
کتاب عوارض جانبی
پدیدآورندگان:
اسماعیل باستانیانتشارات:
انتشارات نیستان هنر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
پاییز بانو
۴
من
دردهای زیادی را دم کردهام
با هِل و دارچین
و یک استکانِ کمرباریک
دادهام به مشتری.
من راوی
قهوههای بیشیر،
بیشکر،
کنار میزهایِ چهار نفرهام
sadraa
۳
و من
روی پای تو
در ادامه موهایت که به شب سپردیشان
خوابیدم
تا صبحِ
بارانیِ رشت.
پاییز بانو
۳
چشمهایت عطر دارند
و باران را
برای خدا تعریف میکنند
میان شبنشینیهای کولیوار یک راهبه
در کلیسای کاتولیک.
پاییز بانو
۳
هنوز زیباییات در آینه
ماه تابانیست
که چشمان جنگ را
روی مرگ
میبندد.
پاییز بانو
۲
و من
روی پای تو
در ادامه موهایت که به شب سپردیشان
خوابیدم
تا صبحِ
بارانیِ رشت.
پاییز بانو
۲
شکوفههای گیلاس
از تنت سُر میخورند
روی سینهام.
پاییز بانو
۱
و خداوند
انسان را آفرید
تا زمین،
تنها نماند!
و انسان
زمین را کشت،
تا تنها
خودش بماند
در حافظه شیشههای آزمایشگاه.
پاییز بانو
۱
من،
شلتوک بارانخورده شالیزارها!
من،
ویرانی یالهای گرهخورده
اسبی در خواب!
من،
کابوس سُلوی یک ویالونیست پیر
در سلول!
من،
سوت ممتد یک قطار
که آرزوی کشتی شدن داشت!
پاییز بانو
۱
من
خود غمم
در میانه این دیوانگی
در متروکی ایستگاهی
به نام
زندگی.
پاییز بانو
۱
عینکم را برداشتم
تو تار شدی
دلت شور زد
و من زیباترین آواز زنان سرزمینهای دور را
برایت خواندم
وقتی که عینکم
در دستان تو
میرقصید
به هاکردنی
در زمستان بخار گرفته
دستانم!