جملات زیبای کتاب در ستایش مرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب در ستایش مرگ

کتاب در ستایش مرگ

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۵ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ahmad
۱۰
حقیقت آن است که آدم باید شش‌دانگ_کور باشد که نبیند چگونه، تقریباً در هر لحظه و موقعیتی، کلیساها از مردمِ درب‌وداغونی پر می‌شوند که تشنهٔ یک کلام امید، تسلا، تسکین، مسکن، مخدر یا نوعی آرام‌بخشِ معنوی‌اند.
Ahmad
۹
سرشت امید آن است که همیشه به امیدهای بیشتری میدان دهد، و به همین دلیل است که، در جهان، هر چه ناکامی‌ها بیشتر می‌شود، جمعیت امیدواران افزایش می‌یابد
Ahmad
۷
بدبخت‌ها همیشه باید بدبخت‌تر شوند
Ahmad
۴
هیچ‌چیز همیشه بی‌نقص نیست، چرا که دوشادوش آن‌ها که می‌خندند، همیشه دیگرانی هستند که زار بزنند
Ahmad
۲
آدم وقتی از پس تقدیر برنمی‌آید، هر کاری کرد، کرده است.
Ahmad
۲
اشاره‌ام به آن چیزی است که صرف کلمات برای بیانش کفایت نخواهد کرد، کلماتی چون نسبی، مطلق، پر، تهی، تداوم و اتمام، چرا که، حضرت آقا، اگر هم نمی‌دانید بدانید، کلمات ساکن نیستند، آن‌ها در حال تغییری پیوسته‌اند، کلمات به مانند سایه‌ها بی‌ثبات‌اند، کلمات، خود، سایه‌اند، حباب روی آب‌اند، صدفی که به ندرت می‌توان زمزمه‌ای از درونش شنید، کلماتِ صرفاً کنده‌های درخت‌اند
Ahmad
۲
مرگ همه‌چیز را در مورد ما می‌داند، و شاید به همین دلیل اندوهگین باشد. البته این هم حقیقت دارد که اگر بانو لبخند نمی‌زند، تنها به این دلیل است که لب ندارد، و این درس کالبدشناختی به ما می‌گوید که، بر خلاف برخی زبان‌ها زندهٔ دنیا که به گواهی ضرب‌المثل‌ها و کنایاتِ کلیشه‌ای‌شان لبخند زدن به دندان‌ها مرتبط است، زبان شیرین ما با حقیقت نسبتی نزدیک‌تر دارد. این زبان‌ها، همان‌هایی‌اند که می‌گویند، با نوعی حس طنز که زاییدهٔ فقدان خوش‌ذوقی است نه نشئت‌گرفته از مواجهه با موقعیتی هولناک، که، مرگ نوعی نیشخند دائمی و ثابت به چهره دارد، اما این موضوع درست نیست، چرا که آنچه مرگ به چهره دارد، نوعی حالت درد و رنج است، زیرا که پیوسته در یادِ خاطرهٔ زمانه‌ای است که دهانی داشت، و دهانش زبانی، و زبانش بزاقی.
Ahmad
۲
مرگ، تمام روز، در اتاقش ماند. ناهار و شامش را در هتل خورد. تا دیروقت تلویزیون نگاه کرد. بعد، رفت توی تخت‌خواب و چراغ‌ها را خاموش کرد. نخوابید. مرگ هیچ‌وقت نمی‌خوابد.
Ahmad
۱
شما هر کدام مرگ خاص خودتان را دارید، شما از همان لحظه‌ای که به دنیا می‌آیید، آن را در جایی مخفی با خود حمل می‌کنید، این مرگ متعلق به شما است و شما هم متعلق به این مرگ؛ و حیوانات و گیاهان چی؛ خب، حدس می‌زنم در مورد آن‌ها هم همین‌طور است؛ هر کدام مرگ خودشان را دارند؛ دقیقاً؛ پس کلی مرگ وجود دارد، یعنی به تعداد موجودات زنده‌ای که وجود داشته‌اند، دارند و خواهند داشت؛
کوثر
۰
مردم، بدون تقلای قابل درکی، همچنان از مردن بازماندند و برای همین جنبش توده‌ای مردم‌پسندی به راه افتاد که تصویر بلندپروازانه‌تری از آینده به دست آورده بودند، مدعی شدند بشر به آرزوی دیرینه‌اش از آغاز زمان دست یافته است و به وجد سعادت‌بار زندگی جاودان بر زمین رسیده است و این هدیه‌ای است که در اختیار همگان قرار گرفته است،
Ahmad
۰
نخست‌وزیر نفس عمیقی کشید و گفت، مافیاع، قربان؛ مافیاع؛ بله، قربان، مافیاع، گاهی دولت چاره‌ای دیگر پیدا نمی‌کند جز آنکه کسی را بیابد که وظیفهٔ کثیفش را به او محول کند؛ قبلاً در این مورد، چیزی به ما نگفته بودید؛ نه قربان، می‌خواستم خاطر مبارک مکدر نشود و این بندهٔ کم‌ترین همهٔ مسئولیت را به عهده بگیرم و دستان مطهر سلطنتی آلودهٔ این موقعیت نشود؛
Ahmad
۰
مردن، به رغم همه‌چیز، عادی‌ترین و معمولی‌ترین چیز در زندگی است
Ahmad
۰
هنر هم تقریباً همین است، یعنی چیزهایی که برای مردم عادی محال می‌نُمایند، ممکن از آب درآیند.
Ahmad
۰
او حقیقتاً نمی‌تواند فرق میان آدم‌های زشت و آدم‌های زیبا را درک کند، چون، از آنجا که او تنها با جمجمهٔ خودش دمخور است، گرایشی مقاومت‌ناپذیر دارد به تصور کردنِ طرح کلیِ جمجمه زیرِ صورتی که به عنوان ویترین مغازهٔ وجودمان عمل می‌کند. اساساً، اگر حقیقت را بخواهید، به چشم مرگ، همهٔ ما، از یک‌طرف، به یک اندازه، زشت‌ایم، حتی در روزهایی که احتمالاً به ملکهٔ زیبایی، یا معادل مذکر آن، بدل می‌شویم.
Hamzeh
۰
زندگی کشتی تایتانیکی است که همیشه غرق می‌شود و همیشه به سطح آب بازمی‌گردد
Hamzeh
۰
ما، همگی، نقاط ضعف خودمان را داریم، و اگر امروز هم موفق شویم همهٔ آن‌ها را بپوشانیم، فردا را چه کنیم.