
بریدههایی از کتاب سفر به سرزمین سرگردانی
۴٫۹
(۵۲)
هیچوقت اونقدر اوج نگیر که وقتی نگاهت به زمین افتاد بترسی.»
anita
«ما معلمها نباید دانشآموزهامون رو تشویق کنیم تا به کسانی که ما دوست داریم تبدیل بشن، بلکه باید کمکشون کنیم تا اونی بشن که باید باشن. یادتون باشه، شاید این تشویقی که ما از دانشآموزانمون به عمل میآریم، تنها تشویقی باشه که توی زندگیشون دریافت میکنن، پس در این زمینه دستودلباز باشین.
- mira .
وقتی نمیتونی چیزی رو که میخوای داشته باشی، از چیزی که داری بهترین استفاده رو بکن!»
Ar.j
«گاهی برای بَرنده شدن باید باخت.»
Ar.j
هر مردی که تاج روی سرش باشه، میتونه مُلک و رعیت تشکیل بده، ولی دوختن لحاف از نخ یه مرد واقعی میطلبه.»
anita
با علمیترین تحلیل، با در نظر گرفتن تمام اصول علمی و فنی، این فقط میتونه جادو باشه...
زهرا
الکس خندید و گفت: «امیدوارم کائنات بهتون لبخند بزنه؟ این تکیهکلام ملکهٔ کهکشانیه؟»
کانر پرسید: «میدونی چقدر سخته که واسهٔ یه داستان علمیتخیلی تکیهکلام ناب پیدا کنی؟ تقریباً نشدنیه.»
Mohammadi M
هیچوقت اونقدر اوج نگیر که وقتی نگاهت به زمین افتاد بترسی.
Ar.j
هیچوقت تسلیم نشن! این شجاعته که به ابرقهرمانها برتری میده!
Ar.j
نمیشد از حقیقت فرار کرد.
وردة الحمراء
«هیرو. اینجوری مهم نیست اهل کجاست، چیکاره میشه، یا پدر و مادرش کی هستن... همیشه قهرمان زندگی خودشه.»
زهرا
قدرت وقتی به دست افراد نادرست میافتد اعتیادآور میشود.
وردة الحمراء
بهترین درسها رو آدم وقتی یاد میگیره که مسئلهٔ مرگ و زندگی باشه
وردة الحمراء
«گاهی برای بَرنده شدن باید باخت.»
وردة الحمراء
دوقلوهای بیلی دوباره با وزش باد و درخشش نوری دیگر ناپدید شدند. خانم پیترز خندهاش گرفت، چون این رفتار یکی از اعتقادات سفت و سختش را ثابت میکرد.
گفت: «دانشآموز جماعت... مثل باد میآد و مثل باد میره.»
ن_مرتضوی🇮🇷🇵🇸
شارلوت ادامه داد: «بهخاطر خودتون هم که شده امیدوارم در آینده بچههای شما بیشتر از بچههای من براتون احترام و ادب قائل بشن. چون خیلی حس بدیه که ندونین بچههاتون توی یه دنیای دیگه زندهان یا مُرده؛ بدترین حس دنیاست. از جنگیدن با جادوگرها، از پا درآوردن اژدها و جنگیدن با ارتش دشمن هم بدتره، از من بشنوین!»
N.Zahra.M
کانر به پشت خواهرش زد و یکی از پنجرهها را نشان داد. الکس سرش را بلند کرد و مردی شنلپوش را دید که مثل قهرمانها دستبهکمر ایستاده بود. الکس آنقدر از دیدن ابرقهرمانی واقعی به وجد آمد که در پوست خودش نمیگنجید، ولی حسش خیلی زود از بین رفت. چند لحظه طول کشید تا ابرقهرمان توانست وارد بانک شود؛ نه برای اینکه میخواست نقشهای بکشد، نه، او نمیتوانست پنجره را باز کند!
N.Zahra.M
گاهی اگه دودستی فرمون احساساتت رو بچسبی موقعیتهای ترسناک نمیتونن تو رو از میدون به در کنن.
وردة الحمراء
«امان از جوانی. هر چقدر هم که پیر بشی، یادت نمیره. پنج دقیقه با یکی وقت میگذرونی و بعدش دیگه طاقت نداری یه لحظه ازش جدا باشی. فکر و ذکرت میشه اون آدم. خوشحالت میکنه و بیشتر از همیشه بهت هیجان و نیرو میده. اون آدم میشه زره، قدرت و شجاعت تو و باهاش حس میکنی هیچی جلودارت نیست. حس میکنی حالا که یکی پیدا شده تا لحظههات رو باهاش سهیم بشی، زندگی اونقدرها هم بد نیست.»
ARMIN
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۳۸۴ صفحه
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۳۸۴ صفحه
قیمت:
۱۳۲,۰۰۰
تومان