جملات زیبای کتاب حاء٫ سین٫ نون | طاقچه
تصویر جلد کتاب حاء. سین. نون

بریده‌هایی از کتاب حاء. سین. نون

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۶۴ رأی
۴٫۴
(۶۴)
به هیچ رو جنگ آغاز نکنید تا تیری به ابتدا اندازند.
العبد
بغض می‌نشیند در گلویش و اشک هم در چشمان امام، که اکنون نگاهش به من: - مأجور باشی به ابتلای دو فرزند عبیدالله، اما ما اسبِ هیچ جنگ و خصومت زین نمی‌کنیم به آغاز، که حق رعیت است بر حاکم، حفظ جان و مال. نگاه امام میان‌مان می‌چرخد: - مگر آنکه به ظلم قیام کنند و به عصیان برخیزند... چون اتمام حجت و دعوت‌مان به حق، ایشان را رسیده باشد.
العبد
حسن قنوتش را بلند می‌خواند: - یا من بسلطانه ینتصر المظلوم، و بعونه یعتصم المکلوم، سبقت مشیّتک و تمّت کلمتک و أنت علی کل شیء قدیر، و بما تمضیه خبیر، یا حاضر کلّ غیب، و عالم کلّ سر، و ملجأ کلّ مضطر... ای عالم به هر سر و ضمیر... ای پناه هر بی‌پناه و درمانده...
مشکیجه:)
این همان حسن است که پی نافرمانی ابوموسی از فرمان علی برای یاری، راهی کوفه شد و به یک خطبه، ده هزار مرد به لشگر علی افزود... این همان حسن است که، روز جمل که بسیارها به قصد شتر عایشه پیش رفتند و ناتوان بازگشتند، او رفت و در دقایقی شتر پی شد و غائله تمام... این همان حسن است که صفین، میمنه سپاه علی داشت و جنگاوری و رشادتش، عاجزمان کرد در برابری... باز هم بگویمت؟
زهرا جاویدی
اگر این صلح نبود، شیعه‌ای از ما نمی‌ماند مگر کشته و به خون غلطیده...
Sobhan Naghizadeh
در میدان مسکن و غبار برخاسته از ستیز، حق و باطل به هم آمیخته و دشوار است دانستن واقعیت. معاویه و لشگر شام، بیش از آن که شمشیر بگیرند، شایعه می‌سازند و دروغ می‌پرورند... و اکنون هم منتظریم که خطی از حضرت‌تان برسد و راه‌مان بنماید. سلام و درود خداوند بر شما. والسلام.
کاربر ۳۵۷۸۱۴۱
- خدا چنین ادبی عطا فرمودمان که «اذا حُیّیتُم بِتَحیّه فحیّوا باحسَن منها»، چون موهبتی دادندتان، به نیکوترش پاسخ دهید... و برای او آزادی‌اش، نیکوتر...
- من حسنم و پدرم علی بن ابیطالب و تو معاویه و پدرت صخر؛ مادر من فاطمه و مادر تو هند؛ جد من رسول خدا و جد تو عتبه بن ربیعه؛ جده من خدیجه و جده تو فتیله... پس لعنت خداوند بر او که ذکرش زشت‌تر و نسبش پست‌تر و شرش در گذشته و آینده بیشتر و کفر و نفاقش قدیم‌تر و ریشه‌دارتر است...
Sobhan Naghizadeh
عقلِ محبوس عدالت و انصاف و تقوا و این خزعبلات، در بازی سیاست، همان قدر می‌ارزد که سرمه و خلخال زنان، در میدان جنگ. پس با همه عقل به ستیز نیستیم...
fati
- هر آن که حب دنیا در دلش نشست، بیم آخرت از قلبش برخاست؛ و هر آن که حرصش به دنیا زیاد شد، بغضش هم به خدا افزون گشت... کاش می‌دانستند که محروم از آخرت را، داشته‌های دنیا سودی نرساند.
Sobhan Naghizadeh
همانا خداوند بر بندگانش جهاد را واجب داشت و ناگوارش خواند و به مؤمنان مجاهد فرمود: واصبروا ان الله مع الصابرین. ای مردم! به آنچه می‌خواهید و طلب می‌کنیدش، نمی‌رسید مگر با مرکب صبر.
زهرا جاویدی
المصائب مفاتیح الأجر؛ گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، کلید اجر خدایند عدی! و بی‌وفایی یاران، از تلخ‌ترین مصائب...
زهرا جاویدی
هر آن که حب دنیا در دلش نشست، بیم آخرت از قلبش برخاست؛ و هر آن که حرصش به دنیا زیاد شد، بغضش هم به خدا افزون گشت... کاش می‌دانستند که محروم از آخرت را، داشته‌های دنیا سودی نرساند.
زهرا جاویدی
جامه بلاهت کناری بینداز که ابداً بر تنت نمی‌نشیند... مگر محمد در حجه‌الوداع، از سنگریزه‌های غدیر هم برای علی بیعت نگرفت؟ چند ماه نگذشته، ابوبکر را جایش نشاندیم و نه انگار که پیش از آنش پیامبری بوده و کتابی و دینی و... طوفان نوح هم نیامد بر سرمان و زنده‌ایم هنوز...
کاربر ۳۵۷۸۱۴۱
حسن پیش می‌رود و من و عدی هم در صف اول می‌ایستیم. دعای حسن را میان همهمه جماعت، به سختی می‌شنوم: - الهی ضیفک ببابک... یا محسن قد أتاک المسیء... کم‌کم سکوت می‌آید و صدای حسن بلندتر: - فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم...
مشکیجه:)
هلاک مردمان را سه چیز سبب است قیس. کبر که نابودی دین است و آنچه ابلیس بدان لعنت شد؛ و حرص که دشمن نفس است و آنچه آدم بدان از بهشت رانده شد؛ و حسد که راهبر نگون‌بختی است و آنچه قابیل بدان قاتل هابیل شد... به خدا پناه می‌برم از کبر و حرص و حسد.
فاطمه زهرا
- برای دفاع از خاک‌مان چه اندیشه جان‌مان...
فاطمه زهرا
با گوش‌های خودم شنیدم که محمد در مسجد می‌گفت «لو کان العقل رجلاً لکان الحسن»، اگر همه عقل به هیبت مردی درمی‌آمد، آن مرد حسن بود...
فاطمه زهرا
جامه بلاهت کناری بینداز که ابداً بر تنت نمی‌نشیند... مگر محمد در حجه‌الوداع، از سنگریزه‌های غدیر هم برای علی بیعت نگرفت؟ چند ماه نگذشته، ابوبکر را جایش نشاندیم و نه انگار که پیش از آنش پیامبری بوده و کتابی و دینی و... طوفان نوح هم نیامد بر سرمان و زنده‌ایم هنوز...
فاطمه زهرا
- چرا صلح؟ وقتی دشمن از ما چنین می‌خواهد، یعنی حکماً به صلاح ما نیست. شرط اول دشمنی همین است... آن نکنیم که او می‌گوید و می‌خواهد... امام عبایش را مرتب می‌کند و از مسجد خارج می‌شود و من هم به دنبالش. - او هم همین می‌داند، که چنین می‌گوید... اکنون مخالفت با خواسته‌اش، در حقیقت پذیرش خواسته پنهانش است. گنگ و متعجب، کنار امام قدم برمی‌دارم: - این صلح اما، خفت و خواری می‌شود برای شیعیان... امام دستم را می‌گیرد و شمرده در گوشم زمزمه می‌کند: - افزون بر شکست اکنون معاویه؛ اگر چنین نکنم، شیعه‌ای بر خاک نمی‌ماند، مگر کشته و به خون غلطیده...
melika
امام در بستر می‌نشیند و دست بر زانویم می‌گذارد: - المصائب مفاتیح الأجر؛ گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها، کلید اجر خدایند عدی! و بی‌وفایی یاران، از تلخ‌ترین مصائب...
کاربر ۹۶۴۵۹۷۹
کنیز بیرون نرفته، شاخه گلی وحشی، پیش پای امام می‌گذارد: - کنار راه دیدمش، زیباست اما ناقابل، دوست داشتم تقدیم شما... چهره امام به لبخندی می‌شکفد: - عاقبتت به خیر. برو که در راه خدا آزادی... کنیز خندان و شاد می‌رود... من هم با کمی لبخند و بیشی تعجب، رو به امام می‌کنم: - گلی وحشی و بیابان‌رو... چه برابر با آزادی‌اش؟! امام دست روی زانویم می‌گذارد: - خدا چنین ادبی عطا فرمودمان که «اذا حُیّیتُم بِتَحیّه فحیّوا باحسَن منها»، چون موهبتی دادندتان، به نیکوترش پاسخ دهید... و برای او آزادی‌اش، نیکوتر...
aynrw
ما اسبِ هیچ جنگ و خصومت زین نمی‌کنیم به آغاز، که حق رعیت است بر حاکم، حفظ جان و مال.
نُهیٰ
هر آن که حب دنیا در دلش نشست، بیم آخرت از قلبش برخاست؛ و هر آن که حرصش به دنیا زیاد شد، بغضش هم به خدا افزون گشت... کاش می‌دانستند که محروم از آخرت را، داشته‌های دنیا سودی نرساند.
کاربر ۷۰۱۹۰۷
امام دقایقی در چهره همه ما نگاه می‌کند. - عهدشکنی، شایسته و زیبنده ما نیست و افزون که خیری هم ندارد. برای مقصد عدل، نمی‌شود از راه ظلم رفت و برای رسیدن به حق، نمی‌توان بر مرکب باطل نشست؛ خلافت ما را، بنیان تقواست و نه نیرنگ. من اگر از این ستیز در پی دنیا بودم که معاویه در ستیز صبورتر نبود و در نبرد پایدارتر و در میدان نیرومندتر... حجت بر خلق تمام شد به انتخاب و خواست‌شان...
بُرنا
- جان می‌دهم... معاویه خنده‌ای به شوخی می‌زند: - با دو کیسه که جان نمی‌خرند پسر سمره، نهایتش دین بشود معامله کرد...
timoo
- هر آن که حب دنیا در دلش نشست، بیم آخرت از قلبش برخاست؛ و هر آن که حرصش به دنیا زیاد شد، بغضش هم به خدا افزون گشت... کاش می‌دانستند که محروم از آخرت را، داشته‌های دنیا سودی نرساند.
timoo
- ما در آرزوی اسارت حسنیم، این جماعت قصد قتلش کرده‌اند!
timoo
و اگر هم بشود دین را با سکه خرید، باور را نمی‌شود...
timoo
- درود بر حسن بن علی! من... یعنی ما... یعنی اشعث و حجار و عمرو و سفیان و چندی دیگر... گلویم خشک می‌شود زیر حرارت نگاه حسن. چاره‌ای نیست، لااقل اکنون: - به شرط بیعت می‌کنیم و مأموم امامتت می‌شویم... تعجب، چشمان اطرافیان را کمی بازتر می‌کند. - جنگ با معاویه! شرط‌مان همین است. اگر متضمن شوی و متعهد، که امامتت قرین فرماندهی جنگ با معاویه هم خواهد بود، که این دست ما و... حسن بی‌درنگ و قاطع، کلامم را ناتمام می‌گذارد: - بیعت با امام تنها یک شرط دارد؛ با هر که به جنگ شد شما نیز بجنگید و با هر که به صلح درآمد شما نیز صلح کنید. تنها همین یک شرط.
العبد

حجم

۷۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۱۳۰ صفحه

حجم

۷۹٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۱۳۰ صفحه

قیمت:
۶۳,۰۰۰
تومان