جملات زیبا از متن کتاب گوزن در بوران شدید | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب گوزن در بوران شدیدsubscriptionAvailable

کتاب گوزن در بوران شدید

مجموعه شعر

۴.۷(از ۳ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
آرش شفاعی
publisherانتشارات:
انتشارات نگاه
categoryدسته‌بندی:
شعر معاصر

قیمت:

۷۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

چقدر لباس سیاه به تو می‌آید! اگر می‌دانستم زودتر می‌مُردم...
Mohii
۷
از شهرهای جهان یکی عطر آویشن و گل‌پر می‌پراکنَد بقیه باری به‌هرجهت نقشه را پرکرده‌اند یک‌روز خدا حوصله داشت آشپزخانهٔ تو را آفرید بعد جهان را کامل کرد.
بخشی
۴
برادر من بودی پیش از اینکه کلاغ چیزی به تو بیاموزد.
نرگس خیرالهی
۴
فکر می‌کردم اگر بروی شاعران چگونه به کلمات اعتماد کنند و زمین برای چه بچرخد؟
محدثه
۳
می‌رفتی جهان را جابه‌جا کنی، پیانویی بی‌مصرف دیدی نشستی و کاری کردی که موسیقی به خودش افتخار کرد
محدثه
۳
به‌افتخار سی‌سال خدماتِ بی‌شائبه آن بالا نشسته‌ای و با سرفه‌ای غلیظ نئون‌های تهران را تماشا می‌کنی نشسته‌ای آن بالا و به محمود غزنوی حسادت می‌کنی که هیچ میدانی به نامش نیست.
محدثه
۲
فالگیران دستمان را خواندند و هیچ نگفتند چه بگویند؟ به چه‌کار آمدیم؟ آمدیم و رفتیم و تنها زمین را پر کردیم کف دستمان درّه‌ای بود که عمری در آن دست‌وپا زدیم.
بخشی
۱
آهی در بساطم هست که روی دستم باد کرده است
f. ghasemi
۱
می‌خواهمت آن‌چنان‌که مردی چهارشانه با سبیل‌های خاکستری دلش تنگ می‌شود برای مادرش می‌خواهمت آن‌چنان‌که در جلسه‌ای رسمی مردانی جدّی گاهی تلفن‌هایشان زنگ می‌زند و با لبخند از اتاق خارج می‌شوند.
نرگس خیرالهی
۱
باید حسادت کند به من که جنگ دیده‌ام زلزله دیده‌ام و سیگار روشن کرده‌ام در تظاهراتِ خیابانی
Mohii
۱
آدم‌ها همین‌اند؛ با سوت کارخانه بیدار می‌شوند کفل‌شان را می‌خارانند و برای هم آرایش می‌کنند زندگی همین است؛ فیش حقوقی خیانت و افزودنی‌های مجاز جان‌کندنی به‌سرعتِ حلزون و لذتی در دستمالی مچاله
محدثه
۱
هی در بساطم هست که روی دستم باد کرده است
f. ghasemi
۰
شعر گفته بودم برای زنی و منتظر بودم سم به‌تدریج تأثیر کند.
نرگس خیرالهی
۰
و پیراهنم عطر تو را رها نمی‌کرد.
نرگس خیرالهی
۰
با میخ و درفش بر پوستم نوشتند: «اعتراف می‌کنم که خوشبختم» من که یک عمر حبسیه گفته بودم
نرگس خیرالهی
۰
بخشنده بودی همان‌قدرکه بیست بخش‌پذیر است بر پنج
نرگس خیرالهی
۰
شعر گفتن آدم را آرام می‌کند مثل تماشای مردگان در عکس‌های خانوادگی.
نرگس خیرالهی
۰
پکی زد به سیگارش پیرمرد ماهیگیر: «دریا ساعتی بعد آرام است، چون قلب آدمی پس از گریستن»
نرگس خیرالهی
۰
تو آمده بودی صدایم زدی و اسمم شفاف شد آن‌قدرکه خودت را در آن تماشا کردی، شکلِ مخصوصِ لب‌هایت را که مخصوص لب‌های تو بود
نرگس خیرالهی
۰