جملات زیبا از متن کتاب کفیل | طاقچه
تصویر جلد کتاب کفیلsubscriptionAvailable

کتاب کفیل

زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت های کوتاه

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۲۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
ناهید حسن‌پور
انتشارات: 
نشر صاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
banoo_ketabdost
۱۹
شیخ‌جعفر مجتهدی نوشت: یادم ز وفای اشجع‌النّاس آید وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید آید به جهان اگر حسین (ع) دگری هیهات، برادری چو عباس (ع) آید از امام‌زمان (عج) شنیده بود: «هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده می‌شود.»
ema
۱۱
شیخ‌جعفر مجتهدی نوشت: یادم ز وفای اشجع‌النّاس آید وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید آید به جهان اگر حسین (ع) دگری هیهات، برادری چو عباس (ع) آید از امام‌زمان (عج) شنیده بود: «هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده می‌شود.»
ISA
۱۰
_ پدرجان! اسم برادرم عباس (ع) است؛ صلابت، شجاعت و دلاوری را در چهره‌اش می‌بینم. کنیه‌اش ابوالفضل است؛ نشانهٔ شهامت و برتری را دارد. لقبش قمر بنی‌هاشم است؛ درخشندگی و زیبایی را در جمالش می‌بینم؛ ولی دیگر سقّا چرا؟ _ زینب‌جان! سقّایی شغل و حرفه‌اش نیست. عباس (ع)، سقّای اهل و عشیرهٔ خودش می‌شود؛ ساقی تشنگان کربلا. رنگ چهره‌اش تغییر کرد. نام کربلا را قبلاً شنیده بود. بغض گلویش را گرفت، نتوانست تحمّل کند. اشک‌هایش جاری شد. «دخترم! تو و عباس (ع)، روزهای سختی را باهم پیش رو دارید. آرام باش و گریه نکن!»
maryhzd
۸
رسم میدان جنگ است که اگر پرچم به زمین افتاد؛ یعنی شکست خورده‌ایم. پرچم‌دار لشکر حسین (ع)، عباس (ع) بود. تا وقتی دست در بدن داشت، پرچم را بالا نگه داشت، مثل عمویش جعفر طیار. به کمک دو بازویش، پرچم را به سینه‌اش چسباند.
maryhzd
۷
اهل‌کربلا بود و ساکن کربلا. هر روز به زیارت حسین (ع) می‌رفت؛ سه‌چهار مرتبه در روز. چند روز یک بار هم به زیارت عباس (ع). حضرت زهرا (س) را در خواب دید. سلام کرد؛ ولی جوابی نشنید. حضرت از او رو برگرداند. _ خطای من چیست خانم؟ چرا از دست من ناراحت هستید؟ _ به زیارت فرزندم کم می‌روی؟ _ من؟ من که روزی دوسه مرتبه به زیارت می‌روم. _ بله! اما فقط به زیارت حسینم می‌روی. پس فرزندم عباس (ع) چه می‌شود؟
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۷
یک عباس (ع) بود و لشکر دشمن. برای عباس (ع) اما یک دنیا بود و یک حسین (ع).
کاربر شماره‌ی صفر
۶
در عالم رؤیا از او پرسیدند: «من حاجتی دارم. به چه کسی متوسّل شوم؟» جوابش این بود: «مادرم امّ‌البنین.»
mobina nikou
۶
«به خدا سوگند که عباس (ع) از قمر هم برتر است.»
Fatemeh
۵
روز عاشورا، عباس (ع) بود و علقمه. دست‌هایش را به فرات زد. مشت‌هایش را پرازآب کرد و بالا آورد تا نزدیک صورتش. چشمانش را که بست، دستش را رها کرد. آب را به فرات پس داد. لبخند علی (ع) را که دید، سیراب شد. مرد است و قولش.
Hanin banoo
۵
همه می‌دانستند عباس (ع)، جان حسین (ع) است.
Hanin banoo
۴
«عباس‌جان! خواهرت زینب (س) نزد تو امانت است، تو کفیل زینب (س) هستی.»
کاربر شماره‌ی صفر
۳
رسم عرب این است؛ کسی که چهار خصلت از بلندی اندام، گردن، بازو و قد را داشته باشد، بطوله گویند. عباس (ع) را بطولهٔ عرب نامیدند.
کاربر شماره‌ی صفر
۳
عشق و محبّت پیامبر، به جعفر طیار زبانزد مردم بود؛ علاقهٔ حسین (ع) و عباس (ع) هم همین‌طور. همه می‌دانستند عباس (ع)، جان حسین (ع) است.
کاربر شماره‌ی صفر
۳
شیخ‌جعفر مجتهدی نوشت: یادم ز وفای اشجع‌النّاس آید وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید آید به جهان اگر حسین (ع) دگری هیهات، برادری چو عباس (ع) آید از امام‌زمان (عج) شنیده بود: «هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده می‌شود.»
کاربر شماره‌ی صفر
۲
محبّت و علاقهٔ حسین (ع) به عباس (ع)، کمتر از عشق و ارادتِ عباس (ع) به حسین (ع) نبود. به برادرش عباس (ع) می‌گفت: «بنفسی أَنت...»
mobina nikou
۲
عباس (ع) در آغوش زینب (س) بود که رفت نزد پدر: «از روزی که برادرم به دنیا آمده، به او وابسته شده‌ام و هر روز دل‌بسته‌تر. نمی‌توانم لحظه‌ای از او جدا شوم.» _ چون این فرزند محافظ و نگهبان تو هست. زینب‌جان! عباس (ع) کفیل توست.
mobina nikou
۲
«پدرجان! حسن (ع) و حسین (ع) امام و آقایم هستند. مرا به یکی از برادرانم بسپار تا مراقب و محافظم باشد.» _ دخترم، انتخاب با خودت. زینب (س)، نگاهش به چشمان عباس (ع) گره خورد. دیگر کسی را ندید.
mobina nikou
۲
شیخ‌جعفر مجتهدی نوشت: یادم ز وفای اشجع‌النّاس آید وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید آید به جهان اگر حسین (ع) دگری هیهات، برادری چو عباس (ع) آید از امام‌زمان (عج) شنیده بود: «هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده می‌شود.»
"Nazanin"
۲
ابوالغربه، پدر مشک یا ساقی؛ از همان کودکی‌اش او را با این نام می‌شناختند. از همان کودکی‌اش صاحب مشک بود و هم ساقی. در مسیر حرکت از مدینه تا کربلا، مشک را به دوش داشت و تشنگان کاروان را سیراب می‌کرد؛ اما عصر عاشورا، نشد.
mobinabayrami
۲
کفیل، از پهلوانی می‌گوید که پهلوانان عالم، به نام او اقتدا می‌کنند و شهدا به حالش غبطه می‌خورند
س
۲
با خودش گفت یک‌عمر زندگی کرده‌ای برای امروز. منتظر بودی تا به اینجا برسی. اگر امروز در کربلا از حسین (ع) دفاع نکنی، تمام زندگی‌ات را باخته‌ای. عباس (ع)، خدا تو را برای حسین (ع) آفریده است.
مطالعاتی
۲
با خودش گفت یک‌عمر زندگی کرده‌ای برای امروز. منتظر بودی تا به اینجا برسی. اگر امروز در کربلا از حسین (ع) دفاع نکنی، تمام زندگی‌ات را باخته‌ای. عباس (ع)، خدا تو را برای حسین (ع) آفریده است.
....
۲
عباس (ع)، باب ولایت است و باب‌الحوائج. اگر کسی می‌خواهد وارد شهر ولایت علی (ع) و آل علی (ع) بشود، باید عباس (ع) را دوست داشته باشد.
Hanin banoo
۲
قبیلهٔ بنی‌هاشم بود و یک عباس (ع). تمام هاشمیان به میدان رفتند و شهید شدند. عباس (ع) اما مانده بود تا زن‌های کاروان و فرزندانشان در سایهٔ او در امنیت باشند.
Hanin banoo
۲
عباس (ع) جلوِ چشمان حسین (ع) می رفت، صدایش زد: «عباسم...» سربرگرداند عقب، حسین (ع) را گریان دید. - صبر کن! کمی بمان! می خواهم نگاهت کنم. عباس (ع) هم دلش گواهی می داد که شاید این آخرین دیدار باشد، محو چشمان حسین (ع) بود و می‌گریست. همدیگر را در آغوش گرفتند و دست بر گردن هم... اشک‌هایشان تمامی نداشت. جان حسین (ع) رفت...
Hanin banoo
۲
یابن‌رسول‌الله (ع)، سیّدی، مولای من، سرور من، آقای من؛ همیشه حسین (ع) را این‌گونه صدا می‌زد. سی و چهار سال، به حسین (ع) یک بار هم نگفت برادر. لحظات آخر عمرش که بود، گفت: «برادر، برادرت را دریاب.» همان یک مرتبه بود فقط.
Hanin banoo
۲
عباس (ع) را هیچ‌گاه خوابیده روی زمین ندیده بود. دستی به گلوی بریدهٔ عمویش کشید و گفت: «ای ماه تابان! بعد از تو خاک بر سر دنیا شد.» همان جا قبری را آماده کردند. بنی‌اسد خواستند کمک کنند؛ اما سجاد (ع) نگذاشت. گفت: «فرشتگان برای دفن عمویم آمده‌اند.»
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
رسم میدان جنگ است که اگر پرچم به زمین افتاد؛ یعنی شکست خورده‌ایم. پرچم‌دار لشکر حسین (ع)، عباس (ع) بود. تا وقتی دست در بدن داشت، پرچم را بالا نگه داشت، مثل عمویش جعفر طیار. به کمک دو بازویش، پرچم را به سینه‌اش چسباند.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
زنان حرم، دختران امام، زینب (س) و حتّی امام (ع)، دور هم جمع شده بودند. گریه می‌کردند و عزاداری. حسین (ع) هنوز با برادرش حرف داشت: «عباس‌جان! برادرم، نور چشمم، میوهٔ دلم، تو پناه من بودی در همهٔ سختی‌ها و رنج‌ها. یارویاورم بودی. بعد از تو، زندگی برایم گوارا نیست، به‌زودی همدیگر را ملاقات می‌کنیم و در پیشگاه خدا شکایت لشکر یزید را به خدا می‌کنم و به او پناه می‌برم.»
sh.sh
۱
عباس (ع) را هیچ‌گاه خوابیده روی زمین ندیده بود. دستی به گلوی بریدهٔ عمویش کشید و گفت: «ای ماه تابان! بعد از تو خاک بر سر دنیا شد.» همان جا قبری را آماده کردند. بنی‌اسد خواستند کمک کنند؛ اما سجاد (ع) نگذاشت. گفت: «فرشتگان برای دفن عمویم آمده‌اند.»