در طول مهمانی جاستین تمام سعیاش را میکند تا چنان باشد که از او انتظار دارند. او به کلر میگوید، «من لبخند میزنم و لبخند میزنم و لبخند میزنم». اما او از اینکه ظاهر را حفظ کند ناتوان است. جاستین در میان لحظهها سرگردان است، در حالی که باید بهزور بر چهرهاش لبخند را بنشاند و تلاش کند از دستورالعملهای جشن پیروی کند. اما او اصلاً تحمل این لحظات را ندارد. او از مهمانی کناره میگیرد و جمع را ترک میکند و در واقع مدام در مسیر از هم گسیختگی پیش میرود. شب که میشود جاستین در زمینهای گلف و چمنهای دستنخوردهی باغ، سرگردان از این سو به آن سو میرود. سپس در حالی که همهی مهمانها منتظرش هستند که بیاید و به همراه مایکل کیک را ببرد، او در وان آب گرم حمام میکند. اندکی بعد، از نزدیکی با همسرش سر باز میزند و روی چمنهای سبز زمین گلف، با دمدستترین غریبه میخوابد. در پایان شب، همه از جمله مایکل، با بیزاری آنجا را ترک میکنند. ازدواج هم البته به پایان میرسد.