جملات زیبا از متن کتاب نبرد کرخه‌کور: تاریخ‌نامه دفاع مقدس استان کرمان در حماسه ثارالله: مهر ۱۳۵۹ تا شهریور ۱۳۶۰ | طاقچه
تصویر جلد کتاب نبرد کرخه‌کور: تاریخ‌نامه دفاع مقدس استان کرمان در حماسه ثارالله: مهر ۱۳۵۹ تا شهریور ۱۳۶۰
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب نبرد کرخه‌کور: تاریخ‌نامه دفاع مقدس استان کرمان در حماسه ثارالله: مهر ۱۳۵۹ تا شهریور ۱۳۶۰

۳.۷(از ۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
عباس میرزایی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۲۳۸,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۱۱۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

عراق که شلیک می‌کرد اگر دود بلند می‌شد، تصور می‌کرد به هدف خورده است. بچه‌ها به محض شلیک در نقطه‌ای دور از خط لاستیک آتش می‌زدند. عراقی‌ها خیال می‌کردند به هدف زده‌‌اند و همان نقطه را زیر آتش می‌گرفتند و بچه‌ها داخل سنگر می‌نشستند و می‌خندیدند!
HQSAMM
۴
برادر قاسم سلیمانی صبح‌ها بچه‌ها را از سپاه حمیدیه که مقر استقرار بود در جاده به ‌طرف اهواز ده تا پانزده کیلومتر می‌دواند. ایشان فریاد می‌زد: «اگر کسی این مسیر رفت و برگشت را طی کند، در عملیات شرکت خواهد کرد و اگر طی نکند، در عملیات شرکت نخواهد کرد.» همه با علاقه می‌دویدیم.
HQSAMM
۱
تعدادی تانکر آب بین خط گذاشته بودند که شب آن‌ها را پر می‌کردند؛ ولی تا ساعت دوازده به علت تابش آفتاب، گرمای آب آن‌ها حدود ۴۰ تا ۴۵ درجه می‌رسید. نه برای خوردن قابل تحمل بود، نه برای توالت رفتن، نه برای دوش گرفتن.
HQSAMM
۰
نیروهایی از ارتش مأموریت داشتند خاکریز بزنند. چون کار عجله‌ای بود، منتظر شب نماندند و روز این کار را می‌کردند که یک موشک هدایت‌شونده به ‌طرف لودر شلیک شد. سیمی که دنبال موشک بود روی پوست سر راننده افتاد و پوست را برید و گلوله از نزدیک سرش عبور کرد. سیم پوست و مو را جمع کرد. راننده پایین پرید و با دست پوست را برگرداند روی سرش و برای مداوا رفت و بقیه خاکریز را گذاشتند برای شب
HQSAMM
۰