلزله دیدهام
و سیگار روشن کردهام
در تظاهراتِ خیابانی
f. ghasemi
۰
هی در بساطم هست
که روی دستم باد کرده است
نرگس خیرالهی
۰
شعر گفته بودم برای زنی
و منتظر بودم
سم
بهتدریج تأثیر کند.
نرگس خیرالهی
۰
و پیراهنم
عطر تو را رها نمیکرد.
نرگس خیرالهی
۰
با میخ و درفش بر پوستم نوشتند:
«اعتراف میکنم که خوشبختم»
من که یک عمر حبسیه گفته بودم
نرگس خیرالهی
۰
بخشنده بودی
همانقدرکه بیست بخشپذیر است بر پنج
نرگس خیرالهی
۰
شعر گفتن آدم را آرام میکند
مثل تماشای مردگان
در عکسهای خانوادگی.
نرگس خیرالهی
۰
پکی زد به سیگارش
پیرمرد ماهیگیر:
«دریا ساعتی بعد آرام است،
چون قلب آدمی
پس از گریستن»
نرگس خیرالهی
۰
تو آمده بودی
صدایم زدی
و اسمم شفاف شد
آنقدرکه خودت را در آن تماشا کردی،
شکلِ مخصوصِ لبهایت را
که مخصوص لبهای تو بود
نرگس خیرالهی
۰
میخواهمت
آنچنانکه مردی چهارشانه
با سبیلهای خاکستری
دلش تنگ میشود
برای مادرش
میخواهمت
آنچنانکه در جلسهای رسمی
مردانی جدّی
گاهی تلفنهایشان زنگ میزند
و با لبخند
از اتاق خارج میشوند.
