جملات زیبای کتاب حاء٫ سین٫ نون | طاقچه
تصویر جلد کتاب حاء. سین. نونsubscriptionAvailable

کتاب حاء. سین. نون

نوع کتاب
۴.۵(از ۷۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سیدعلی شجاعی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
العبد
۱۴
به هیچ رو جنگ آغاز نکنید تا تیری به ابتدا اندازند.
العبد
۸
بغض می‌نشیند در گلویش و اشک هم در چشمان امام، که اکنون نگاهش به من: - مأجور باشی به ابتلای دو فرزند عبیدالله، اما ما اسبِ هیچ جنگ و خصومت زین نمی‌کنیم به آغاز، که حق رعیت است بر حاکم، حفظ جان و مال. نگاه امام میان‌مان می‌چرخد: - مگر آنکه به ظلم قیام کنند و به عصیان برخیزند... چون اتمام حجت و دعوت‌مان به حق، ایشان را رسیده باشد.
مشکیجه:)
۷
حسن قنوتش را بلند می‌خواند: - یا من بسلطانه ینتصر المظلوم، و بعونه یعتصم المکلوم، سبقت مشیّتک و تمّت کلمتک و أنت علی کل شیء قدیر، و بما تمضیه خبیر، یا حاضر کلّ غیب، و عالم کلّ سر، و ملجأ کلّ مضطر... ای عالم به هر سر و ضمیر... ای پناه هر بی‌پناه و درمانده...
زهرا جاویدی
۶
این همان حسن است که پی نافرمانی ابوموسی از فرمان علی برای یاری، راهی کوفه شد و به یک خطبه، ده هزار مرد به لشگر علی افزود... این همان حسن است که، روز جمل که بسیارها به قصد شتر عایشه پیش رفتند و ناتوان بازگشتند، او رفت و در دقایقی شتر پی شد و غائله تمام... این همان حسن است که صفین، میمنه سپاه علی داشت و جنگاوری و رشادتش، عاجزمان کرد در برابری... باز هم بگویمت؟
Sobhan Naghizadeh
۵
اگر این صلح نبود، شیعه‌ای از ما نمی‌ماند مگر کشته و به خون غلطیده...
Sobhan Naghizadeh
۴
- من حسنم و پدرم علی بن ابیطالب و تو معاویه و پدرت صخر؛ مادر من فاطمه و مادر تو هند؛ جد من رسول خدا و جد تو عتبه بن ربیعه؛ جده من خدیجه و جده تو فتیله... پس لعنت خداوند بر او که ذکرش زشت‌تر و نسبش پست‌تر و شرش در گذشته و آینده بیشتر و کفر و نفاقش قدیم‌تر و ریشه‌دارتر است...
کاربر ۳۵۷۸۱۴۱
۳
در میدان مسکن و غبار برخاسته از ستیز، حق و باطل به هم آمیخته و دشوار است دانستن واقعیت. معاویه و لشگر شام، بیش از آن که شمشیر بگیرند، شایعه می‌سازند و دروغ می‌پرورند... و اکنون هم منتظریم که خطی از حضرت‌تان برسد و راه‌مان بنماید. سلام و درود خداوند بر شما. والسلام.
۳
- خدا چنین ادبی عطا فرمودمان که «اذا حُیّیتُم بِتَحیّه فحیّوا باحسَن منها»، چون موهبتی دادندتان، به نیکوترش پاسخ دهید... و برای او آزادی‌اش، نیکوتر...
Sobhan Naghizadeh
۳
- هر آن که حب دنیا در دلش نشست، بیم آخرت از قلبش برخاست؛ و هر آن که حرصش به دنیا زیاد شد، بغضش هم به خدا افزون گشت... کاش می‌دانستند که محروم از آخرت را، داشته‌های دنیا سودی نرساند.
زهرا جاویدی
۲
المصائب مفاتیح الأجر؛ گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، کلید اجر خدایند عدی! و بی‌وفایی یاران، از تلخ‌ترین مصائب...
زهرا جاویدی
۲
برای مقصد عدل، نمی‌شود از راه ظلم رفت و برای رسیدن به حق، نمی‌توان بر مرکب باطل نشست
fati
۲
عقلِ محبوس عدالت و انصاف و تقوا و این خزعبلات، در بازی سیاست، همان قدر می‌ارزد که سرمه و خلخال زنان، در میدان جنگ. پس با همه عقل به ستیز نیستیم...
فاطمه زهرا
۲
هلاک مردمان را سه چیز سبب است قیس. کبر که نابودی دین است و آنچه ابلیس بدان لعنت شد؛ و حرص که دشمن نفس است و آنچه آدم بدان از بهشت رانده شد؛ و حسد که راهبر نگون‌بختی است و آنچه قابیل بدان قاتل هابیل شد... به خدا پناه می‌برم از کبر و حرص و حسد.
فاطمه زهرا
۲
- برای دفاع از خاک‌مان چه اندیشه جان‌مان...
فاطمه زهرا
۲
با گوش‌های خودم شنیدم که محمد در مسجد می‌گفت «لو کان العقل رجلاً لکان الحسن»، اگر همه عقل به هیبت مردی درمی‌آمد، آن مرد حسن بود...
timoo
۲
- ما در آرزوی اسارت حسنیم، این جماعت قصد قتلش کرده‌اند!
زهرا جاویدی
۱
حمد خدایی را که نعمت‌مان دهد و شاکرمان نیابد، و بلامان دهد و صابرمان نبیند؛ پس نه به ترک شکر، نعمت بازپس گیرد و نه به ترک صبر، بلا افزون کند. ما یکون من الکریم الا الکرم.
زهرا جاویدی
۱
همانا خداوند بر بندگانش جهاد را واجب داشت و ناگوارش خواند و به مؤمنان مجاهد فرمود: واصبروا ان الله مع الصابرین. ای مردم! به آنچه می‌خواهید و طلب می‌کنیدش، نمی‌رسید مگر با مرکب صبر.
زهرا جاویدی
۱
هر آن که حب دنیا در دلش نشست، بیم آخرت از قلبش برخاست؛ و هر آن که حرصش به دنیا زیاد شد، بغضش هم به خدا افزون گشت... کاش می‌دانستند که محروم از آخرت را، داشته‌های دنیا سودی نرساند.
کاربر ۳۵۷۸۱۴۱
۱
جامه بلاهت کناری بینداز که ابداً بر تنت نمی‌نشیند... مگر محمد در حجه‌الوداع، از سنگریزه‌های غدیر هم برای علی بیعت نگرفت؟ چند ماه نگذشته، ابوبکر را جایش نشاندیم و نه انگار که پیش از آنش پیامبری بوده و کتابی و دینی و... طوفان نوح هم نیامد بر سرمان و زنده‌ایم هنوز...
مشکیجه:)
۱
حسن پیش می‌رود و من و عدی هم در صف اول می‌ایستیم. دعای حسن را میان همهمه جماعت، به سختی می‌شنوم: - الهی ضیفک ببابک... یا محسن قد أتاک المسیء... کم‌کم سکوت می‌آید و صدای حسن بلندتر: - فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم...
فاطمه زهرا
۱
جامه بلاهت کناری بینداز که ابداً بر تنت نمی‌نشیند... مگر محمد در حجه‌الوداع، از سنگریزه‌های غدیر هم برای علی بیعت نگرفت؟ چند ماه نگذشته، ابوبکر را جایش نشاندیم و نه انگار که پیش از آنش پیامبری بوده و کتابی و دینی و... طوفان نوح هم نیامد بر سرمان و زنده‌ایم هنوز...
melika
۱
بیعت با امام تنها یک شرط دارد؛ با هر که به جنگ شد شما نیز بجنگید و با هر که به صلح درآمد شما نیز صلح کنید. تنها همین یک شرط.
melika
۱
- چرا صلح؟ وقتی دشمن از ما چنین می‌خواهد، یعنی حکماً به صلاح ما نیست. شرط اول دشمنی همین است... آن نکنیم که او می‌گوید و می‌خواهد... امام عبایش را مرتب می‌کند و از مسجد خارج می‌شود و من هم به دنبالش. - او هم همین می‌داند، که چنین می‌گوید... اکنون مخالفت با خواسته‌اش، در حقیقت پذیرش خواسته پنهانش است. گنگ و متعجب، کنار امام قدم برمی‌دارم: - این صلح اما، خفت و خواری می‌شود برای شیعیان... امام دستم را می‌گیرد و شمرده در گوشم زمزمه می‌کند: - افزون بر شکست اکنون معاویه؛ اگر چنین نکنم، شیعه‌ای بر خاک نمی‌ماند، مگر کشته و به خون غلطیده...
کاربر ۹۶۴۵۹۷۹
۱
امام در بستر می‌نشیند و دست بر زانویم می‌گذارد: - المصائب مفاتیح الأجر؛ گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، کلید اجر خدایند عدی! و بی‌وفایی یاران، از تلخ‌ترین مصائب...
aynrw
۱
کنیز بیرون نرفته، شاخه گلی وحشی، پیش پای امام می‌گذارد: - کنار راه دیدمش، زیباست اما ناقابل، دوست داشتم تقدیم شما... چهره امام به لبخندی می‌شکفد: - عاقبتت به خیر. برو که در راه خدا آزادی... کنیز خندان و شاد می‌رود... من هم با کمی لبخند و بیشی تعجب، رو به امام می‌کنم: - گلی وحشی و بیابان‌رو... چه برابر با آزادی‌اش؟! امام دست روی زانویم می‌گذارد: - خدا چنین ادبی عطا فرمودمان که «اذا حُیّیتُم بِتَحیّه فحیّوا باحسَن منها»، چون موهبتی دادندتان، به نیکوترش پاسخ دهید... و برای او آزادی‌اش، نیکوتر...
نُهیٰ
۱
ما اسبِ هیچ جنگ و خصومت زین نمی‌کنیم به آغاز، که حق رعیت است بر حاکم، حفظ جان و مال.
کاربر ۷۰۱۹۰۷
۱
هر آن که حب دنیا در دلش نشست، بیم آخرت از قلبش برخاست؛ و هر آن که حرصش به دنیا زیاد شد، بغضش هم به خدا افزون گشت... کاش می‌دانستند که محروم از آخرت را، داشته‌های دنیا سودی نرساند.
بُرنا
۱
امام دقایقی در چهره همه ما نگاه می‌کند. - عهدشکنی، شایسته و زیبنده ما نیست و افزون که خیری هم ندارد. برای مقصد عدل، نمی‌شود از راه ظلم رفت و برای رسیدن به حق، نمی‌توان بر مرکب باطل نشست؛ خلافت ما را، بنیان تقواست و نه نیرنگ. من اگر از این ستیز در پی دنیا بودم که معاویه در ستیز صبورتر نبود و در نبرد پایدارتر و در میدان نیرومندتر... حجت بر خلق تمام شد به انتخاب و خواست‌شان...
timoo
۱
- جان می‌دهم... معاویه خنده‌ای به شوخی می‌زند: - با دو کیسه که جان نمی‌خرند پسر سمره، نهایتش دین بشود معامله کرد...