به نظر من خدا بعضی از کفتراشو که خیلی دوست داره، بهشون رخصت میده که یه چند صباحی برن و سر و گوشی بجنبونن، چهار تا دون از زبالهدون بخورن، صابون یه صیادی به تنشون بخوره، سنگ بچههایی زخمیشون بکنه، سوز سرمایی تنشونو بلرزونه و بیپناهی و آوارگی دلشونو بسوزونه، که با پوست و رگ و پیشون بفهمن که بیرون هیچ خبری نیست.