جملات زیبای کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام | طاقچه
تصویر جلد کتاب به چهل سالگی ات رسیده امsubscriptionAvailable

کتاب به چهل سالگی ات رسیده ام

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۲۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
مژده لواسانی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محدثه
۷۴
و یک علامت سؤال: خون‌بهای کدام عشق را از من این‌همه جدایی گرفته است؟
محدثه
۲۴
باید می‌رفتم اما از من نشنیده بگیر که هرکه می‌رود دل‌دل می‌کند تا کسی بلند بگوید برگرد!
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
۲۱
روزی دلت برای من تنگ می‌شود روزی که همهٔ زندگی‌ات آرام است و درست وقتی که فکر می‌کنی خوشبختی، از خیابان رد می‌شوی و خاطرهٔ یک بن‌بست نفست را بند می‌آورد نگاه می‌کنی؛ کسی کنارت هست که «من» نیست!
محدثه
۱۵
رفتن‌های بی‌خداحافظی زخم می‌سازند زخم آدم‌ها را شاعر می‌کند و من همیشه شاعر خوبی بودم.
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
۱۴
آنقدر پنجره‌ها را به روی هم بستیم که تنهایی، باورمان شد همین است که به هر پنجرهٔ باز دل می‌بندیم.
کاربر ۲۰۸۷۱۳۱
۶
کوچه‌ها خیابان‌ها شهرها قاره‌ها نه! راهِ گریزی نیست من در هوای تو محبوسم و مرگ هم حتی راه گریز را نشانم نمی‌دهد من در هوای تو محبوسم!
محدثه
۶
روزی که به دست‌هایش رسیدم شاعر بودم دست‌هایش را فتح کردم و شعر را ترک! به مرگ خو گرفتم که در هوای نفس‌هایش زندگی کنم حالا سال‌هاست نه زنده‌ام نه شاعر.
محدثه
۴
باران قطره قطره قطره بر سه تن می‌بارید آن تن که رفتم آن تن که ماندی آن تن که آمد اسم رمزمان «تن ها» بود آن شب!
محدثه
۴
حالا سال‌هاست هیچ پنجره‌ای باز نمی‌شود به خوشبختی به گمانم باد در گوششان گفته است که رفته‌ای و برنگشته‌ای هنوز.
مسعود
۳
هزارسال است این شهر نماز باران می‌خواند باران می‌آید و تو نمی‌آیی تا نباشی، این شهر زیر باران هم گریه می‌کند.
محدثه
۳
من دختر پاییزم امّا حوالی چشم‌های تو اردی‌بهشت می‌شوم.
محدثه
۳
هرکه را در آغوش گرفته بودم زودتر از دست دادم سرنوشتِ محتومِ همهٔ دلبستگی‌ها یک آه بود از پسِ خداحافظی‌های نشنیده و رفتن‌های مدام
fatemeh
۲
در میانهٔ ظهرِ کشدارِ یک روزِ تابستانی دلشوره‌هایم زیر سایه‌های بلند نگاهت قطره قطره قطره آب خواهد شد.
fatemeh
۲
سوگ از شش جهت به بند کشیده مرا از تو به تو فرار می‌کنم تبعیدم کن تنها به آغوشت!
پاییز بانو
۲
من تمام عمر، پاییز را زندگی کرده‌ام به تو که می‌رسم امّا گرم مردادم!
محدثه
۲
نگاهش کردم آخرین سلاحش لبخند بود زنی که در آیینه شبیه من می‌خندید.
محدثه
۲
پاییز فصل خوبی برای به تو رسیدن است.
ایران
۱
پاییز باشد، تو باشی، درخت‌ها در هم‌آغوشیِ ماه و باغ عاشق باشند، هنوز در رؤیاهایم نفس می‌کشی؛ مثلاً پاییز باشد تو باشی ماه به باغ پاشیده باشد و درخت‌ها عاشق شده باشند... همین است که هنوز در رؤیاهایم نفس می‌کشی!
روژ🐋ان
۱
هزاربار! اما تنهاتر از آنم که یک‌بار بخوانی‌ام... تنهاتر از آن که یک‌بار خوانده شوم.
Niyaz.h
۰
حالا نه باران نسخهٔ خوبی‌ست نه شعرهای فروغ! خودم هم از عشق چیزی نمی‌نویسم... نمی‌شود! کمی از خودم را آنجا جا گذاشته‌ام مثلاً دست‌هایم هنوز پیش توست!
Niyaz.h
۰
چه کنم جز دفن آرزوهایم