
امیررضا
۶
گاهی به ضربالمثلی آفریقایی فکر میکردم که در یکی از کلاسها خوانده بودیم: وقتی آدمِ پیری میمیرد، انگار کتابخانهای آتش گرفته است.
امیررضا
۴
ادامه دادنِ کار فکر خوبی نبود، اما ادامه ندادن از آن بدتر بود
کرم کتابخوان
۳
«بورس چیه؟»
«بازار سهام. یهجور قمار برای پولدارها!
کرم کتابخوان
۳
هیچچیز ابدی نیست، بهجز وجود خداوند
کرم کتابخوان
۳
«منظورم اینه که تبعیض پدرِ جنایتهاست.
امیررضا
۳
زندگی واقعی اینجاست؛ جایی که مردم بدون هشدارِ قبلی رابطهشان را با تو قطع میکنند.
samas62
۳
خاصیتِ آرزو اینه؛ گولزننده و مکار! یه عالَمه کتاب در این مورد هست. همۀ داستانهای پریان این رو میگن
elaahe
۳
وقتی زن یا مردی میمیره، یه جهان از بین میره؛ جهانی که اون آدم میشناخته و بهش باور داشته. فکرش رو بکن پسر... بیلیونها انسان روی زمین وجود دارن که هرکدومشون دنیایی توی خودشون دارن؛ دنیایی که توی ذهن خودشون شناختهن.»
کرم کتابخوان
۲
بههرحال، وقتی زد و پنج دلار برنده شدم، از بابا خواستم با آن پول برایم پنج دلارِ دیگر بلیت بختآزمایی بخرد؛ اما قبول نکرد و گفت با این کار ممکن است به قمار معتاد شوم و آنوقت تنِ مادرم در گور میلرزد.
کرم کتابخوان
۲
صداقت بهترین سیاست است
کرم کتابخوان
۲
«بطلیموس یه ریاضیدان و منجم رومی بود که اعتقاد داشت زمین مرکز کهکشانه؛ یه نقطۀ ثابت که همهچیز دورش میچرخه.
کرم کتابخوان
۲
وقتی هر روز با فکر وحشتناکی زندگی کنی و منتظر باشی اتفاقی بیُفتد... وقتی بالاخره آن اتفاق میافتد، دیگر خیالت راحت میشود که عامل وحشت از بین رفته؛ مگر نه؟
کرم کتابخوان
۲
عشق یک هدیه است؛ و همچنین یک زنجیر با دو دستبند در انتهای آن!
کرم کتابخوان
۲
اوج تجربۀ رماننویسی درواقع قبل از شروع نوشتن و زمانی است که همهچیز هنوز توی ذهن نویسنده است.
کرم کتابخوان
۲
میتوانی ستارههای بیشتری توی آسمان ببینی. خداوند مُشتی نور آنجا پاشیده و پشت این نورها ابدیت در جریان است.
samas62
۲
خواننده حامل پیامه، نه آفرینندۀ اون
امیررضا
۲
بعدها دیگر فرق خواب و بیداری را نمیفهمید و دچار چنان درد زیادی میشد که با خودش فکر میکرد خداوند اصلاً چرا این جهان را آفریده است!
امیررضا
۲
«وقتی خون به پا میشود، اخبار جذابتر است.»
امیررضا
۲
یه جمله از بالزاک: پشت هر ثروتِ هنگفت، جنایتی خوابیده است!
elaahe
۲
«واقعاً وحشتناکه!» البته که وحشتناک بود، اما بهجای ترس و وحشت و غم، تنها چیزی که مارتی حس کرد، نااُمیدی و بیحسی بود.
کرم کتابخوان
۱
مرگ بهترینهای ما رو میگیره... مرگ سراغ همۀ ما میآد.»
کرم کتابخوان
۱
فکر میکنم وقتی زن یا مردی میمیره، یه جهان از بین میره؛ جهانی که اون آدم میشناخته و بهش باور داشته.
کرم کتابخوان
۱
«وقتی کتاب مینویسی، کتاب رئیسته»
samas62
۱
ما صاحب چیزها نیستیم؛ بلکه اونها صاحب ما هستن. هر چیزِ جدیدی... چه خونه باشه، چه ماشین، تلویزیون یا یه گوشیِ آنچنانی مثل همین... یه باریه روی دوش ما
samas62
۱
وقتی هر روز با فکر وحشتناکی زندگی کنی و منتظر باشی اتفاقی بیُفتد... وقتی بالاخره آن اتفاق میافتد، دیگر خیالت راحت میشود که عامل وحشت از بین رفته؛ مگر نه؟
samas62
۱
بالزاک: پشت هر ثروتِ هنگفت، جنایتی خوابیده است
امیررضا
۱
تو کتابهای خوبی برای من خواندی، اما کتابهای زیادی هنوز وجود دارند که منتظرند کسی آنها را بنویسد. این همۀ چیزی است که میخواهم بگویم.
امیررضا
۱
اما انگار آدمیزاد به همهچیز عادت میکند.
امیررضا
۱
میدانست که محدودیت، طبیعت زندگی است.
امیررضا
۱
انتظار نداشت امروز بخندد. گریه چرا، اما خنده اصلاً.
