برین گفت: «جنگ بهتر از انتظار است. وقتی میجنگی اینقدر احساس عجز نمیکنی. شمشیر و اسب داری و گاهی یک تبر. وقتی سلاح داری کسی راحت زخمیات نمیکند.»
کاتلین گفت: «شوالیهها در جنگ میمیرند.»
برین با چشمان آبی زیبایش به او نگاه کرد. «زنها هم سر زا میمیرند. کسی هم براشان ترانه نمیسازد.»
«فرزندان هم نوعی جنگ هستند.» کاتلین بهسوی دیگر حیاط نگریست. «جنگی بدون پرچم و شیپور و طبل و دهل. اما جنگ کمتری نیست.