
کتاب نگاهی به بیرون از ژرفا
بازنگری جایگاه اجتماعی زن
انتشارات:
انتشارات خوب٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
esrafil aslani
۴
فمینیستهای رادیکال و آن دسته از سوسیالیستهای جنبش که منکر اهمیت آگاهی فمینیستی میشوند، مواضع خود را قطبهای مخالف یکدیگر معرفی میکنند اما اگر این دو گروه از هم جدا بمانند، سرانجام هر دو در نقطهای یکسان، به اصول بنیادین اندیشهٔ بورژوایی، یعنی تجربهگری و ایدئالیسم تسلیم میشوند. رادیکالفمینیسم «نظریه» ای میسازد بر مبنای تجربهٔ عینی ستم و کسانی که میتوان «سوسیالیستهای انتزاعی» نامید، زیر بار پذیرش ستم ویژهٔ زنان نمیروند و نقش آرمانی را به فرد ستمدیده میدهند.
Nausica96
۱
زیرا فقر بهخودیخود نمیتواند به اعتراض برخیزد. محرومیت شدید هرگز افراد انقلابی به وجود نمیآورد. توصیف ویلیام هینتِن از شرایطرقتبار زندگی در ایالت شَنسی پیش از انقلاب چین، شرحی باورنکردنی از شقاوت و ذلّت است.
Nausica96
۱
سیاهپوستان موقعیت خود را شبیه اقلیتهای جهان سومی در موطن امپریالیسم میبینند. بنابراین، نخستین گامهای مبارزه این بود که بار دیگر مدعی ملیت خود شوند: کشوری برای سیاهان در خاک آمریکا.
Nausica96
۱
خطر اینگونه تندرویهای گنگ ایدئولوژیک این است که همچنان ایدئولوژیک باقی میماند.
Nausica96
۱
نیروی جسمانی افراد را بهراحتی میتوان مهار و از آن بهرهکشی کرد. اما خریداری نیروی ذهنی پرمخاطرهتر است.
Nausica96
۱
کیش فردی میتواند از کاربرد مقررش برای سیستم فراتر برود و به شکل طغیان افراطی «سرت به کار خودت باشد» درآید. کیش «به قلبت رجوع کن» خطرناک میشود، اگر احساسها همانی نباشند که جامعه از شما انتظار دارد. اگر چندوچون دنیای شما مطابق دل خودتان باشد، ممکن است زمینهساز تپشهایی بسیار غریب شود.
☆Nostalgia☆
۱
یکی از انقلابهای بزرگ روانشناسی مدرن، کشف اهمیت ویژه و سرنوشتساز دوران کودکی در سراسر زندگی فرد بوده است؛ دورهای روانی که به شکلی نامتناسب از زمان تقویمی بزرگتر است. این انقلاب را فروید با کار خود دربارهٔ میل جنسی کودک آغاز کرد و ملانی کلاین با بررسی نخستین سال زندگی کودک تحولی بنیادین در آن پدید آورد. درنتیجه، امروز بهمراتب بیش از همیشه میدانیم که گذار از تولد به کودکی برای انسان چه فرایند ظریف و پرمخاطرهای است. چنین به نظر میرسد که سرنوشت شخصیت فرد در بزرگسالی میتواند عمدتاً در چند ماه نخست زندگی تعیین شود. پیششرطهای لازم برای ثبات و یکپارچگی بعدی لازم میدارند که فرد بزرگسالی که تربیت کودک را برعهده دارد، دقت و هوشمندی شگفتآوری به خرج دهد و البته در طول زمان با فرد دیگری جابهجا نشود.
Nausica96
۰
از چنین منظری، اینکه جنبش آزادیبخش زنان را اعضای «طبقهٔ متوسط» تشکیل میدهند، واقعیتی نامبارک یا دلیلی برای تشویش و «تقصیر من است» های بیپایان نیست، بلکه در ذات بیداری فمینیستی است. زنی که با بیشترین محرومیت اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، بیشتر اسیر شرایطخود میشود؛ چون باوری همگانی این شرایطرا «طبیعی» وانمود میکند.
☆Nostalgia☆
۰
فناوریهای پیشرفتهٔ ماشینآلات با حذف نیاز به قوای جسمانی زیاد میتوانند نویدبخش رهایی زنان باشند. بر این اساس، برای لحظهای به نظر میرسد صنعتی شدن بهخودیخود طلایهدار آزادیبخشی زنان است. برای نمونه، انگلس چنین نوشت:
نخستین پیششرطرهایی زنان این است که جنس مادینه بهتمامی بار دیگر پا به عرصهٔ صنعت عمومی بگذارد... و این فرصت تنها درنتیجهٔ صنعت کلان مدرن فراهم شده که نهتنها به شمار زیادی از زنان اجازهٔ مشارکت در تولید را میدهد که درواقع خواهان آن است و تازه، میکوشد کار خانگی را نیز به صنعتی عمومی تبدیل کند.
☆Nostalgia☆
۰
مارکس که آزاداندیشی او در این زمینه اندکی کمتر از انگلس بود در سالهای جوانی همان دیدگاههای سنتی را دربارهٔ این مبحث بیان کرد:
... تطهیر غریزهٔ جنسی با منحصر کردن آن به یک شخص، مهار غریزه با وضع قوانین، همان زیبایی اخلاقی که فرمان طبیعت را در قالب پیوندی عاطفی جلوهای آرمانی میبخشد؛ (این است) گوهر معنوی ازدواج.
بااینهمه، بیتردید در سراسر تاریخ تصاحب زنان چون شیئی جنسی نیز بهاندازهٔ موجودی زادآور یا تولیدکننده رواج داشته است. درواقع، رابطهٔ جنسی را آسانتر و کاملتر از رابطهٔ تولیدی یا بازتولیدی میتوان در قانون مالکیت گنجاند. واژگان جنسی کنونی که واژهنامهٔ جامع شیءانگاری است «هلو، جیگر، جوجو...» گواه روشنی بر این ادعا است.
☆Nostalgia☆
۰
مارکس سالهای بعد بهخوبی متوجه این شد: «ازدواج... بیتردید شکلی از مالکیت خصوصی انحصاری است.» اما نه او نه پیروانش هرگز برای روبهرو شدن با پیامدهای این مسئله برای سوسیالیسم، یا حتی برای تحلیلی ساختاری از شرایطزنان، کوششی جدی به خرج ندادند. مارکس در همان گزاره تأکید کرد که معنای کمونیسم بههیچروی «اشتراکی شدن» زنان بهعنوان دارایی مشترک نیست. اما هرگز پا را از این فراتر ننهاد.
☆Nostalgia☆
۰
اما در دوران مسیحیت، تکهمسری در غرب شکلی بسیار ویژه پیدا کرد و با نوعی پرهیز بیسابقهٔ جنسی در سطح عمومی همراه شد. این شکل، در روایتی که از پولس رسول سرچشمه میگرفت، گرایش چشمگیری به زنستیزی داشت که از یهودیت به ارث برده بود. با گذشت زمان این گرایش رقیقتر شد. در جامعهٔ فئودالی، با وجود شهرت بعدیاش به پارسایی، رسم بر تکهمسری بود ولی در عمل، دستکم در طبقهٔ حاکم، چندهمسری بسیار رواج داشت. اما باز هم دامنهٔ آزادی جنسی فقطسلطهٔ مردانه را نشان میداد. در انگلستان تغییری بهراستی مهم در سدهٔ شانزدهم پدید آمد که پاکدینی ستیزهجو سر برآورد و مناسبات بازار در اقتصاد فزونی گرفت. لارنس استون میگوید:
اشرافیت در سالهای آغازین سدهٔ شانزدهم در عمل، اگر نه در نظریه، جامعهای چندهمسری بود و بعضیها با وجود ممنوعیت رسمی طلاق تمهیدی میاندیشیدند تا با زنانی پی در پی زندگی کنند... اما در سالهای پایانی این سده، افکار عمومی، متأثر از خردهگیریهای کالوینیستها از معیارهای کاذب، نرمنرمک به رفیقهداشتنهای علنی معترض شد.
