جملات زیبای کتاب عوارض جانبی | طاقچه
تصویر جلد کتاب عوارض جانبیsubscriptionAvailable

کتاب عوارض جانبی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
اسماعیل باستانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پاییز بانو
۴
من دردهای زیادی را دم کرده‌ام با هِل و دارچین و یک استکانِ کمرباریک داده‌ام به مشتری. من راوی قهوه‌های بی‌شیر، بی‌شکر، کنار میزهایِ چهار نفره‌ام
sadraa
۳
و من روی پای تو در ادامه موهایت که به شب سپردیشان خوابیدم تا صبحِ بارانیِ رشت.
پاییز بانو
۳
چشم‌هایت عطر دارند و باران را برای خدا تعریف می‌کنند میان شب‌نشینی‌های کولی‌وار یک راهبه در کلیسای کاتولیک.
پاییز بانو
۳
هنوز زیبایی‌ات در آینه ماه تابانی‌ست که چشمان جنگ را روی مرگ می‌بندد.
پاییز بانو
۲
و من روی پای تو در ادامه موهایت که به شب سپردیشان خوابیدم تا صبحِ بارانیِ رشت.
پاییز بانو
۲
شکوفه‌های گیلاس از تنت سُر می‌خورند روی سینه‌ام.
پاییز بانو
۱
و خداوند انسان را آفرید تا زمین، تنها نماند! و انسان زمین را کشت، تا تنها خودش بماند در حافظه شیشه‌های آزمایشگاه.
پاییز بانو
۱
من، شلتوک باران‌خورده شالیزارها! من، ویرانی یال‌های گره‌خورده اسبی در خواب! من، کابوس سُلوی یک ویالونیست پیر در سلول! من، سوت ممتد یک قطار که آرزوی کشتی شدن داشت!
پاییز بانو
۱
من خود غمم در میانه این دیوانگی در متروکی ایستگاهی به نام زندگی.
پاییز بانو
۱
عینکم را برداشتم تو تار شدی دلت شور زد و من زیباترین آواز زنان سرزمین‌های دور را برایت خواندم وقتی که عینکم در دستان تو می‌رقصید به هاکردنی در زمستان بخار گرفته دستانم!