من در زندگی خود بینهایت رنج کشیدهام. تا حدی که شما حتی جرأت ندارید تا نیمه راه آن بیائید. آنچه دارید حاصل عقل و هوش شما نیست، شما خود را فریب میدهید. شاید در وجود من زندگی بیشتر از شما باشد. با دقت بیشتری نگاه کنید! ما هنوز نمیدانیم زندگی چیست و چه نام دارد. ما را تنها و بدون کتاب رها کنند، ناگهان گیج و سردرگم میشویم و از دست خواهیم رفت. نمیدانیم به چه پناه ببریم و به کجا متوسل بشویم، چه چیزهایی را دوست بداریم و از چه چیزهایی متنفر باشیم. چه چیز را محترم بداریم و چه چیز را مورد تحقیر قرار دهیم. از انسان بودن خود و داشتن گوشت و خون ناخشنود میشویم، از انسان بودن خویش شرمسار خواهیم شد. آن را رسوایی میدانیم و تصور میکنیم که افرادی هستیم که امکان عمومیت دادنمان وجود ندارد. چون مردگان متحرک زاده میشویم، چون نسلهای گذشتهمان مرده بودهاند، ما از والدینی مرده تولد یافتهایم و از این ادراک لذت بیشتری خواهیم برد.