
٪۵۰
کتاب روایت و کنش جمعی
چرا فراخوانهای اجتماعی و سیاسی به داستان نیاز دارند
انتشارات:
نشر اطراف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محمدرضا میرباقری
۸۸
احساس رضایت در تلاش نهفته است، نه در دستاورد.
محمدرضا میرباقری
۱۸
برای آنهایی که میخواهند دیگران را به کنش جمعی برانگیزند، روایتْ ابزار قدرتمندیست.
niloufar.dh
۱۳
خودآگاهی مستلزم دیدن خود از نگاه دیگران است
Hamidreza Rajabi
۱۱
سیاست یعنی مطالعهٔ راههایی برای حل مسائل کنش جمعی. / مایکل تیلر
محمدرضا میرباقری
۱۰
نادیده گرفتن قصهها یعنی از دست دادن بهترین سرنخها دربارهٔ چگونگی رفتار آدمها.
محمدرضا میرباقری
۸
قصهها فقط پوستهٔ سیاست نیستند، قلب سیاستاند. و مخصوصاً نقشی محوری در مسئلهٔ اصلی سیاست، یعنی مسئلهٔ کنش جمعی، دارند.
محمدرضا میرباقری
۸
روایت هم، مثل همهٔ ابزارهای قدرتمند، خطرناک است. و به همین دلیل، وقتی دنبال پاسخهایی جمعی به مشکلات پیش رو هستیم، فهم قدرت روایت و بهکارگیری محتاطانه و سنجیدهاش اهمیت بیشتری پیدا میکند.
محمدرضا میرباقری
۸
سیاست هر قومی همانیست که در خیالش میپروراند.
niloufar.dh
۷
اما نقش روانشناختی روایت از این هم عمیقتر است. قصهها به تجربهٔ ما «معنا» میبخشند. رویدادها وقتی معنادارند که بشود آنها را در روایت بزرگتری دربارهٔ خودمان یا جهانمان بگنجانیم یا از آنها به چنین روایتی رسید. قصهها هویت ما را میسازند.
محمدرضا میرباقری
۷
پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.
Hamideh Rezaee
۴
پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.
محمدرضا میرباقری
۴
اینکه ما چگونه از غوغای محرکهای خامی که بمبارانمان میکنند به فهمی منظم از تجربهمان میرسیم حقیقتاً جالب است. معلوم میشود که روایت ابزار شناختی قدرتمندیست.
Hamidreza Rajabi
۳
مخاطب با انتظارات، پیشفرضها، جهانبینیها، پسندها و روایتهایی پیشینی سراغ قصه میآید. محققانی که تفسیر خواننده در کانون توجهشان است معمولاً بر این نکته تأکید میکنند که ما طرحوارههای شخصیمان را با خود به متن میآوریم و هیچ دو نفری از یک قصه به معناهای یکسان نمیرسند. با این حال، همانطور که در فصل شش میبینیم، تا وقتی که تفسیرهای فردی ما از قصهها به واسطهٔ رمزگان روایی مشترکی به دست آمده باشند، امکان همگرایی چشمگیرشان وجود دارد و بنابراین، میشود از معنای یک قصه برای یک اجتماع سخن گفت.
Hamidreza Rajabi
۳
وقتی صاعقهای میبینیم و صدای رعد را میشنویم، میخواهیم به شکلی توضیحش دهیم، حال چه توضیحمان این باشد که خدایان خشمگین شدهاند و چه این باشد که فقط شاهد تخلیهٔ انرژی الکتریکی ذخیرهشده در ابرهای بارانزا بودهایم.
Hamidreza Rajabi
۳
قصهها میتوانند ما را از قالب خود بیرون ببرند و کاری کنند که نقشهای مختلف را امتحان کنیم و همزمان، دنیای خودمان را هم نگه داریم تا تصویری زنده و گاهی به شکلی دردناکْ واضح از خودمان ببینیم. ما با تصور خود در نقش کسی دیگر، نقش خود را بازتعریف میکنیم، قصهٔ تا امروزمان را جور دیگری تفسیر میکنیم یا قصهٔ آیندهمان را تصور میکنیم. وقتی از این نقشبازیکردنها به دنیای واقعی برمیگردیم، راههای جدیدی پیدا کردهایم تا خود را ببینیم که با داروغههای روزگارمان درمیافتیم،
niloufar.dh
۳
صرفِ اینکه تجربهای معقول به نظر برسد انسانها را راضی نمیکند، ما میخواهیم معنای عمیقتر تجربه را هم بفهمیم. به تعبیر رولان بارت، ذهن «بیوقفه معنا را جایگزین رونوشت سرراست رخدادهای بازگوشده میکند.»
niloufar.dh
۳
روایتهای عمومی به ایجاد و تثبیت باورها و ارزشهای اساسی یا همان جهانبینی و منشِ اجتماع هم کمک میکنند. میشود گفت جهانبینی یعنی طرحوارههای شناختیِ مشترکِ جامعه؛
niloufar.dh
۲
قصهگویی نیروی حیاتبخش سیاست است. سیاستمدارها قصه میگویند، سازماندهندگان قصه میگویند، لابیگرها قصه میگویند، مبارزان و رأیدهندگان و معترضان قصه میگویند.
Hamidreza Rajabi
۲
«ما قصهها را بر اساس واقعنماییشان یعنی "شباهت آنها به حقیقت" یا دقیقتر بگوییم بر اساس "شباهت آنها به زندگی" تفسیر میکنیم.»
Hamidreza Rajabi
۲
«ذهنْ ماشینی رواییست که قواعد وَراژنتیک به شکل ناخودآگاه به خلق سناریوها و گزینهها هدایتش میکنند. روایتها و مصنوعاتی که ذاتاً از همه رضایتبخشتر باشند رواج مییابند و به فرهنگ تبدیل میشوند... به نظر میرسد بدهبستان دیرینهٔ ژنها و فرهنگ یک چرخه یا، دقیقتر بگوییم، یک مارپیچ تکاملیِ پیشرونده میسازد...»
Hamidreza Rajabi
۲
«کارکرد شناختی فرم روایی... فقط بازگو کردن توالی رخدادها نیست، بلکه تجسم مجموعهٔ روابط بسیار گوناگونِ یک کلّ واحد است.» بنابراین، وقتی میگوییم فلان چیز را «میفهمم» خیلی شبیه این است که بگوییم «میتوانم قصهای بگویم که فلان چیز در آن معقول باشد».
niloufar.dh
۲
«فکر میکردم در تصویر موفقیت [در کوهستان] معنایی شگرف برای زندگی میبینم: پیروزی بر مادیگراییِ نخراشیدهای که تمدنی را که میشناختم فرو بلعیده بود.»
amin-eslami.ir
۲
قصههای اثرگذار همان قصههاییاند که با قصههایی که اجتماع از قبل در ذهن دارد، یعنی با اسطورههای دینی، تاریخی، سیاسی و عامیانهٔ فرهنگش همسازند.
سمانه بهگام
۲
تعدادی از صاحبنظرانْ پیوندی آشکار میان ظرفیت روایی ما و تکامل انسانی برقرار کردهاند. مرلین دانلد میگوید دلایل خوبی داریم که بگوییم آنچه انسانهای جدید را از نیاانسانها جدا کرده تکامل ظرفیت زیستیِ آنها برای روایتگریست.
Hamideh Rezaee
۱
تمثیلِ ژان ژاک روسو دربارهٔ گروهی از چند شکارچی که گوزنی را محاصره کردهاند و میدانند اگر همگی سر جای خودشان بمانند گوزن راه فراری ندارد و همه سود میبرند. اما اگر یکی از آنها کمینگاهش را ــ مثلاً برای شکار خرگوشی که از آنجا میگذردــ ترک کند گوزن فرار میکند. اگر تردیدی دربارهٔ ثبات قدم دیگران وجود داشته باشد، روگردانی وسوسهانگیز میشود.
Hamidreza Rajabi
۱
هر قدر هم که انسان را خودخواه بپنداریم، انگار اصولی در سرشت او هستند که به سرنوشت دیگران علاقهمندش میکنند و نیکبختیشان را برای او ضروری میسازند، گرچه از این نیکبختی چیزی جز لذّتِ دیدنش نصیب او نمیشود. / آدام اسمیت
niloufar.dh
۱
پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.
Hamideh Rezaee
۰
پروازهای طبیعی ذهن انسان نه از لذت به لذت، که از امید به امید است.
Hamideh Rezaee
۰
تمثیلِ ژان ژاک روسو دربارهٔ گروهی از چند شکارچی که گوزنی را محاصره کردهاند و میدانند اگر همگی سر جای خودشان بمانند گوزن راه فراری ندارد و همه سود میبرند. اما اگر یکی از آنها کمینگاهش را ــ مثلاً برای شکار خرگوشی که از آنجا میگذردــ ترک کند گوزن فرار میکند. اگر تردیدی دربارهٔ ثبات قدم دیگران وجود داشته باشد، روگردانی وسوسهانگیز میشود.
Hamideh Rezaee
۰
تمثیلِ ژان ژاک روسو دربارهٔ گروهی از چند شکارچی که گوزنی را محاصره کردهاند و میدانند اگر همگی سر جای خودشان بمانند گوزن راه فراری ندارد و همه سود میبرند. اما اگر یکی از آنها کمینگاهش را ــ مثلاً برای شکار خرگوشی که از آنجا میگذردــ ترک کند گوزن فرار میکند. اگر تردیدی دربارهٔ ثبات قدم دیگران وجود داشته باشد، روگردانی وسوسهانگیز میشود.