جملات زیبای کتاب قبلاهای غمگین | طاقچه
تصویر جلد کتاب قبلاهای غمگین

بریده‌هایی از کتاب قبلاهای غمگین

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۲ رأی
۳٫۰
(۲)
من با هوای رشت شاید نسبتی دارم هر لحظه ما را احتمال باد و بارانی است
blue4nin
بر شیشهٔ تنهایی من ریزش باران چون خوردن انگشت اشاره است به گوری
زینب هاشم‌زاده
چقدر کوچکم از اینکه مال من باشی چه انتخاب بزرگی است برگزیدن تو
زینب هاشم‌زاده
سهم بزرگی می‌نماید دلخوشی‌هایم هر منفذی در غار، خود، خورشید تابانی است
زینب هاشم‌زاده
لحن دلگیر سلام تو غمی با خود داشت: غم دل کندن و آمادهٔ بدرود شدن
زینب هاشم‌زاده
کوره‌راه تو عجب تجربهٔ تلخی داشت آه از این پختگی و سوختن و دود شدن!
زینب هاشم‌زاده
روزی درست حرف دلت را زدی که من جز عقل هیچ حرف حسابی سرم نبود در من توان اینکه بمانم کنار خود یا اینکه از مقابل تو بگذرم نبود
زینب هاشم‌زاده
هر قدر که من دلهره دارم تو صبوری من ماهی آزادم و تو تنگ بلوری مانند صدا آن طرف گوشی تلفن معلومی و پنهانی، نزدیکی و دوری آه ای خزر ریخته بر گونهٔ دنیا! اشکی، که به لب‌های زمین تلخی و شوری بر شیشهٔ تنهایی من ریزش باران چون خوردن انگشت اشاره است به گوری مغرور به هرگز نرسیدن به توام، ماه! وقتی که تو را داشته باشم چه غروری؟!
blue4nin