جملات زیبای کتاب بانوی دام گستر | طاقچه
تصویر جلد کتاب بانوی دام گسترsubscriptionAvailable

کتاب بانوی دام گستر

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۲۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
کیت کوئن، زهرا جهانفریان
انتشارات: 
نشر البرز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
یك رهگذر
۱۱
تمامی رؤیاها وقتی درنهایت با تلخیِ زنندۀ زندگیِ واقعی مواجه شوند از بین می‌روند.
casper
۳
در پسِ هر جنگی مردگانی هستند، پس ما زنده‌ها باید برای آنها بجنگیم. ما باید این موضوع را در خاطرمان نگه داریم، چون چرخ‌های دیگری هم کنار چرخ عدالت در حال چرخیدن هستند. زمان، چرخی بزرگ و بی‌تفاوت است؛ وقتی بچرخد و مردم همه‌چیز را فراموش کنند آنگاه خطر برگشتنمان به عقب وجود دارد. روزی در دنیایی جدید از خواب بیدار می‌شویم و می‌بینیم به بذر نفرتی که با فراموشی کاشته و آبیاری‌شده خیره شده‌ایم، بذری که گل‌های آن جنگ‌هایی جدید هستند؛ قتل‌عام‌هایی جدید و هیولاهایی جدید همچون dieJägerin. بیایید این چرخ را متوقف کنیم.
عقل سرخ
۲
«هی، من سربازهای زیادی رو می‌شناختم که نوشته‌های تو براشون خیلی مهم بود. می‌گفتن بعد از اِرنی پایل تو تنها کسی هستی که برای سربازان پیاده‌نظامِ همیشه‌در‌صحنه مطلب می‌نویسی و نه برای ژنرال‌هایی که توی چادرهاشون هستن.»
casper
۱
«خداوندا، تمام گناهانی را که به‌خاطر ضعف و سستی انسانی مرتکب شده ببخش و بیامرز و او را در پناه آرامش ابدی خود قرار بده...»
Tamim Nazari
۱
«توی غرب دور چی هست؟» «توی آمریکا؟» پدر نینا شانه‌ای بالا انداخت. «شیاطین خدانشناس. کسانی بدتر از استالین. از آمریکایی‌ها دوری کن.»
عقل سرخ
۱
یکی از همکاران خبرنگارش-زنی آمریکایی با ظاهری مهربان و اعصابی فولادین-مقاله‌ای کنایه‌آمیز برای روزنامه‌اش نوشته بود درمورد اینکه چطور زنان اهل شوروی به‌عنوان رانندۀ تانک و تیربارچی استخدام می‌شوند درحالی‌که ایالات متحدۀ آمریکای بزرگ و روشنفکر فقط به زنان خود گفته محصولاتی در باغ‌های پیروزی بکارند و در مصرف روغن بیکن صرفه‌جویی کنند.
helen
۱
نمی‌خوام کسی رو خبردار کنه، فقط می‌خوام عصبی بشه.» آدم‌های عصبی مرتکب اشتباهاتی می‌شوند.
helen
۱
بزدلی اصلاً وجود نداره. شجاعت هم همین‌طور. فقط ذات و فطرته که وجود داره. اگه شکارچی باشی با آرامش قدم برمی‌داری و اگه شکار باشی، می‌دوی.
Tamim Nazari
۰
اگر از هِدی لامار هم بد عکس بگیرید تصویر او از سفیدبرفی به ملکۀ بدجنس تبدیل می‌شود. دوربین‌ها دروغ نمی‌گویند ولی مسلماً می‌توانند موجب گمراهی‌تان شوند.
Tamim Nazari
۰
ما تازه از یه جنگ وحشتناک نجات پیدا کردیم، اگه تلاش نکنیم کمی مثبت به مسائل نگاه کنیم اون‌وقته که وارد یه جنگ جدید دیگه می‌شیم
عقل سرخ
۰
«ما الان دیگه اخبار رو نمی‌نویسیم، درواقع خبرها رو می‌سازیم. هر بار که کسی رو دستگیر می‌کنیم یه سوژه برای روزنامه‌ها می‌سازیم؛
عقل سرخ
۰
یکی پرسید چطور وارد حرفۀ خلبانی و پرواز شده است. نینا در جواب گفت: «اولین هواپیمای عمرم رو دیدم و عاشقش شدم.» و همه سرشان را تکان دادند. یکی از دخترها گفت: «وقتی من به مدرسۀ خلبانی توی خِرسون رفتم پدرم عصبانی شد. همۀ زن‌های خانوادۀ ما توی کارخونۀ استیل‌سازی کار می‌کنن...» یکی دیگر گفت: «من به مادرم گفتم یه روزی می‌پرم، اون بهم گفت کجا؟ از روی اجاق گاز می‌پری روی زمین؟»
عقل سرخ
۰
بعد از یک شب عملیات اثرات آن روی هرکسی به شکلی متفاوت خودش را نشان می‌داد. یلنا ساعت‌ها می‌لرزید. دوشیا به پهلو روی تخت کز می‌کرد و در سکوت به دیوار خیره می‌شد. برخی از دخترها آن‌قدر حرف می‌زدند که یک جایی وسط حرف‌هایشان ناگهان به‌خواب می‌رفتند. برخی گریه می‌کردند، برخی می‌دویدند و برخی دیگر با کمترین صدا می‌پریدند. این رفتارها هر شب با شب دیگر فرق داشت.
عقل سرخ
۰
«ازطرفی این یه خصلت یهودیه که ذهنت درگیر موسیقی باشه، مگه نه؟ درواقع یکی از ویژگی‌های خیلی خوب یهودی‌ها اینه که موسیقی‌دان‌های خوبی پرورش می‌دن. ولی ما نمی‌خوایم روث از قماش اونها باشه. اون با داشتن اسمی مثل روث وِبِر بدون شک یه یهودی به‌نظر می‌اومد. خدا رو شکر حداقل ظاهرش شبیه اونها نیست.»
میرزاقلمدون
۰
برای کدوم حزب می‌جنگید؟» ‫«جردن، این‌جور مسائل دیگه اهمیتی ندارن. جنگ تموم شده.
میرزاقلمدون
۰
جادوگران شب؟ تراوش چنین کلمه‌ای از ذهن آلمانی‌ها که غالباً تصورات واقع‌بینانه‌ای دارن یه‌کم عجیبه.
narsis
۰
سربلندی یک کشور در توانایی به‌پاخاستن طبقۀ کارگر اون نهفته‌ست...»
helen
۰
بهتر از وقت صرف‌کردن جلوی آینه یا روبه‌روی صفحۀ تلویزیونه. دخترهای جوان باید چیزی بیش از رژ‌لب و هِرهِر و کِرکِر توی کله‌شون باشه،‌وگرنه از دخترهای احمق تبدیل می‌شن به زن‌های احمق‌تر
helen
۰
خلاف‌دریاچه چیه؟ آسمان. خلاف غرق‌شدن چیه؟ پرواز. چون اگر آزادانه در هوا اوج بگیری دیگر آب هرگز نمی‌تواند خودش را به بالای سرت برساند. شاید سقوط کنی، شاید بمیری، ولی هرگز غرق نخواهی شد.
helen
۰
یک کابوس مثل فرورفتن سوزنی در تورِ به‌هم‌تنیده‌شدۀ خاطرات یک انسان است؛ از کنار یک رشته می‌لغزد و اشتباهاً در رشتۀ دیگری فرو می‌رود و با ناخوشایندترین خاطرات، خواب‌های تیره‌وتاری را به‌هم می‌بافد
helen
۰
«دو راه وجود داره برای اینکه بتونی یه زبان رو خیلی سریع یاد بگیری، یکی از اونها اینه که سِنِت زیر ده سال باشه و یه ذهن انعطاف‌پذیر داشته باشی.» «اون یکی چیه؟» تونی نیشخندی زد. «وقتی با یه دختر آشنا می‌شی و می‌خوای باهاش ارتباط برقرار کنی.»
یك رهگذر
۰
«آدم باید توی یه کار جدیت داشته باشه تا بتونه خوب انجامش بده.»
یك رهگذر
۰
مردم مجبور نیستن زخم‌های کهنه و خاطرات ناخوشایندشون رو یادآوری کنن، صرفاً چون تو دوست داری درباره‌شون بدونی.
یك رهگذر
۰
یک کابوس مثل فرورفتن سوزنی در تورِ به‌هم‌تنیده‌شدۀ خاطرات یک انسان است؛ از کنار یک رشته می‌لغزد و اشتباهاً در رشتۀ دیگری فرو می‌رود و با ناخوشایندترین خاطرات، خواب‌های تیره‌وتاری را به‌هم می‌بافد.
یك رهگذر
۰
ساختن یک نسل مثل ساختن یک دیواره-هربار یک آجرِ باکیفیت، هر بار یک بچۀ باکیفیت. اگه آجرهای باکیفیت به‌اندازۀ کافی داشته باشی اون‌وقت یه دیوار خوب خواهی داشت. اگه بچه‌های باکیفیت به‌اندازۀ کافی داشته باشی اون‌وقت نسلی داری که یه جنگ جهانی برپا نمی‌کنن.