چه کسی متفاوتتر از من در لبنانی که رسم بر این بود وقتی پسری در خانه آب میخواهد مادر به دخترش بگوید بلند شو برای برادرت آب بیاور! چنین چیزی در ذهن من خطور هم نمیکرد و هیچ معنایی نداشت. بابا همیشه میگفت اگر روزی شرایط من جوری باشد که آن قدر فقیر باشم که بتوانم یکی از شما را به مدرسه بفرستم آن یک نفر حوراست نه صدری یا حمید! من در خانهای بزرگ میشدم که پدرم به مهمان تعارف نمیکرد خانه بیاید مگر اینکه قبل از آن با مادرم مشورت کرده باشد. با این کارش بارها مهمانهای لبنانیاش را آزردهخاطر یا شگفتزده کرده بود. اینکه «برای دعوت آنها به خانه از زنش اجازه میگیرد!» من در خانهای بزرگ میشدم که در آن هیچ مردی این اجازه را به خودش نمیداد کاری را که خودش میتوانست بکند از خواهرش، دخترش یا زنش بخواهد.