«سلسله موی دوست، حلقهٔ دام بلاست»
لیک دل من به شصت چیز دگر مبتلاست!
ای که تو گفتی: «ز ارج، پول تو چون آهن است»
پول من از آهن است، جیب تو آهنرباست!
زخم گرانی، طبیب، بر دل ما دید و گفت:
«زخم شما لاعلاج، درد شما بیدواست»!
بر کرمت ای رفیق، نیست امید، ای دریغ!
مهر تو سر در نشیب، لطف تو پا در هواست!
ای صنم شوخ و چست، تا «قمه» در دست توست
هر چه تو گویی درست، هر چه تو گویی بجاست!
سهمیهٔ ما اگر، هست یکی، پس چرا
قسمت ما «این قد» است، سهم شما «این هوا» است؟!